
در اواسط قرن هفدهم میلادی، سقوط سلسله مینگ و روی کار آمدن سلسله چینگ در چین، تحولات بزرگی در شرق آسیا ایجاد کرد. کره که تحت حکومت سلسله جوسئون قرار داشت، به عنوان یک کشور تابع چین، در موقعیتی بسیار حساس قرار گرفت. پیش از این، کره رابطه نزدیکی با مینگ داشت و در جریان تهاجم ژاپن به کره (1592–1598) توانست با حمایت مینگ استقلال خود را حفظ کند، اما سقوط مینگ و جایگزینی چینگ موجب شد کره ناچار به مواجهه با یک قدرت جدید و نظامی قدرتمند شود.
چینگ، به دنبال تثبیت سلطه خود بر منطقه و جلوگیری از هرگونه حمایت کره از بازماندگان مینگ، فشار سیاسی و نظامی شدیدی وارد کرد. در اوایل سلطنت چینگ، امپراتور هوگانگ به کره دستور داد تابعیت سلسله چینگ را بپذیرد، سالانه هدایا و مالیات بدهد و روابط دیپلماتیک خود را بر اساس اطاعت از چینگ تنظیم کند. کره در ابتدا مقاومت محدودی نشان داد، اما تهدید نظامی چینگ و پیشروی نیروهای مسلح این سلسله، وضعیت را بحرانی کرد.
در سالهای 1636–1637، ارتش چینگ به شمال کره لشکرکشی کرد و نبردها عمدتاً در مناطق شمالی و مرزی کره رخ داد. این مناطق شامل استانهای شمالی جوسئون و حوالی پیونگیانگ امروزی میشود. دلیل تمرکز نبردها در شمال کره این بود که چینگ از شمال چین (منچوری) قدرت گرفته و مسیر ورود به کره از شمال و شمالشرق بود، ضمن اینکه مناطق شمالی کمتر توسعه یافته و دفاع ضعیفتری داشتند.
چینگ ابتدا قلعهها و پایگاههای نظامی شمال کره را هدف قرار داد. مهمترین این قلعهها شامل:
قلعه هامگئون: نقطه دفاعی اصلی در مرز شمال شرقی کره. ارتش چینگ با استفاده از توپخانه و نیروهای منظم، پس از چند روز محاصره توانست آن را فتح کند.
قلعههای پیونگیانگ و مناطق اطراف: این قلعهها، که پشتیبانی محلی داشتند، با مقاومت محدود نیروهای جوسئون روبهرو شدند و در نهایت تسلیم شدند.
نیروهای جوسئون تحت فرماندهی پادشاه اینجو و ژنرالهایی مانند کیم جونگسون و چوی میونگ-سانگ مقاومت کردند:
تلاش برای جلوگیری از پیشروی ارتش چینگ در درهها و مسیرهای اصلی شمالی.
استفاده از تاکتیکهای کمین و دفاع قلعهای، اما با تجهیزات محدود و اختلافات داخلی، مقاومت به سرعت شکسته شد.
نبردها عمدتاً شامل درگیریهای پیادهنظام و توپخانه چینگ با نیروهای محلی کره بود که بیشتر با کمبود اسلحه و تجهیزات روبهرو بودند.
پس از فتح قلعههای شمالی و شکست مقاومت ژنرالهای محلی:
ارتش چینگ مسیر مستقیم به سمت پایتخت هانیانگ (سئول امروزی) را باز کرد.
پادشاه اینجو و خانواده سلطنتی مجبور شدند پایتخت را ترک کنند و به مناطق جنوبی عقبنشینی کنند.
محاصره و فشار روانی ارتش چینگ باعث شد کره بدون برخورد مستقیم با پایتخت، مجبورتسلیم رسمی شود.
ارتش چینگ مناطقی از شمال کره را برای مدتی تحت کنترل مستقیم قرار داد تا مسیرهای تدارکاتی و ارتباطی خود را حفظ کند.
مناطق شمالی به خط مقدم دفاعی و حوزه نفوذ چینگ تبدیل شدند و کره مجبور شد نیروهای نظامی خود را محدود به مناطق جنوبی کند.
پس از پایان نبردها، شرایط تسلیم بر کره تحمیل شد:
پذیرش تابعیت سلسله چینگ و ارسال پیامهای دیپلماتیک رسمی.
ارائه سالانه هدایا شامل محصولات کشاورزی، حیوانات و اقلام نظامی.
نظارت مستقیم مأموران چینگ بر اجرای این تعهدات.
کنترل نظامی بخش شمالی و ممنوعیت هرگونه فعالیت مستقل در آن مناطق بدون اجازه چینگ.
تسلیم کره باعث شد سیاست خارجی کره به شکل محتاطانهای تنظیم شود. کره استقلال داخلی خود را حفظ کرد، اما سیاست خارجی و دیپلماسی آن تحت نفوذ چینگ باقی ماند. این تجربه سبب شد:
احترام رسمی و اطاعت ظاهری از چینگ به یک اصل سیاست داخلی و خارجی تبدیل شود.
مناطق شمالی کره تجربهای از دفاع در برابر ارتش قدرتمند و تسلط مستقیم بیگانگان به دست آورند.
کره در قرنهای بعدی، حتی در مواجهه با قدرتهای اروپایی و ژاپنی، سیاست محتاطانه و دیپلماسی دقیق را حفظ کند.