
در هفتم ژوئن سال ۱۶۷۲ میلادی، برابر با بیست و هشتم مه طبق تقویم قدیمی انگلستان، در آبهای سولبای (خلیج ساوثوُلد) در ساحل شرقی انگلستان، نبردی به وقوع پیوست که آتش سومین جنگ انگلستان و هلند را شعلهور ساخت. این نبرد که به نام نبرد سولبای شناخته میشود، نخستین رویارویی بزرگ این جنگ نوپا و یکی از عجیبترین، خونینترین و سرنوشتسازترین نبردهای دریایی قرن هفدهم بود، چرا که در آن، میخیل دِ رویتر، بزرگترین دریاسالار عصر، با ناوگان جمهوری هلند، به قلب ناوگان متحد انگلستان و فرانسه در آبهای خانگی خودشان یورش برد. برای درک زمینهٔ این نبرد، باید به پیمان سری دوور در سال ۱۶۷۰ بازگشت، جایی که چارلز دوم، پادشاه انگلستان، و لوئی چهاردهم، پادشاه فرانسه، در خفا توطئهای برای نابودی کامل جمهوری هلند طراحی کردند. چارلز که هنوز زخم تحقیر حمله به مدوی التیام نیافته بود و از سوی دیگر به طمع سهمی از غنائم و مستعمرات هلند، با وعدهٔ دریافت یارانههای سنگین فرانسه، حاضر شد به عهد سهگانه با هلند و سوئد خیانت کرده و به متحد فرانسه بدل شود. بر اساس این پیمان، قرار شد ارتش عظیم فرانسه از راه خشکی به هلند یورش ببرد، در حالی که ناوگان ترکیبی انگلستان و فرانسه، نیروی دریایی جمهوری را در هم شکسته و راه را برای پیادهسازی نیرو در سواحل هلند باز کند. در بهار ۱۶۷۲، لوئی چهاردهم با لشکری صدوپنجاههزار نفره، بدون اعلان رسمی جنگ، از شرق به خاک هلند سرازیر شد و آنچنان پیشروی سریعی داشت که هلندیها در وحشتی عمیق فرو رفتند و آن سال را «سال فاجعه» نامیدند. در همین حال، ناوگان متحد انگلستان و فرانسه در سولبای، در نزدیکی ساحل سافک، گرد هم آمد تا برای یورشی دریایی نهایی آماده شود.
این ناوگان متحد، از نظر تعداد و قدرت، یکی از عظیمترین ناوگانهای تاریخ تا آن زمان بود. بخش انگلیسی آن متشکل از شصت و هشت کشتی جنگی با بیست و پنج هزار ملوان و نزدیک به پنج هزار توپ، تحت فرماندهی عالی جیمز، دوک یورک، برادر پادشاه و لرد دریای بزرگ، سازماندهی شده بود. دوک یورک که در نبرد لوستوفت طعم تلخ نزدیکشدن به مرگ را چشیده و در نبرد روز سنت جیمز پیروزی را جشن گرفته بود، اینک بر روی ناو صد توپهٔ عظیم «رویال پرنس» مستقر بود. او ناوگان انگلیسی را به سه اسکادران قرمز، سفید و آبی تقسیم کرده بود: اسکادران قرمز (مرکز) تحت فرمان مستقیم خودش، اسکادران سفید (پیشتاز) تحت فرماندهی دریاسالار سر ادوارد مونتاگو، ارل ساندویچ، که از تبار اشراف کهنهکار و کهنهسرباز نبردهای پیشین بود، و اسکادران آبی (عقب) تحت فرماندهی دریاسالار سر جان هارمن. در کنار ناوگان انگلیسی، یک ناوگان کمکی فرانسوی متشکل از سی و شش کشتی جنگی با دو هزار و ششصد توپ، تحت فرماندهی کنت دِ استره، نایبالسلطنهٔ مستعمرات فرانسه در آمریکا و یک سرباز حرفهای بدون تجربهٔ قابل توجه در نبردهای دریایی، قرار داشت. روابط میان انگلیسیها و فرانسویها از همان ابتدا با بیاعتمادی متقابل و اختلافات زبانی و تاکتیکی عمیق همراه بود. فرانسویها که تازهوارد عرصهٔ نبردهای بزرگ دریایی بودند، اغلب توسط انگلیسیهای کهنهکار به دیدهٔ تحقیر نگریسته میشدند و این تفرقه، زهر کشندهای در قلب ناوگان متحد بود.
