ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا مرادی
علیرضا مرادیدانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
خواندن ۱۰ دقیقه·۱۹ روز پیش

نبرد روز سنت جیمز1666

در بیست و پنجمین روز از ماه جولای سال ۱۶۶۶ میلادی، برابر با چهارم اوت طبق تقویم جدید، تنها شش هفته پس از مصیبت هولناک نبرد چهارروزه، آتش جنگ دوم انگلستان و هلند بار دیگر در آب‌های دریای شمال زبانه کشید. این نبرد که به نام نبرد روز سنت جیمز یا نبرد دو روزه نیز در تاریخ ثبت شده است، رویارویی انتقام‌جویانهٔ ناوگان سلطنتی انگلستان به فرماندهی مشترک پرنس روپرت و ژنرال جرج مانک، دوک آلبمارل، در برابر ناوگان جمهوری هلند تحت فرماندهی عالی دریابد میخیل آدریانزون دِ رویتر بود. پس از شکست تحقیرآمیز در نبرد چهارروزه، انگلستان با سرعتی خیره‌کننده و عزمی خشمگینانه دست به کار بازسازی ناوگان خود شد. کشتی‌های آسیب‌دیده با چنان شتابی تعمیر شدند که ساموئل پیپس، مدیر تدارکات نیروی دریایی، با شگفتی در خاطرات خود نوشت که "هرگز چنین غیرتی در تاریخ دیده نشده بود." چارلز دوم شخصاً بر روند آماده‌سازی نظارت می‌کرد و فرماندهی مشترک را به عجیب‌ترین شکل ممکن به دو مردی سپرد که از نظر خلق‌وخو کاملاً متضاد یکدیگر بودند: پرنس روپرت، سواره‌نظام جسور و بی‌پروای جنگ داخلی که اکنون دریاسالاری کهنه‌کار شده بود، و جرج مانک، سرباز کهنه‌کار پیاده‌نظام و سیاستمدار محتاط که به "دوک پیر" معروف بود. این دوگانگی فرماندهی که می‌توانست فاجعه‌آفرین باشد، در عمل به شکلی موفقیت‌آمیز عمل کرد: روپرت فرماندهی اسکادران پیشتاز را بر عهده داشت و مانک اسکادران مرکزی را هدایت می‌کرد، در حالی که هر دو با احترامی متقابل تصمیمات مشترک می‌گرفتند. ناوگان انگلیسی متشکل از هشتاد و یک کشتی جنگی با چهار هزار و پانصد توپ و بیست و سه هزار ملوان و تفنگدار، در سه اسکادران قرمز، سفید و آبی سازماندهی شده بود. اسکادران قرمز در مرکز تحت امر مشترک روپرت و مانک بر روی ناو صد توپهٔ رویال چارلز، اسکادران سفید در پیشاپیش تحت فرماندهی سر توماس آلیین، و اسکادران آبی در عقب تحت فرماندهی دریاسالار جرمی اسمیث، که جایگزین سر ویلیام برکلی کشته‌شده در نبرد چهارروزه شده بود.

در سوی دیگر، ناوگان هلند به فرماندهی دِ رویتر، علیرغم پیروزی درخشان ماه قبل، دچار آشفتگی‌های داخلی خطرناکی بود. شکاف عمیق و خصومت شخصی میان دِ رویتر و کورنلیس ترومپ به نقطه‌ای بحرانی رسیده بود. ترومپ که از نحوهٔ تقسیم غنائم و بی‌توجهی به اسکادران خود در نبرد قبلی خشمگین بود، عملاً با اکراه و بی‌میلی فرماندهی اسکادران عقب را پذیرفته بود. این تفرقه، زخمی کاری بر پیکر فرماندهی هلند بود. دِ رویتر اما با نادیده گرفتن این مسائل، ناوگان هفتاد و دو کشتی جنگی خود را با چهار هزار توپ و بیست هزار ملوان، در سه اسکادران آرایش داد. خود او مرکز را با ناو هشتاد توپهٔ زون پرووینشِن هدایت می‌کرد، اسکادران پیشتاز تحت امر یان اورتسن پیر، و اسکادران عقب تحت فرمان کورنلیس ترومپ قرار داشت. باد در صبح روز نبرد از سمت شمال-شمال-غربی می‌وزید و به انگلیسی‌ها که از سمت غرب نزدیک می‌شدند، مزیت بادپناهی را می‌داد. دِ رویتر که متوجه این مزیت دشمن شده بود، تلاش کرد با مانور، موقعیت بهتری کسب کند، اما انگلیسی‌ها با سرعت عمل، اجازهٔ چنین کاری را ندادند.

