
نبرد لگنیکا که در ۹ آوریل ۱۲۴۱ رخ داد، یکی از برخوردهای تعیینکننده موج نخست یورش مغولان به اروپای مرکزی بود؛ نبردی که در دشتهای سیلزی، نزدیک شهر لگنیتسا امروزی در لهستان، میان سپاه مغول و نیروهای متحد اروپای مرکزی به فرماندهی دوک سیلزی، هنری دوم پارسا، روی داد. این درگیری بخشی از عملیات بزرگتر امپراتوری مغول به فرماندهی نوادگان چنگیز خان بود که پس از فتح روس کییف و لهستان، همزمان به مجارستان نیز یورش بردند. فرماندهی ستون غربی مغولان در این جبهه با شاهزادگانی چون بایدار، قایدان و احتمالاً اوردا خان بود که مأموریت داشتند نیروهای لهستان و متحدان احتمالیشان را زمینگیر کنند تا نتوانند به کمک پادشاه مجارستان در جنوب برسند.
زمینه این نبرد در سالهای پیش شکل گرفته بود؛ مغولان پس از درهم شکستن دولتهای روسی مانند کییف در ۱۲۴۰، به سمت غرب چرخیدند. لهستان در آن زمان مجموعهای از دوکنشینهای نیمهمستقل بود و انسجام سیاسی محدودی داشت. هنری دوم که در سیلزی قدرت داشت، کوشید نیروهای پراکنده لهستانی، شوالیههای محلی، بقایای نیروهای پومرانی و حتی دستههایی از شوالیههای آلمانی را گرد آورد. در برخی منابع به حضور گروهی از شوالیههای وابسته به فرقه تتونیک اشاره شده، گرچه شمار و نقش دقیق آنان محل بحث است. نیروهای بوهمی نیز به فرماندهی پادشاهشان در راه بودند، اما پیش از رسیدن آنان، نبرد آغاز شد.
برآورد شمار نیروها دشوار است و منابع قرون وسطی اغراق فراوان دارند. سپاه هنری احتمالاً بین ۶ تا ۸ هزار نفر بود، شامل سوارهنظام سنگین زرهپوش، پیادهنظام شهری و نیروهای کمکی. مغولان شاید حدود ۸ تا ۱۰ هزار نفر بودند، اما برتری آنان نه در عدد بلکه در سازماندهی، تحرک و تاکتیک نهفته بود. هر جنگجوی مغول معمولاً چند اسب همراه داشت و میتوانست با سرعتی باورنکردنی جابهجا شود. آنان کمانهای مرکب داشتند که از چوب، شاخ و زردپی ساخته میشد و برد و قدرت نفوذ بالایی داشت؛ سلاحی که در دست سوارهنظام سبک، ترکیبی مرگبار از تحرک و آتش فراهم میکرد.
در صبح نبرد، نیروهای اروپایی در چند خط آرایش یافتند. نخستین موج احتمالاً شامل نیروهای سبکتر و داوطلبان بود و در پشت آنان سوارهنظام سنگین قرار داشت. مغولان با شیوهای که پیشتر در آسیا آزموده بودند، حملات ایذایی و تیراندازی از فاصله را آغاز کردند. آنان وانمود به عقبنشینی کردند؛ ترفندی کلاسیک که بارها سپاههای دشمن را از آرایش منظم خارج کرده بود. بخشی از نیروهای اروپایی، بهویژه سوارهنظام مشتاق تعقیب، از صف جدا شدند و به دنبال مغولان تاختند. در این لحظه، مغولان ناگهان چرخیدند و با بارانی از تیر، واحدهای جداشده را در هم کوبیدند. سپس نیروهای کمینکرده از جناحین حمله بردند.
گزارشهایی از استفاده مغولان از دود یا مواد آتشزا وجود دارد؛ برخی منابع از پرتاب بستههای سوزان یا ایجاد پرده دود برای ایجاد آشوب یاد میکنند. هرچند جزئیات فنی آن روشن نیست، اما روشن است که میدان نبرد بهسرعت به صحنهای از سردرگمی بدل شد. ارتباط میان واحدهای اروپایی قطع شد و فرماندهی مرکزی تضعیف گردید. هنری دوم شخصاً در میدان حضور داشت و کوشید نیروها را سامان دهد، اما حلقه محاصره تنگتر شد. در نهایت، او کشته شد؛ منابع میگویند سرش را بریدند و بر نیزه کردند تا مقاومت را در هم بشکنند.
تلفات نیروهای اروپایی سنگین بود. بسیاری از اشراف و شوالیههای برجسته کشته شدند. مغولان نیز بیتلفات نبودند، اما ساختار ارتششان اجازه میداد آسیبها را جذب کنند و انسجام را حفظ نمایند. با این حال، برخلاف انتظار برخی، پس از پیروزی در لگنیکا، مغولان پیشروی عمیقی به سمت آلمان نکردند. علت اصلی این بود که هدف راهبردی آنان نه اشغال دائمی سیلزی، بلکه جلوگیری از پیوستن نیروهای لهستان و بوهم به جبهه مجارستان بود؛ جایی که اندکی بعد، در نبرد موهی، ضربهای حتی سهمگینتر به مجارها وارد شد.
از نظر نظامی، لگنیکا نمونهای کلاسیک از برتری تحرک، اطلاعات و تاکتیک بر شجاعت صرف است. سوارهنظام سنگین اروپایی در نبرد تنبهتن توانمند بود، اما در برابر دشمنی که از درگیری مستقیم میگریخت و با تیراندازی مداوم فرسایش ایجاد میکرد، آسیبپذیر میشد. مغولان شبکهای از دیدهبانان و پیامرسانان داشتند و میدان نبرد را همچون صفحه شطرنجی پویا میدیدند. اروپای مرکزی در آن زمان هنوز با این نوع جنگ سیال آشنا نبود.
از نظر سیاسی، مرگ هنری دوم خلأ قدرتی در سیلزی ایجاد کرد و روند تجزیه لهستان را تشدید نمود. خاطره این نبرد در سنتهای لهستانی بهعنوان نمادی از مقاومت در برابر یورش شرقیان باقی ماند. با این حال، باید توجه داشت که یورش مغولان به اروپای مرکزی ناگهان متوقف نشد چون شکست خوردند، بلکه به دلیل تحولات داخلی امپراتوری مغول، از جمله مرگ اوگدِیخان و ضرورت بازگشت شاهزادگان برای شرکت در انتخاب خان بزرگ، مسیر لشکرکشی تغییر کرد. تاریخ گاهی نه با دیوارهای سنگی، بلکه با خبر مرگ در هزاران کیلومتر آنسوتر عوض میشود.