در سوی دیگر، ناوگان جمهوری هلند با هفتاد و پنج کشتی جنگی، سی و شش کشتی آتشافکن و قایق پیامرسان، و بیست و یک هزار ملوان، تحت فرماندهی عالی دریابد میخیل آدریانزون دِ رویتر، آمادهٔ نبرد بود. دِ رویتر که اکنون شصت و پنج ساله بود و از نبردهای چهارروزه، روز سنت جیمز و حمله به مدوی به عنوان یک اسطورهٔ زنده بیرون آمده بود، میدانست که جمهوری در خطرناکترین شرایط تاریخ خود قرار دارد و شکست در این نبرد، به معنای پایان استقلال کشورش خواهد بود. او ناوگان خود را به سه اسکادران تقسیم کرد: اسکادران مرکزی تحت فرماندهی مستقیم خودش بر روی ناو هشتاد توپهٔ «زِوِن پرووینشِن»، اسکادران پیشتاز تحت فرماندهی دریاسالار آدریان بانکرت، و اسکادران عقب تحت فرماندهی ویلم یوزف ون خنت، سرباز کهنهکاری که از نبردهای زمینی به نیروی دریایی پیوسته بود. نکتهٔ قابل تأمل، غیبت کورنلیس ترومپ در این نبرد بود. ترومپ که به دلیل اختلافات عمیق با دِ رویتر و نزدیکیاش به جناح اورانژیستها از خدمت کنار گذاشته شده بود، در این نبرد سرنوشتساز حضور نداشت، غیبتی که بعدها به یکی از بحثبرانگیزترین ابعاد نبرد سولبای تبدیل شد.
در صبح روز هفتم ژوئن، ناوگان متحد انگلستان و فرانسه در خلیج سولبای در حال تدارک برای حرکت به سمت سواحل هلند بود. باد از سمت شرق-شمال-شرقی میوزید و شرایط دریا نسبتاً آرام بود. بسیاری از کشتیهای انگلیسی هنوز در حال بارگیری تدارکات و مهمات بودند و تعداد زیادی از ملوانان برای آوردن آب شیرین به ساحل رفته بودند. هیچکس انتظار حملهای فوری را نداشت. اما دِ رویتر که از طریق شبکهٔ جاسوسی بینظیر خود از موقعیت و وضعیت ناوگان دشمن کاملاً آگاه بود، تصمیم به اجرای یکی از جسورانهترین مانورهای تاریخ دریانوردی گرفت. او در سپیدهدم، ناوگان خود را در حالی که از بادخور کامل برخوردار بود، مستقیماً به درون خلیج سولبای هدایت کرد. در ساعت پنج و نیم صبح، دیدهبانان انگلیسی با وحشت، ناوگان عظیم هلند را دیدند که همچون دیواری از بادبانهای سفید، به سرعت از افق شرقی به آنها نزدیک میشد. ناگهان، وحشت کامل بر ناوگان متحد حاکم شد. شیپورهای هشدار به صدا درآمدند، طبلها به نشانهٔ فراخوانی خدمه نواخته شدند و قایقهای کوچک دیوانهوار در میان کشتیها در حرکت بودند تا ملوانان سرگردان در ساحل را بازگردانند. دوک یورک که در کابین ناو رویال پرنس در حال صرف صبحانه بود، با شنیدن این خبر، رنگ از چهرهاش پرید و با فریاد فرمان آمادهباش داد. اما زمان بسیار اندک بود.
دِ رویتر با بهرهگیری از باد موافق و غافلگیری کامل، ناوگان خود را به دو بخش تقسیم کرد و یک استراتژی دوگانهٔ مرگبار را به اجرا گذاشت. او شخصاً با اسکادران مرکزی و پشتیبانی اسکادران ون خنت، مستقیماً به سوی ناوگان انگلیسی در مرکز و جنوب خلیج یورش برد، در حالی که اسکادران پیشتاز به فرماندهی بانکرت، مأموریت یافت تا ناوگان فرانسوی را که در شمال خلیج لنگر انداخته بود، مشغول و از میدان اصلی نبرد دور کند. در حدود ساعت شش صبح، نخستین گلولههای توپ شلیک شد و نبرد با خشونتی بیرحم آغاز گردید. دِ رویتر، با چهرهای مصمم و آرام، بر روی عرشهٔ زون پرووینشِن ایستاده بود و ناوگان خود را مستقیماً به قلب ناوگان انگلیسی هدایت میکرد. ناو رویال پرنس، پرچمدار دوک یورک، هدف اصلی حملهٔ او بود. در این میان، اتفاقی عجیب و سرنوشتساز در جناح شمالی رخ داد. ناوگان فرانسوی به فرماندهی کنت دِ استره، به جای آنکه به کمک متحدان انگلیسی خود بشتابد یا به سمت مرکز حرکت کند، با مشاهدهٔ نزدیک شدن اسکادران بانکرت، شروع به حرکت به سمت جنوب-جنوب-شرقی کرد و عملاً از میدان اصلی نبرد دور شد. این حرکت که انگلیسیها آن را خیانتی عمدی یا ناشی از بزدلی محض تفسیر کردند، منجر به آن شد که بانکرت نیز به دنبال فرانسویها برود و هر دو اسکادران برای ساعات طولانی از صحنهٔ اصلی نبرد غایب شوند. این جدایی، اگرچه از نظر تاکتیکی میتوانست به نفع انگلیسیها تمام شود (چرا که حالا ناوگان انگلیسی با دو اسکادران هلندی تنها مانده بود)، اما در عمل، به دلیل غافلگیری اولیه و عدم آمادگی کامل انگلیسیها، فشار اصلی را بر آنها مضاعف کرد.
نبرد اصلی در مرکز و جنوب خلیج، به یکی از شدیدترین و شخصیترین نبردهای تاریخ بدل شد. دِ رویتر با اسکادران خود به خط انگلیسیها کوبید و درگیریهای تنبهتن و بیرحمانهای درگرفت. ناو زون پرووینشِن مستقیماً با رویال پرنس درگیر شد. دو کشتی پرچمدار در فاصلهای کمتر از صد متر یکدیگر را با رگبارهای مهیب گلولهباران میکردند. عرشهها به قتلگاهی از خون و ترکشهای چوب تبدیل شده بود. دوک یورک، با شجاعتی که از یک شاهزاده انتظار میرفت، در میان باران گلوله بر روی عرشه ایستاده بود و شخصاً فرماندهی میکرد. در یک لحظه، انفجار یک گلولهٔ توپ هلندی به عرشهٔ رویال پرنس اصابت کرد و گروهی از افسران عالیرتبه، از جمله ارل کورنبری، دوست نزدیک دوک، را در دم کشت. خون و بقایای بدن آنها بر روی جیمز پاشید، اما او بدون تکان خوردن، به فرماندهی ادامه داد. در همین حال، ویلم ون خنت، فرماندهٔ شجاع اسکادران عقب هلند، با ناو خود «دلفین» به اسکادران سفید انگلیسی به فرماندهی ارل ساندویچ یورش برد. ساندویچ، کهنهسرباز نبردهای لوستوفت و روز سنت جیمز، بر روی ناو صد توپهٔ غولپیکر «رویال جیمز» (که پیشتر در نبرد چهارروزه از چنگ هلندیها گریخته بود) مستقر بود. دوئل مرگباری میان ناوهای دلفین و رویال جیمز درگرفت. ون خنت شخصاً هدایت حمله را بر عهده داشت و در میان آتش سنگین انگلیسیها، ناو خود را به قلب اسکادران دشمن کشاند. اما در این حین، یک گلولهٔ توپ به عرشهٔ دلفین اصابت کرد و ون خنت، در کنار تعداد زیادی از افسرانش، در دم کشته شد. مرگ او ضایعهای دردناک برای هلندیها بود، اما انتقام او به شکلی هولناک در راه بود.