در سپیده‌دم، دو ناوگان عظیم یکدیگر را در نزدیکی سواحل کنت انگلستان و در آب‌های میان اورفوردنس و مصب تیمز مشاهده کردند. دریا نسبتاً آرام بود و آسمان ابری و خاکستری، نوید روزی سنگین را می‌داد. انگلیسی‌ها که از بادپناه قرار داشتند، با نظم و انضباطی کم‌نظیر خط نبرد خود را تشکیل دادند. هلندی‌ها نیز خط خود را آراستند، اما از همان آغاز، نشانه‌های بی‌نظمی در اسکادران ترومپ آشکار بود. ترومپ که گویی به عمد می‌خواست مستقل عمل کند، فاصلهٔ اسکادران خود را با مرکز افزایش داد. در حدود ساعت ده صبح، نبرد با شلیک توپ‌های دوربرد آغاز شد. انگلیسی‌ها با بهره‌گیری از توپ‌های سنگین‌تر و موقعیت برتر باد، آتش متمرکز و دقیقی را بر روی خط هلندی‌ها می‌گشودند. دِ رویتر در مرکز، با مهارت همیشگی خود، ناوگانش را هدایت می‌کرد و آتش متقابل سنگینی را فرمان می‌داد. نبرد در مرکز و پیشتاز با خشونتی تمام عیار جریان داشت. کشتی‌ها در فاصلهٔ کمتر از یک چهارم مایل یکدیگر را با رگبارهای سهمگین گلوله‌باران می‌کردند. دود باروت چنان غلیظ بود که گاه تشخیص دوست از دشمن ناممکن می‌شد و چندین بار کشتی‌های یک طرف به اشتباه به یکدیگر شلیک کردند.

در این میان، ناوگان انگلیسی استراتژی جدید و مرگباری را به اجرا گذاشت. آن‌ها به جای هدف قرار دادن دکل‌ها و بادبان‌ها که تاکتیک مرسوم بود، مستقیماً بدنهٔ کشتی‌های هلندی را هدف می‌گرفتند تا قدرت آتش و توان شناوری آن‌ها را نابود کنند. این تاکتیک که با توپ‌های سنگین سی و دو پوندی اجرا می‌شد، تلفات وحشتناکی بر روی عرشه‌های هلند به بار می‌آورد. ناو پرچمدار دِ رویتر، زون پرووینشِن، به شدت زیر آتش ناو رویال چارلز قرار گرفت. بدنهٔ کشتی سوراخ سوراخ شد، چندین توپ از جای خود کنده شد و عرشه مملو از کشته و زخمی گردید. با این حال، دِ رویتر با خونسردی کامل، ایستاده در میان انبوه اجساد، فرمان می‌داد و خط را حفظ می‌کرد. در اسکادران پیشتاز هلند نیز یان اورتسن پیر، همان کهنه‌سرباز زخم‌خوردهٔ نبرد چهارروزه، با شجاعت می‌جنگید، اما ناوگان انگلیسی به فرماندهی آلیین فشار را بر او مضاعف کرده بود.

اما فاجعهٔ اصلی برای هلندی‌ها در اسکادران عقب در حال شکل‌گیری بود. کورنلیس ترومپ، با بی‌اعتنایی کامل به فرامین دِ رویتر و با روحیهٔ سرکش و انتقام‌جویانه‌اش، اسکادران خود را از خط اصلی جدا کرد و به تعقیب اسکادران عقب انگلیسی به فرماندهی جرمی اسمیث پرداخت. این حرکت که شاید ناشی از جسارت یا لجاجت محض بود، شکافی بزرگ در خط نبرد هلند ایجاد کرد. ترومپ با کشتی‌هایش به سوی اسمیث یورش برد و نبردی جداگانه و وحشیانه را در فاصله‌ای دور از میدان اصلی آغاز کرد. جرمی اسمیث که یک دریاسالار محتاط و باهوش بود، با مشاهدهٔ حرکت عجولانهٔ ترومپ، به جای درگیری مستقیم، شروع به عقب‌نشینی تاکتیکی به سمت غرب کرد. او ترومپ را از میدان اصلی نبرد دورتر و دورتر می‌کشاند. ترومپ که در پی انتقام و افتخار شخصی بود، متوجه این تله نشد و ساعت‌ها به تعقیب اسمیث ادامه داد، در حالی که مرکز و پیشتاز ناوگان هلند بدون پشتیبانی اسکادران عقب، زیر فشار سنگین انگلیسی‌ها له می‌شدند. دِ رویتر که از دور شاهد این خیانت یا حماقت بود، با خشمی مهارشده، پیام‌هایی مذبوحانه برای فراخواندن ترومپ ارسال کرد، اما دیگر بسیار دیر شده بود.

در مرکز میدان، نبرد به نبردی فرسایشی و طاقت‌فرسا بدل شده بود. کشتی‌های انگلیسی با برتری عددی و آتش سنگین‌تر، حلقهٔ مرگ را بر گرد ناوگان دِ رویتر تنگ‌تر می‌کردند. کشتی‌های هلندی یکی پس از دیگری از خط خارج می‌شدند. ناو «وستفریسلانت» با شصت توپ، پس از دریافت چندین رگبار متمرکز، به تلی از الوار شناور تبدیل شد. ناو «ریزل» به گل نشست و خدمه‌اش آن را به آتش کشیدند تا به دست دشمن نیفتد. ناو «لندمان» با انفجار در انبار مهمات، با تمام خدمه‌اش به اعماق دریا فرستاده شد. دِ رویتر با مشاهدهٔ فروپاشی تدریجی خط خود، دستور به عقب‌نشینی سازمان‌یافته داد. او شخصاً با ناو زون پرووینشِن که به شدت آسیب دیده بود، گارد عقبه را تشکیل داد و با شلیک‌های بی‌امان، از فرار باقی‌ماندهٔ ناوگانش محافظت کرد. در این عقب‌نشینی قهرمانانه، ناو او بارها هدف اصابت گلوله قرار گرفت. یکی از افسران ارشد دِ رویتر به نام ون خنت، در کنار او بر اثر اصابت ترکش چوب کشته شد و خونش لباس دریابد را رنگین کرد. اما دِ رویتر، تکان‌ناپذیر و آرام، همچنان ایستاده بود و فرمان می‌داد. گفته می‌شود که در این لحظات، او رو به ملوانانش کرد و گفت: «آیا من باید از اینجا بروم؟ نه، من اینجا می‌مانم، حتی اگر همهٔ شما بروید.» این ایستادگی او بود که ناوگان هلند را از نابودی کامل نجات داد.

در همین حال، ترومپ که سرانجام متوجه شده بود از میدان اصلی نبرد کاملاً جدا افتاده و تلاش‌هایش برای نابودی اسکادران اسمیث بی‌نتیجه مانده، با اکراه به سمت ناوگان اصلی بازگشت. اما در راه بازگشت، با منظره‌ای هولناک روبرو شد: ناوگان متلاشی شدهٔ هلند در حال فرار به سمت شرق، و انگلیسی‌ها در حال تاراج و انهدام بازماندگان. ترومپ که حالا خود در خطر محاصره افتاده بود، با چابکی و شجاعت همیشگی‌اش، اسکادران خود را از میان خطوط انگلیسی به سلامت عبور داد و به ناوگان دِ رویتر ملحق شد. اما در این حین، ناو پرچمدار ترومپ، «وستفریسلانت» به شدت آسیب دید و خود او نیز به سختی از مرگ گریخت. با پیوستن ترومپ به دِ رویتر، برخوردی سرد و خصمانه میان آن‌ها رخ داد. دِ رویتر با لحنی تند و آکنده از خشم فروخورده، ترومپ را مسئول اصلی فاجعهٔ آن روز دانست و ترومپ نیز با گستاخی پاسخ داد که اگر فرماندهی کل لیاقت بیشتری داشت، چنین وضعی پیش نمی‌آمد. این تنش، زخمی بود که دیگر هرگز التیام نیافت.

با فرا رسیدن غروب روز اول، ناوگان هلند در وضعیتی اسفناک به سمت سواحل خود در حال عقب‌نشینی بود. انگلیسی‌ها تا تاریکی کامل به تعقیب و آزار هلندی‌ها ادامه دادند. در این شب، دِ رویتر با مهارت بی‌نظیرش، ناوگان درهم‌شکسته را از میان گودال‌های ماسه‌ای و آب‌های کم‌عمق خطرناک سواحل فلاندر عبور داد، جایی که ناوهای بزرگ‌تر انگلیسی جرأت تعقیب نداشتند. صبح روز بعد، بیست و ششم جولای، انگلیسی‌ها که هنوز طعم خون را می‌چشیدند، تعقیب را از سر گرفتند. آن‌ها چندین کشتی هلندی آسیب‌دیده و عقب‌افتاده را محاصره و نابود کردند. در این میان، ناو «اسنِک» و ناو «تیخِر» به همراه چند کشتی تجاری مسلح، طعمهٔ انگلیسی‌ها شدند. ملوانان انگلیسی با قساوت تمام، خدمهٔ این کشتی‌ها را که بسیاری از آن‌ها زخمی و ناتوان بودند، قتل‌عام کردند یا به دریا انداختند. این جنایات جنگی، لکهٔ ننگی بر افتخارات ناوگان سلطنتی باقی گذاشت. دِ رویتر که از دور شاهد این صحنه‌ها بود، با چشمانی اشک‌آلود و مشت‌هایی گره‌کرده، تنها می‌توانست به عقب‌نشینی ادامه دهد. سرانجام، با نزدیک شدن به بنادر زیلند و تحت پوشش توپ‌های ساحلی، انگلیسی‌ها دست از تعقیب کشیدند و ناوگان متلاشی شدهٔ هلند به سلامت نسبی رسید.

نتیجهٔ نبرد روز سنت جیمز، یک پیروزی قاطع و درخشان برای انگلستان بود. هلندی‌ها در این دو روز مصیبت‌بار، هفت کشتی جنگی را به طور کامل از دست دادند (دو کشتی غرق‌شده، پنج کشتی تسخیرشده و سپس سوزانده‌شده) و تلفات انسانی آن‌ها به بیش از چهار هزار کشته، زخمی و اسیر بالغ می‌شد. در مقابل، انگلیسی‌ها تنها یک کشتی از دست دادند، آن هم ناو «رزولوشن» که بر اثر آتش خودی و به اشتباه، در مه غلیظ نبرد توسط یک ناو آتش‌افکن انگلیسی به آتش کشیده شد. تلفات انسانی انگلیسی‌ها کمتر از سیصد کشته بود. اما مهم‌تر از آمار تلفات، ضربهٔ روحی و سیاسی وارد بر جمهوری هلند بود. ترومپ پس از این نبرد، آشکارا دِ رویتر را به خیانت و ناکارآمدی متهم کرد و خواستار محاکمهٔ او شد. دِ رویتر نیز با ارائهٔ شواهد و گزارش‌های ناخدایان، جدایی غیرمجاز ترومپ از خط نبرد را عامل اصلی شکست معرفی کرد. این جدال تلخ، نیروی دریایی هلند را به دو اردوگاه متخاصم تقسیم کرد و یوهان دی ویت، رئیس‌الوزرا، را مجبور ساخت تا شخصاً دخالت کند. نتیجهٔ این مداخله، برکناری و تحقیر کورنلیس ترومپ از نیروی دریایی بود، اقدامی که اگرچه نظم را موقتاً بازگرداند، اما دشمنی عمیقی میان خاندان ترومپ و خاندان دی ویت-دِ رویتر ایجاد کرد که تا ترور وحشیانهٔ برادران دی ویت در سال ۱۶۷۲ ادامه یافت.

پس از این پیروزی، انگلیسی‌ها که اکنون بر دریا تسلط کامل یافته بودند، دست به اقدامی زدند که در تاریخ به "آتش‌سوزی هولمز" معروف شد. ناوگانی تحت فرماندهی دریاسالار رابرت هولمز به سواحل هلند یورش برد و صدها کشتی تجاری را در لنگرگاه‌های آن‌ها به آتش کشید و دهکدهٔ وست-ترشلینگ را با خاک یکسان کرد. این اقدام که نوعی تروریسم دریایی بود، خسارتی هنگفت بر اقتصاد هلند وارد ساخت، اما به جای تضعیف روحیهٔ هلندی‌ها، خشم و عزم آن‌ها را برای انتقام دوچندان کرد. هلندی‌ها با همان سرسختی افسانه‌ای خود، بار دیگر ناوگانشان را بازسازی کردند و در سال بعد، با یورشی جسورانه به مصب تیمز در جریان حمله به مدوی، ضربه‌ای چنان مهلک بر پیکر نیروی دریایی انگلستان وارد ساختند که لندن را به وحشت انداخت. بدین ترتیب، نبرد روز سنت جیمز، گرچه یک پیروزی بزرگ نظامی برای انگلستان بود، اما نتوانست پایان‌بخش این جنگ فرسایشی و خونین باشد. این نبرد نشان داد که در آن دریای طوفان‌زدهٔ قرن هفدهم، حتی درخشان‌ترین پیروزی‌ها نیز شکننده و موقتی هستند و انتقام، همواره در افق انتظار می‌کشد.

نبردتاریخهلندانگلستان
۰
۰
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
دانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید