ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا مرادی
علیرضا مرادیدانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
خواندن ۴ دقیقه·۴ روز پیش

نبرد ناروا

نبرد ناروا در ۳۰ نوامبر ۱۷۰۰ (۲۰ نوامبر به تقویم قدیم روسیه) نخستین رویارویی بزرگ در چارچوب جنگ بزرگ شمالی بود؛ جنگی که میان امپراتوری سوئد و ائتلافی متشکل از روسیه، دانمارک-نروژ و ساکسونی-لهستان شکل گرفت و سرانجام به افول قدرت سوئد و صعود روسیه به عنوان قدرت برتر منطقه بالتیک انجامید. این نبرد در نزدیکی شهر و دژ ناروا، واقع در استونی امروزی، رخ داد؛ منطقه‌ای که در آن زمان بخشی از متصرفات سوئد محسوب می‌شد.

در پایان قرن هفدهم، سوئد یکی از قدرت‌های بزرگ اروپا بود. این کشور با در اختیار داشتن فنلاند، اینگریا، استونی، لیوونیا و بخش‌هایی از آلمان شمالی، عملاً بر دریای بالتیک تسلط داشت. چنین موقعیتی نه تنها برتری نظامی بلکه مزیت اقتصادی مهمی ایجاد می‌کرد، زیرا تجارت دریایی شمال اروپا به شدت به این مسیر وابسته بود. در مقابل، روسیه تحت فرمان پتر کبیر کشوری پهناور اما از نظر دریایی محدود بود. دسترسی آن به دریاهای آزاد یا در شمال یخ‌زده بود یا در جنوب زیر نفوذ عثمانی قرار داشت. بنابراین هدف راهبردی روسیه، دستیابی به بندری در بالتیک و خروج از انزوای دریایی بود.

ائتلاف ضدسوئدی در سال ۱۷۰۰ شکل گرفت. دانمارک نخستین کشوری بود که به سوئد حمله کرد، اما کارل دوازدهم با سرعت واکنش نشان داد و با انتقال نیرو به زلاند، دانمارک را وادار به صلح موقت کرد. سپس تمرکز خود را به جبهه شرقی و پیشروی روس‌ها در ناروا معطوف نمود. در این مقطع، ارتش روسیه پیش از رسیدن نیروهای اصلی سوئد، دژ ناروا را محاصره کرده بود. شمار نیروهای روسی حدود ۳۵ تا ۴۰ هزار نفر برآورد می‌شود. آنان خطوط محاصره و خاکریزهایی پیرامون دژ ایجاد کرده و توپخانه نسبتاً سنگینی مستقر کرده بودند.

با این حال، ارتش روسیه در حال گذار بود. اصلاحات نظامی پتر کبیر آغاز شده بود، اما هنوز کامل نشده بود. بسیاری از سربازان از نظام قدیمی استرلتسی‌ها بودند و آموزش منظم اروپایی ندیده بودند. فرماندهی اسمی ارتش در ناروا بر عهده شارل اوژن دو کروآ، ژنرال فرانسوی در خدمت روسیه، بود. وجود افسران خارجی متعدد بدون هماهنگی کامل با بدنه روسی، مشکلات ارتباطی ایجاد می‌کرد. علاوه بر این، انضباط و تجربه میدانی بسیاری از واحدها پایین بود.

در مقابل، ارتش سوئد حدود ۸ تا ۱۰ هزار نفر نیرو داشت؛ شامل پیاده‌نظام کارولینی، واحدهای سواره‌نظام و توپخانه سبک‌تر اما متحرک‌تر. دکترین نظامی سوئد بر حمله تهاجمی استوار بود: پیشروی در ستون‌های فشرده، شلیک محدود در فاصله نزدیک و سپس یورش با سرنیزه برای شکستن خط دشمن. این تاکتیک مستلزم انضباط بالا و روحیه قوی بود. کارل دوازدهم با وجود سن کم، شخصاً در میدان حضور داشت و نقش فعالی در هدایت عملیات ایفا می‌کرد.

در روز نبرد، شرایط جوی عامل مهمی بود. طوفان برف شدیدی از غرب به شرق می‌وزید؛ یعنی در جهت پیشروی سوئدی‌ها و به سمت مواضع روس‌ها. این وضعیت دید مدافعان را مختل کرد و دقت توپخانه روسیه را کاهش داد. کارل دوازدهم تصمیم گرفت فوراً حمله کند تا از عنصر غافلگیری بهره ببرد و پیش از سازماندهی مجدد روس‌ها، ضربه اصلی را وارد سازد.

سوئدی‌ها در دو ستون اصلی حمله کردند و بخش مرکزی خطوط روسیه را هدف قرار دادند. با شکافته شدن خط، اردوگاه روسیه به دو بخش جدا تقسیم شد و ارتباط جناح‌ها از هم گسست. برخی واحدهای روسی مقاومت کردند، اما هماهنگی کلی فروپاشید. تسلیم شدن دو کروآ و شماری از افسران خارجی در میانه نبرد، ضربه روانی قابل توجهی وارد کرد. تلاش برای عقب‌نشینی از روی پل‌های موقت بر روی رود ناروا نیز با ازدحام و بی‌نظمی همراه شد و تعدادی از نیروها در آب سرد رودخانه جان باختند.

تا پایان روز، ارتش روسیه عملاً از هم پاشیده بود. برآورد تلفات روس‌ها بین ۸ تا ۱۰ هزار کشته و زخمی و حدود ۲۰ هزار اسیر ذکر شده است، هرچند ارقام دقیق در منابع مختلف متفاوت است. سوئدی‌ها حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ کشته و نزدیک به هزار زخمی داشتند. افزون بر تلفات انسانی، روس‌ها مقادیر زیادی توپخانه، مهمات و تجهیزات را از دست دادند که به غنیمت سوئدی‌ها درآمد.

پیروزی ناروا در اروپا بازتاب گسترده‌ای داشت. کارل دوازدهم به عنوان فرمانده‌ای برجسته شناخته شد و ارتش سوئد اعتبار چشمگیری یافت. با این حال، این پیروزی پیامدهای راهبردی پیچیده‌ای داشت. کارل پس از ناروا به جای تعقیب و نابودی کامل توان روسیه، تصمیم گرفت علیه لهستان-ساکسونی عملیات کند و آگوستوس دوم را از جنگ خارج سازد. این انتخاب باعث شد روسیه فرصت بازیابی بیابد.

پتر کبیر از شکست ناروا درس گرفت. او ارتش را بازسازماندهی کرد، آموزش و انضباط را تشدید نمود، صنایع نظامی داخلی را توسعه داد و ساخت ناوگان بالتیک را آغاز کرد. همچنین شهر سن‌پترزبورگ را در سال ۱۷۰۳ در منطقه اینگریا بنیان گذاشت تا پایگاهی دائمی در بالتیک داشته باشد. طی سال‌های بعد، ارتش روسیه به تدریج کارآمدتر شد و توانست در نبردهای بعدی ابتکار عمل را به دست گیرد.

نقطه عطف بعدی جنگ در ۱۷۰۹ در نبرد پولتاوا رخ داد، جایی که ارتش روسیه ارتش سوئد را شکست داد و روند جنگ را معکوس کرد. در نهایت، با پیمان نیستاد در ۱۷۲۱، روسیه کنترل بخش‌های مهمی از سواحل بالتیک را به دست آورد و به قدرت مسلط منطقه تبدیل شد. در مقابل، سوئد موقعیت خود به عنوان قدرت بزرگ اروپایی را از دست داد.

روسیهسوئد
۵
۰
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
دانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید