
در اوایل قرن پنجم هجری (یازدهم میلادی)، سلطنت مقتدر غزنوی که روزگاری بر پهنه وسیعی از شرق جهان اسلام حکم میراند، با چالش روبهرو شده بود. در همین زمان، طوایف ترکمن سلجوقی که از قبایل اوغوز بودند، به تدریج از منطقه فرارود (ماوراءالنهر) به سوی خراسان، که از ثروتمندترین ایالات غزنویان بود، کوچ کردند و نفوذ خود را افزایش دادند. آنان با بهرهگیری از شیوههای نظامی چابک و مناسب بیابان، شروع به تصرف مناطق حاشیهای کردند. شهرهای مهمی مانند مرو، نیشابور و هرات یکی پس از دیگری، گاهی حتی بدون درگیری جدی، تسلیم آنان شدند یا به دستشان افتاد.
این پیشرویها سلطان مسعود غزنوی را که پس از مرگ پدرش محمود بر تخت نشسته بود، سخت نگران کرد. مسعود که احتمالاً قدرت واقعی سلجوقیان را دست کم میگرفت، در نهایت تصمیم گرفت تا با یک لشکرکشی عظیم و تنبیهی، برای همیشه آنان را از خراسان بیرون راند و اقتدار از دست رفته غزنویان را اعاده کند. از سوی دیگر، رهبران سلجوقی، طغرل بیک و برادرش چغری بیک، که از حمایت عدهای از بزرگان خراسان ناراضی از حکومت غزنوی نیز برخوردار بودند، خود را آماده یک رویارویی نهایی میکردند.
لشکر عظیم غزنوی به فرماندهی سلطان مسعود، متشکل از دهها هزار پیاده و سواره، فیلهای جنگی و تجهیزات سنگین، از پایتخت (غزنه) به سوی خراسان حرکت کرد. اما مشکلات از همان آغاز راه خود را نشان داد. بیهقی گزارش میدهد که لشکر با کمبود آذوقه و علوفه برای احشام مواجه بود و گرمای سخت و فقدان آب، روحیه سپاه را تضعیف میکرد.
راهبرد سلجوقیان: جنگ فرسایشی و قطع خطوط تدارکات
سلجوقیان که در جنگهای بیابانی تبحر داشتند، هرگز در برابر سپاه منظم غزنوی صف آرایی نکردند. در عوض، با استفاده از سواران سبکبار و چابک خود، به صورت پراکنده و مداوم به جناحین و مواضع عقب سپاه غزنوی حمله میبردند. هدف اصلی آنان قطع خطوط تأمین آب و تدارکات دشمن بود. آنان چاههای آب مسیر لشکرکشی غزنویان را با ریختن مردار غیرقابل استفاده کردند. این تاکتیک تاکتیکی هوشمندانه، ارتش غزنوی را که در بیابانهای خشک شرق ایران پیش میرفت، در معرض تشنگی مفرط قرار داد.
ورود به صحنه نبرد نهایی و هرج و مرج در سپاه غزنوی
سرانجام، در اواخر ماه رمضان سال ۴۳۱ قمری (مه ۱۰۴۰ میلادی)، سپاه خسته و تشنه غزنوی به منطقهای نزدیک دندانقان (شهری کوچک بین مرو و سرخس) رسید. بیهقی، که در خدمت دیوان بود، صحنه را اینگونه توصیف میکند: لشکر به شدت تشنه بودند و مردم حصار دندانقان کوزههای آب از دیوار فرو میدادند. اطرافیان به سلطان مسعود پیشنهاد کردند تا در همانجا فرود آیند و چاهها را لایروبی کنند، اما وی اصرار کرد که باید تا یک «حوض آب» که چند فرسنگ دورتر بود، پیش روند.
همین تصمیم به ظاهر ساده، نقطه آغاز فروپاشی بود. به محض آغاز حرکت، نظم سپاه از هم گسست. بیهقی شرح میدهد که گروهی از غلامان سپاه (که احتمالاً ترکمان بودند) بر اشتران سوار شدند و اسبهای تازیان (سربازان ایرانی) را به بهانه جنگیدن گرفتند. سپس ناگهان، حدود سیصد و هفتاد تن از آنان با بیرقهای خود تغییر طرف دادند و به سلجوقیان پیوستند و فریاد «یار! یار!» سر دادند. این حادثه غیرمنتظره روحیه سپاه غزنوی را که پیش از این هم به دلیل تشنگی و گرسنگی متزلزل بود، به کلی درهم شکست.
با حمله سنگین سواران سلجوقی، اغلب سپاهیان غزنوی، از جمله کردها و عربها، روی به هزیمت نهادند. بیهقی مینویسد: «هر کسی میگفت نفسی نفسی». در این میان، سلطان مسعود شخصاً شجاعت نشان داد و با وجود این که حربهای زهرآلود داشت و سخت میجنگید، اما تنها ماند. پسرش، امیر مودود، فریاد میزد: «ای ناجوانمردان! سواری چند سوی من آیید» اما کسی پاسخ نداد. سرانجام، اطرافیان سلطان او را متقاعد کردند که ماندن دیگر فایدهای ندارد. مسعود به همراه گروه کوچکی از همراهانش میدان نبرد را ترک کرد و به سوی مرو گریخت. سپاه شکستخورده غزنوی، تمام بار و بنه، تجهیزات سنگین و غنایم فراوان خود را رها کرد و سلجوقیان پیروزمندانه به غارت آن پرداختند.
نتایج این نبرد بسیار فراتر از یک شکست نظامی صرف بود و نقشه سیاسی خاورمیانه را برای قرنها تغییر داد.
پایان اقتدار غزنویان و طلوع امپراتوری سلجوقی
شکست دندانقان به طور قطع سلطه غزنویان بر خراسان بزرگ و ماوراءالنهر را پایان داد. آنان پس از این واقعه، اقتدار خود را به مناطق شرقیتر (غزنه و بخشهایی از هند) محدود کردند. در مقابل، پیروزی، راه را برای تأسیس امپراتوری بزرگ سلجوقی هموار کرد. طغرل بیک به تدریج تمامی قلمرو غزنویان در ایران را تصرف و در سال ۴۴۷ قمری (۱۰۵۵ میلادی) به بغداد وارد شد و به عنوان «سلطان» از سوی خلیفه عباسی به رسمیت شناخته شد.
با استقرار سلجوقیان، موج بزرگی از مهاجرت ترکان اوغوز از آسیای میانه به داخل فلات ایران، آناتولی، شام و حتی مرزهای جهان مسیحیت آغاز شد. این جابجایی جمعیتی، ترکیب قومی و فرهنگی بسیاری از این مناطق، به ویژه آذربایجان و آسیای صغیر (ترکیه امروزی) را دگرگون کرد و پیامدهای درازمدتی در تاریخ این سرزمینها داشت.