با مرگ ون خنت، ناوگان هلند برای لحظاتی دچار آشفتگی شد، اما به سرعت کاپیتانهای دیگر فرماندهی را به دست گرفتند و فشار بر رویال جیمز را افزایش دادند. در این میان، یک کشتی آتشافکن هلندی به نام «فلیسینگن» که توسط کاپیتان یان ون دِ سانده فرماندهی میشد، از میان دود و آتش، مستقیماً به سوی رویال جیمز یورش برد. ملوانان رویال جیمز با وحشت شاهد نزدیک شدن این مشعل شناور مرگ بودند. آنها با تفنگ و توپهای سبک به سوی آن شلیک میکردند، اما بیفایده بود. ون دِ سانده با مهارت، کشتی خود را به بدنهٔ رویال جیمز کوبید و شعلههای مهیب به سرعت به بادبانها و طنابهای آغشته به قیر ناو انگلیسی سرایت کرد. ارل ساندویچ که میدید کشتیاش در حال تبدیل شدن به جهنمی از آتش است، به ملوانانش دستور داد کشتی را ترک کنند. خود او اما از ترک عرشه خودداری کرد. او که شاید نمیخواست شاهد تکرار تحقیر نبرد چهارروزه و یا سرنوشت مشابه رویال چارلز در مدوی باشد، با آرامشی مرگبار بر روی عرشه ماند. جسد او که به شدت سوخته بود، چند روز بعد توسط یک قایق ماهیگیری از آب گرفته شد و تنها از روی نشان خانوادگی بر روی لباسش شناسایی گردید. نابودی رویال جیمز و مرگ ساندویچ، لحظهای از وحشت و سرخوشی را همزمان در میدان نبرد آفرید.
اما نبرد در مرکز همچنان با خشونت ادامه داشت. رویال پرنس پس از ساعتها دوئل بیامان با زون پرووینشِن، به شدت آسیب دیده بود. عرشهاش پر از کشته و زخمی بود و خود دوک یورک چندین بار تا آستانهٔ مرگ پیش رفت. در یک لحظه، توپهای هلندی چنان خسارتی به رویال پرنس وارد کردند که دوک مجبور شد پرچم خود را به ناو دیگری منتقل کند. او ابتدا به ناو «سنت مایکل» و سپس، پس از آنکه آن کشتی نیز به شدت آسیب دید و تقریباً غرق شد، به ناو «لندن» منتقل شد. این انتقال پرچم در میانهٔ نبرد، نشانهای از شدت حملات هلندیها بود. در این میان، اسکادران آبی انگلیسی به فرماندهی سر جان هارمن، تلاش قهرمانانهای برای شکستن خطوط هلندیها انجام داد. هارمن، کهنهسربازی که در نبردهای قبلی نیز شجاعتش را نشان داده بود، شخصاً وارد نبرد تنبهتن شد و موفق شد چندین کشتی هلندی را عقب براند. اما او نیز در این حین به شدت زخمی شد و از ناحیهٔ پا آسیب دید. با این حال، مقاومت سرسختانهٔ هارمن و اسکادرانش، مانع از فروپاشی کامل جناح انگلیسی شد.
در شمال، ناوگان فرانسوی و اسکادران بانکرت درگیر نبردی جداگانه و نسبتاً کمحاصل بودند. کنت دِ استره، با پیروی از دستورات مبهم یا شاید به دلیل احتیاط بیش از حد، درگیر یک نبرد مانور محتاطانه شد و از نزدیک شدن به میدان اصلی اجتناب کرد. این رفتار او خشم انگلیسیها را برانگیخت و بعدها به اتهامهای سنگینی علیه فرانسویها انجامید. انگلیسیها معتقد بودند که لوئی چهاردهم به دِ استره دستور داده بود تا از درگیری جدی اجتناب کند و بگذارد انگلیسیها و هلندیها یکدیگر را نابود کنند. این اتهام اگرچه هرگز اثبات نشد، اما بیاعتمادی مهلکی را میان دو متحد ایجاد کرد. در واقع، فرانسویها تلفات بسیار کمی متحمل شدند (حدود چهارصد و پنجاه کشته و زخمی) و کشتیهایشان آسیب جدی ندید، در حالی که انگلیسیها به تنهایی بار سنگین نبرد را به دوش کشیدند.
نبرد تا غروب آن روز طولانی ادامه یافت. با تاریک شدن هوا، آتش توپها به تدریج فروکش کرد. هر دو ناوگان به شدت آسیب دیده و خسته بودند، اما هیچیک شکست قاطعی را نپذیرفته بودند. دِ رویتر که موفق شده بود نقشهٔ متحدان برای پیادهسازی در سواحل هلند را خنثی کند و ضربات سنگینی بر ناوگان انگلیسی وارد آورد، با طلوع مهتاب، به آرامی ناوگان خود را از خلیج سولبای خارج کرد و به سمت آبهای امنتر خود عقب کشید. انگلیسیها نیز که توان تعقیب نداشتند، به ترمیم خرابیهای وحشتناک خود پرداختند. نتیجهٔ نبرد سولبای، یک پیروزی استراتژیک قاطع برای هلند بود، هرچند از نظر تاکتیکی میتوان آن را یک تساوی خونین نامید. انگلیسیها چهار کشتی جنگی بزرگ (از جمله رویال جیمز) را از دست دادند و چندین کشتی دیگر به شدت آسیب دیدند. تلفات انسانی آنها بیش از دو هزار و پانصد کشته، زخمی و اسیر بود، در حالی که هلندیها دو کشتی (از جمله ناو ون خنت) و حدود هزار و هشتصد تلفات داشتند. اما مهمترین دستاورد دِ رویتر، جلوگیری از پیادهسازی نیروهای متحد در سواحل زیلند و هلند بود، امری که میتوانست به سقوط کامل جمهوری در برابر ارتش در حال پیشروی فرانسه منجر شود. در واقع، نبرد سولبای یکی از نخستین نمونههای «ناوگان در حال موجود» بود که صرفاً با زنده ماندن و تهدید دائمی، از یک تهاجم بزرگ جلوگیری کرد. این نبرد همچنین پیامدهای سیاسی عمیقی داشت. در انگلستان، افکار عمومی که از همپیمانی با فرانسهٔ کاتولیک ناراضی بود، به شدت علیه جنگ شورید. خیانت ادعایی فرانسویها در سولبای بهانهای عالی برای مخالفان چارلز دوم فراهم کرد و روند صلح را تسریع بخشید. در هلند نیز، غیبت ترومپ و مرگ ون خنت، به همراه فشار جنگ زمینی، منجر به بازگشت خاندان اورانژ به قدرت و انتصاب ویلیام سوم به مقام فرماندهی کل قوا شد، همان که بعدها پادشاه انگلستان گردید. نبرد سولبای، با تمام خشونت و پیچیدگیاش، نشان داد که حتی در تاریکترین لحظات «سال فاجعه»، شیر پیر دریاها، میخیل دِ رویتر، قادر بود با شجاعت و نبوغ خود، سرنوشت یک ملت را تغییر دهد و متحدان قدرتمند را در برابر چشمان حیرتزدهٔ جهان، در هم بشکند.