ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا مرادی
علیرضا مرادیدانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
خواندن ۱۲ دقیقه·۱۹ روز پیش

نبرد لوستوفت 1665

در سیزدهم ژوئن سال ۱۶۶۵ میلادی، در آب‌های سرد و خاکستری دریای شمال، در نزدیکی ساحل شرقی انگلستان و در برابر بندر لوستوفت، عظیم‌ترین نبرد دریایی قرن هفدهم تا آن زمان به وقوع پیوست. این نبرد، که به نام نبرد لوستوفت در تاریخ ثبت شد، دومین برخورد بزرگ میان ناوگان‌های سلطنتی انگلستان و جمهوری متحد هلند در جریان دومین جنگ انگلستان و هلند بود. ریشه‌های این جنگ را باید در سقوط جمهوری کرامول و بازگشت پادشاهی چارلز دوم جستجو کرد. چارلز دوم که به دنبال تأمین منابع مالی برای دربار مجلل و پرخرج خود بود، به تحریک برادرش جیمز، دوک یورک و لرد دریای بزرگ، و همچنین درباریان جنگ‌طلب، بار دیگر چشمان طمع به ثروت بی‌کران تجارت دریایی هلند دوخت. تصرف مستعمرات هلندی در غرب آفریقا و سپس حملهٔ ناگهانی و غافلگیرانهٔ انگلیسی‌ها به کاروان تجاری بزرگ هلند در جبل‌الطارق و کشتار بیرحمانهٔ ملوانان آن در فوریه ۱۶۶۵، هلندی‌ها را که هنوز زخم‌های جنگ اول التیام نیافته بود، به این باور رساند که راهی جز جنگی دیگر در پیش نیست. تنش‌ها به سرعت بالا گرفت و هر دو کشور با شتابی دیوانه‌وار شروع به تقویت ناوگان‌های خود کردند. ناوگان هلند که پس از مرگ مارتین ترومپ در نبرد شونینگن، دچار نوعی خلأ فرماندهی و پراکندگی در استراتژی شده بود، اینک تحت فرماندهی عالی دریابد یاکوب ون واسنائر، لرد اوبدام، که بیشتر یک سیاستمدار و سواره‌نظام بود تا یک دریانورد حرفه‌ای، به دریا فرستاده شد. در مقابل، ناوگان انگلستان تحت فرماندهی عالی جیمز، دوک یورک، برادر پادشاه و یک فرماندهٔ جسور و پرآوازه، با معاونت دو تن از ورزیده‌ترین دریاسالاران دوران، یعنی سِر ویلیام پن و ارل ساندویچ، آمادهٔ نبردی سرنوشت‌ساز می‌شد.

سپیده‌دم روز نبرد، دریا با مه غلیظی پوشیده شده بود که میدان دید را به شدت محدود می‌کرد. باد ملایمی از سمت شرق-جنوب-شرقی می‌وزید و هر دو ناوگان عظیم در حال نزدیک شدن به یکدیگر بودند. ناوگان انگلیسی متشکل از یکصد و نه کشتی جنگی، بیست و یک کشتی آتش‌افکن و هفت هزار و پانصد توپ، با بیست و دو هزار ملوان و تفنگدار دریایی، در سه اسکادران مجزا به رنگ‌های قرمز، سفید و آبی سازماندهی شده بود. اسکادران قرمز در مرکز، تحت فرمان مستقیم دوک یورک بر روی ناو صد توپهٔ غول‌پیکر و شاهانهٔ رویال چارلز قرار داشت. اسکادران سفید در پیشاپیش، به فرماندهی پرنس روپرت، پسرعموی پادشاه و کهنه‌سرباز جنگ داخلی، بر عرشهٔ ناو رویال جیمز مستقر بود. اسکادران آبی در عقب، تحت فرمان ارل ساندویچ بر روی ناو رویال پرنس، آرایش یافته بود. در برابر آن‌ها، ناوگان عظیم هلند با یکصد و سه کشتی جنگی، یازده کشتی آتش‌افکن، چهار هزار و نهصد توپ و بیست و یک هزار و ششصد خدمه، آن‌گونه که افتخار جمهوری بود، به میدان آمده بود. این ناوگان نیز در هفت اسکادران جداگانه از ایالت‌های مختلف سازماندهی شده بود که فرماندهی کل آن بر عهدهٔ دریابد اوبدام بر روی ناو هفتاد و شش توپهٔ ائندراقت بود. در کنار او، دریاسالاران کهنه‌کاری همچون کورتنار، یان اورتسن، کورنلیس ترومپ (پسر مارتین ترومپ افسانه‌ای) و ون نیس فرماندهی اسکادران‌ها را بر عهده داشتند. اما از همان آغاز، مشکل ساختاری هلندی‌ها خود را نشان داد؛ برخلاف انگلیسی‌ها که فرماندهی واحد و منسجمی داشتند، ناوگان هلند ترکیبی از پنج دریاسالاری مختلف (روتردام، آمستردام، زیلند، نورد-هلند و فریسلند) بود که هر یک استقلال عمل خود را حفظ کرده و اغلب از اطاعت کامل از فرماندهٔ کل سر باز می‌زدند. این تفرقهٔ فرماندهی، زخمی کاری بر پیکرهٔ قدرت عظیم هلند بود.

در حدود ساعت سه بامداد، دیده‌بانان هر دو ناوگان یکدیگر را در میان مه رقیق شده مشاهده کردند. هلندی‌ها که از بادخور قرار داشتند، بلافاصله شروع به مانور برای تشکیل خط نبرد کردند. اما این خط به دلیل ناهماهنگی میان اسکادران‌ها و ناتوانی اوبدام در کنترل کامل زیردستان لجوجش، به شکلی آشفته و با فاصله‌های نامنظم شکل گرفت. انگلیسی‌ها نیز که در بادپناه بودند، با نظم و ترتیب تحسین‌برانگیزی خط نبرد خود را تشکیل دادند. دوک یورک شخصاً با قایق میان کشتی‌ها حرکت کرده و آخرین دستورالعمل‌ها را صادر کرده بود. تا حدود ساعت شش صبح، دو ناوگان غول‌پیکر در آرایشی تقریباً موازی، رو به جنوب-جنوب-غربی در حرکت بودند. فاصلهٔ میان دو خط حدوداً یک مایل بود. ناگهان، یکی از ناوهای پیشتاز هلندی به نام مارس، تحت فرماندهی کاپیتان هندریک ون ویلدر، بی‌صبرانه آتش گشود. این شلیک شتابزده که هنوز برد توپ‌ها برای آن کافی نبود، همچون جرقه‌ای بر انبار باروت، نبرد را آغاز کرد. صدای این شلیک در سکوت سحرگاه پیچید و به سرعت با رگبارهای پراکندهٔ دیگری از سوی دیگر ناوهای هلندی همراه شد. اوبدام که نظم در حال فروپاشی را می‌دید، با خشم دستور توقف آتش را صادر کرد، اما دیگر دیر شده بود. انگلیسی‌ها که نظم آهنین خود را حفظ کرده بودند، بی‌صدا و مرگبار به پیشروی ادامه می‌دادند تا به برد مؤثر توپ‌های خود برسند.

ساعت حدود هفت و سی دقیقه صبح، دو ناوگان در فاصلهٔ یک چهارم مایلی یکدیگر قرار گرفتند و اینک لحظهٔ حقیقت فرا رسیده بود. دوک یورک فرمان آغاز آتش عمومی را صادر کرد. در یک آن، تمام طول خط نبرد انگلستان با نور و آتش و دود شکوفا شد. رگبار مهیب و هماهنگ توپ‌های سنگین انگلیسی، که شامل توپ‌های سی و دو پوندی کمانه‌شکن و توپ‌های زنجیرپیچ برای پاره کردن طناب‌ها و بادبان‌ها بود، همچون پتکی سهمگین بر پیکرهٔ ناوگان هلند فرود آمد. تاکتیک انگلیسی‌ها بر آتش متمرکز بر بدنهٔ کشتی‌های دشمن استوار بود، در حالی که هلندی‌ها طبق عادت دیرینه، اغلب به سوی دکل‌ها و بادبان‌ها نشانه می‌رفتند تا قدرت مانور دشمن را فلج کنند. تقریباً در همان لحظات آغازین، یک گلولهٔ توپ انگلیسی به عرشهٔ فرماندهی ناو ائندراقت اصابت کرد و انفجار آن، گروهی از افسران ارشد را در جا کشت. این تنها پیش‌درآمدی بر فاجعه‌ای بود که در راه بود. نبرد با خشونتی بی‌سابقه در تمام طول خط ادامه یافت. ناو رویال چارلز، پرچمدار دوک یورک، در قلب میدان نبرد، هدف حملات بی‌امان چندین ناو هلندی از جمله ائندراقت قرار گرفت. در این میان، دریاسالار کورتنار، یکی از محبوب‌ترین و باتجربه‌ترین فرماندهان هلندی که سمت جانشینی اوبدام را نیز داشت، بر روی عرشهٔ ناو خود، گروت هولاندیا، با اصابت یک گلولهٔ توپ به کفل پایش، به شکلی وحشتناک مجروح شد. شدت جراحت چنان بود که ساق پای او از بالای زانو قطع شد. ملوانان وحشت‌زده، او را به زیر عرشه بردند، جایی که بر اثر خون‌ریزی شدید در میان فریادهای درد، جان باخت. مرگ کورتنار در همان ساعات اولیه، ضربه‌ای روحی بر ناوگان هلند وارد کرد. برای جلوگیری از تضعیف روحیه، سکاندار ناو، دلاورانه ایستاد و با وجود جنازهٔ دریاسالار بر روی عرشه، پرچم فرماندهی را پایین نکشید و به نبرد ادامه داد. اما فقدان فرماندهی در آن اسکادران، آشفتگی را در جناح هلندی‌ها عمیق‌تر کرد.

در مرکز میدان، دوئل مرگباری میان دو ناو پرچمدار، رویال چارلز و ائندراقت، در جریان بود. این دو غول دریایی ساعت‌ها یکدیگر را با تمام توان گلوله‌باران می‌کردند. عرشه‌ها پر از خون و بقایای بدن انسان‌ها شده بود. دود باروت چنان غلیظ بود که گاه ملوانان یکدیگر را نمی‌دیدند و تنها از روی صدای انفجارها و جرقه‌های آتش، دشمن را تشخیص می‌دادند. دوک یورک در میان باران گلوله‌های تفنگ و ترکش‌های چوب، با خونسردی کامل بر روی عرشهٔ رویال چارلز قدم می‌زد و فرمان می‌داد. در یک لحظه، یک گلولهٔ زنجیرپیچ از سوی هلندی‌ها شلیک شد که سر چند تن از افسران ارشد ایستاده در کنار دوک یورک، از جمله لرد فیتزروی، را از تن جدا کرد و خون و مغز آن‌ها بر روی لباس‌های ابریشمی و پر زرق و برق جیمز پاشید. دوک یورک آسیبی ندید، اما شوک این صحنه برای لحظاتی او را میخکوب کرد. در همین حوالی، دریابد اوبدام بر روی ائندراقت با استیصال تمام تلاش می‌کرد خط درهم‌شکستهٔ خود را سامان دهد، اما ناهماهنگی اسکادران‌ها و برتری آتش سنگین انگلیسی‌ها کار را بر او باخته بود. در میان این هیاهو و دوزخ آتشین، ناگهان یکی از نجیب‌زادگان جوان حاضر در ناوگان هلند به نام کنت هوخن هورن، که در عرشهٔ ائندراقت حضور داشت، بر اثر شدت یأس و وحشت، با تپانچهٔ خود به زندگی‌اش پایان داد. صدای شلیک تپانچه در میان غرش توپ‌ها گم شد، اما این حادثه عمق فاجعهٔ روانی در حال وقوع بر روی عرشهٔ فرماندهی را نشان می‌داد.

در میانهٔ بعدازظهر، در حالی که نبرد به اوج بیرحمی خود رسیده بود، فاجعه‌ای هولناک و تعیین‌کننده رخ داد. توپ‌های ناو رویال چارلز، آتشی متمرکز را به سمت ائندراقت گشودند. یکی از این گلوله‌های آتشین یا احتمالاً یک گلولهٔ داغ شده، به انبار مهمات ناو پرچمدار هلند اصابت کرد. در کسری از ثانیه، انفجاری مهیب و کورکننده، آسمان را روشن کرد. صدای انفجار به قدری سهمگین بود که تا کیلومترها آن‌سوتر، در سواحل انگلستان و هلند شنیده شد. ناو ائندراقت، مایهٔ افتخار جمهوری هلند، با تمام شکوه و عظمتش، به همراه دریابد اوبدام و تمامی پانصد و نه خدمه‌اش، در میان گلوله‌ای از آتش و دود به هوا پرتاب شد و در کمتر از یک دقیقه، به تلی از تخته‌پاره‌های شعله‌ور بر روی امواج تبدیل گشت. از آن کشتی عظیم و خدمه‌اش، تنها پنج ملوان که بر اثر شدت انفجار به دریا پرتاب شده بودند، زنده ماندند و توسط قایق‌های انگلیسی از آب گرفته شدند. هیچ اثری از پیکر دریابد اوبدام یافت نشد. این انفجار، لحظه‌ای از وحشت و سکوت مطلق را بر میدان نبرد حاکم کرد و سپس، فریادهای شادی و وحشیانهٔ ملوانان انگلیسی برخاست. ناوگان هلند که پرچمدار و فرماندهٔ کل خود را در برابر چشمانشان از دست داده بود، در آستانهٔ فروپاشی کامل روانی و نظامی قرار گرفت.

در این لحظهٔ بحرانی، که ناوگان هلند بدون فرماندهٔ کل، به شدت آسیب دیده و روحیه‌اش نابود شده بود، ناگزیر به انتخاب یک فرماندهٔ جدید بود. طبق سلسله‌مراتب، دریاسالار کورتنار نفر بعدی بود، اما او نیز ساعاتی پیش کشته شده بود. نفر سوم، دریاسالار یوهان اورتسن، فرماندهٔ مسن و شجاع اسکادران زیلند، فرماندهی کل را بر عهده گرفت. او پرچم فرماندهی را بر ناو خود، برادرشاپ، برافراشت و تلاش مذبوحانه‌ای را برای سازماندهی عقب‌نشینی آغاز کرد. اما فشار انگلیسی‌ها لحظه‌ای قطع نمی‌شد. کشتی‌های آتش‌افکن انگلیسی که به فرماندهی کاپیتان‌های جسوری همچون جان هارمن هدایت می‌شدند، به درون صفوف درهم‌ریختهٔ هلندی‌ها نفوذ کرده و چندین کشتی بزرگ را به کام آتش کشیدند. ناو بزرگ اورنج با هفتاد و شش توپ، طعمهٔ حریق شد و با تمام خدمه‌اش سوخت. ناوهای دیگر هلندی برای فرار از این کشتی‌های مرگبار، به یکدیگر برخورد کرده و صحنه‌هایی از بی‌نظمی مطلق خلق کردند. در میان این آشفتگی، تنها یک نفر با شجاعت و مهارت بی‌نظیر خود، غرور هلند را حفظ کرد و آن کسی نبود جز کورنلیس ترومپ. او که از ابتدا مخالف تاکتیک‌های محافظه‌کارانهٔ اوبدام بود، حال با خشم و شجاعتی که از پدر به ارث برده بود، اسکادران خود را گرد آورد و چندین بار به خطوط انگلیسی یورش برد. ترومپ شخصاً سکان ناو خود را به دست گرفت و در میان باران آتش دشمن، با فریادهای بلند ملوانانش را به مقاومت فرا می‌خواند. او موفق شد چندین کشتی تجاری و جنگی آسیب‌دیده را از محاصرهٔ انگلیسی‌ها نجات دهد و با تشکیل یک گارد عقبهٔ قدرتمند، راه عقب‌نشینی ناوگان متلاشی شدهٔ هلند را باز کند. شجاعت ترومپ در این روز، او را به یک قهرمان ملی تبدیل کرد، گرچه تلخی شکست را نمی‌توانست از اذهان پاک کند.

با رسیدن غروب، ناوگان هلند که به کلی متلاشی شده بود، در حال فرار به سمت سواحل خود بود. در این میان، حادثه‌ای رخ داد که به یکی از جنجالی‌ترین و مرموزترین وقایع تاریخ نیروی دریایی انگلستان تبدیل شد. ناو پرچمدار رویال چارلز در حال تعقیب هلندی‌های در حال فرار بود. دوک یورک که از شدت خستگی و تنش ساعات طولانی نبرد، به زیر عرشه رفته بود تا اندکی استراحت کند، فرمان ادامهٔ تعقیب و نابودی کامل ناوگان دشمن را صادر کرده بود. اما ناگهان، در تاریکی شب، یکی از ملازمان دوک یورک، به نام سر ویلیام برانکر، به کاپیتان هارمن، ناخدای رویال چارلز، نزدیک شد و به او گفت که از سوی دوک یورک دستور توقف تعقیب و کاهش بادبان‌ها را آورده است. هارمن که از این دستور غافلگیر شده بود، ابتدا تردید کرد، اما برانکر با لحنی قاطعانه و قسم‌هایی دروغین او را متقاعد ساخت. بدین ترتیب، رویال چارلز سرعت خود را کم کرد و به دنبال آن، سایر ناوهای انگلیسی نیز از تعقیب دست کشیدند. این توقف ناگهانی و غیرمنتظره، به هلندی‌های در حال فرار فرصتی طلایی داد تا از مهلکه بگریزند و از یک فاجعهٔ کامل و نابودی مطلق ناوگانشان جلوگیری کنند. صبح روز بعد، هنگامی که دوک یورک به عرشه بازگشت و از توقف تعقیب مطلع شد، خشمگین شد، اما دیگر کاری از دستش برنمی‌آمد. تحقیقات بعدی نشان داد که برانکر به دستور هیچ‌کس جز خودش یا شاید گروهی از درباریان نگران از جان دوک، این کار را کرده بود. این رسوایی، که به "خیانت برانکر" معروف شد، تا ماه‌ها در محافل دریایی و سیاسی انگلستان نقل محافل بود.

نتیجهٔ نهایی نبرد لوستوفت، یک پیروزی قاطع و عظیم برای انگلستان بود. هلندی‌ها در این روز هولناک، بیست تا سی کشتی خود را از دست دادند که شامل هشت کشتی غرق‌شده یا سوخته، و نه کشتی تسخیرشده توسط انگلیسی‌ها (از جمله چندین ناو بزرگ تجاری و جنگی با ارزش) می‌شد. تلفات انسانی آن‌ها فاجعه‌بار بود؛ بیش از چهار هزار و پانصد ملوان و افسر هلندی کشته، زخمی یا اسیر شدند، که شامل بدنهٔ اصلی فرماندهی عالی‌رتبهٔ آن‌ها می‌گشت. در مقابل، ناوگان انگلستان هیچ کشتی‌ای را از دست نداد، گرچه چندین ناو به شدت آسیب دیده بودند. تلفات انسانی انگلیسی‌ها نیز قابل توجه، اما به مراتب کمتر از دشمن بود؛ حدود سیصد تا هفتصد کشته و تعداد مشابهی زخمی. این پیروزی، راه را برای محاصرهٔ دریایی سواحل هلند و حملات بعدی به بنادر آن کشور توسط انگلیسی‌ها هموار کرد. اما روحیهٔ هلندی‌ها، با وجود این شکست سخت، کاملاً درهم نشکست. مجلس ایالتی هلند با سرعتی باورنکردنی دست به کار بازسازی ناوگان شد، فرماندهان نالایق را برکنار و فرماندهان جوان و جسوری همچون میخیل آدریانزون دِ رویتر را به بالاترین مقام‌ها گماشت. از سوی دیگر در انگلستان، طعم شیرین پیروزی دیری نپایید؛ عدم نابودی کامل ناوگان هلند، به همراه شیوع طاعون بزرگ در لندن و سپس آتش‌سوزی مهیب شهر، منابع انگلستان را تحلیل برد و جیمز، دوک یورک، به دلیل فشارهای سیاسی و برای حفظ جان ولیعهد، از فرماندهی مستقیم ناوگان کنار گذاشته شد و فرماندهی به ارل ساندویچ و سپس شاهزاده روپرت سپرده شد. بدین ترتیب، نبرد لوستوفت، با تمام شکوه و خشونتش، نه به عنوان یک نقطهٔ پایان، بلکه به عنوان فصل خونینی از یک نبرد فرسایشی طولانی و پرهزینه برای دو ملت دریانورد، در اعماق تاریخ حک شد.

انگلستانهلندتاريخ
۱
۰
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
دانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید