ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا مرادی
علیرضا مرادیدانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
خواندن ۱۰ دقیقه·۱۸ روز پیش

نبرد چهارروزه 1666

در نخستین روز از ماه ژوئن سال ۱۶۶۶ میلادی، تقریباً یک سال پس از شکست فاجعه‌بار هلندی‌ها در نبرد لوستوفت، آتش جنگ دوم انگلستان و هلند همچنان شعله‌ور بود و اینک قرار بود در پهنه‌ای از دریای شمال، در نزدیکی سواحل فلاندر و مصب رود تیمز، یکی از طولانی‌ترین، خونین‌ترین و سرنوشت‌سازترین نبردهای تاریخ دریانوردی بشر به وقوع بپیوندد؛ نبردی که به درستی «نبرد چهارروزه» نام گرفت. پس از تحقیر لوستوفت، جمهوری هلند با سرعتی خیره‌کننده و عزمی آهنین به بازسازی ناوگان خود پرداخت. آن‌ها تحت رهبری یوهان دی ویت، رئیس‌الوزرای قدرتمند، و با تکیه بر نبوغ بی‌نظیر دریاسالار میخیل آدریانزون دِ رویتر، که اکنون به فرماندهی کل نیروی دریایی هلند منصوب شده بود، ناوگانی نیرومندتر و منسجم‌تر از همیشه تدارک دیدند. در سوی دیگر، انگلستان چارلز دوم، با وجود پیروزی قبلی، دچار غرور و سهل‌انگاری شده بود. طاعون بزرگ لندن و مشکلات مالی فزاینده، منابع نیروی دریایی سلطنتی را تحلیل برده بود. با این حال، پادشاه و برادرش جیمز، دوک یورک، با تکیه بر خبر رسیدن یک ناوگان کمکی فرانسوی به کمک هلندی‌ها، تصمیمی فاجعه‌بار اتخاذ کردند: آن‌ها ناوگان عظیم خود را به دو بخش تقسیم کردند. یک اسکادران تحت فرماندهی پرنس روپرت، پسرعموی پادشاه، برای مقابله با فرانسوی‌ها به سمت غرب و تنگهٔ مانش گسیل شد، در حالی که بدنهٔ اصلی ناوگان، با حدود پنجاه و شش کشتی جنگی، تحت فرماندهی ژنرال دریا، جرج مانک، دوک آلبمارل، که یک سرباز حرفه‌ای و وفادار به کرامول بود و اینک به پادشاه جدید خدمت می‌کرد، در منطقهٔ داونز باقی ماند. این تصمیم که بر پایهٔ اطلاعاتی نادرست و دست کم گرفتن مهلک دشمن گرفته شده بود، زمینه‌ساز یک تراژدی عظیم برای انگلستان گردید.

در سحرگاه یازدهم ژوئن برابر با اول ژوئن طبق تقویم قدیمی، ناوگان هلند به فرماندهی دِ رویتر، متشکل از هشتاد و چهار کشتی جنگی قدرتمند، بیست کشتی آتش‌افکن و چندین یدک‌کش و قایق تدارکاتی، با بیست و دو هزار ملوان و تفنگدار و نزدیک به چهار هزار و ششصد توپ، در نزدیکی مصب تیمز و سواحل دانکرک لنگر انداخته بود. باد ملایمی از سمت جنوب-جنوب-غربی می‌وزید و دریا نسبتاً آرام بود. دِ رویتر که از تقسیم ناوگان دشمن کاملاً آگاه بود، در شورای جنگی شب قبل، با قاطعیت اعلام کرده بود که این فرصتی طلایی و شاید تکرارنشدنی برای درهم شکستن قدرت دریایی انگلستان است. ناوگان او در سه اسکادران عظیم سازماندهی شده بود: خود دِ رویتر فرماندهی اسکادران مرکزی را بر عهده داشت و بر روی ناو هشتاد توپهٔ پرچمدار جدیدش، «زِوِن پرووینشِن» (هفت ایالت)، مستقر بود. اسکادران پیشتاز تحت امر دریاسالار یان اورتسن پیر، که از نبرد لوستوفت جان سالم به در برده و عطش انتقام داشت، و اسکادران عقب تحت فرماندهی کورنلیس ترومپ، که پس از اختلافات شدید با دِ رویتر، به تازگی و با اکراه به ناوگان بازگشته بود. حضور هم‌زمان ترومپ و دِ رویتر، دو قهرمان بزرگ هلند که رقابتی تلخ و حسادت‌آمیز میانشان وجود داشت، خود به تنهایی می‌توانست فاجعه‌ای برای هلند باشد، اما دی ویت با درایت، هر دو را مجبور به همکاری کرده بود.

در همان حال، جرج مانک، دوک آلبمارل، با ناوگان پنجاه و شش کشتی خود در لنگرگاه داونز حضور داشت. او نیز ناوگانش را به سه اسکادران تقسیم کرده بود: خودش در مرکز بر روی ناو صد توپهٔ رویال چارلز، اسکادران سفید (پیشتاز) تحت فرماندهی سر توماس آلیین، و اسکادران آبی (عقب) تحت فرماندهی سر ویلیام برکلی. مانک، سربازی شجاع و سرسخت اما فاقد ظرافت‌های تاکتیکی یک دریاسالار حرفه‌ای، با مشاهدهٔ ناوگان عظیم هلند در افق، به جای آنکه با احتیاط به سمت ناوگان پرنس روپرت عقب‌نشینی کند و سپس با نیرویی یکپارچه حمله ور شود، تصمیمی جسورانه و به طرز وحشتناکی نابخردانه گرفت. او که از ننگ فرار از برابر دشمن واهمه داشت، دستور حملهٔ فوری را صادر کرد. در حدود ساعت ده صبح روز اول، ناوگان انگلیسی در حالی که باد پناه بود و مزیت حمله را در اختیار داشت، به سمت خط هلندی‌ها که از بادخور در حال نزدیک شدن بود، یورش برد. نبرد با درگیری شدید میان ناوهای پیشتاز دو طرف آغاز شد. سر ویلیام برکلی، فرماندهٔ جوان و بی‌پروای اسکادران عقب انگلیسی، با ناو خود سویفتسور به قلب اسکادران هلندی زد. او که خود را در محاصرهٔ چندین ناو دشمن دید، با شجاعتی جنون‌آمیز جنگید. عرشهٔ سویفتسور به قتلگاهی تبدیل شد. خود برکلی در میان انبوهی از اجساد، با تپانچه‌ای در دست، گلوله‌ای به گلویش اصابت کرد و در دم جان باخت. ناو او که دیگر توان مقاومت نداشت، تسلیم هلندی‌ها شد و ملوانانش به اسارت درآمدند. هم‌زمان، ناو بزرگ و مجلل «هنری» که متعلق به اسکادران آلیین بود، نیز در محاصرهٔ ناوهای آتش‌افکن هلندی قرار گرفت و در میان شعله‌های مهیب سوخت. این دو ضایعهٔ سنگین در همان ساعات اولیه، نشان داد که انگلیسی‌ها با چه حریفی روبرو هستند.

با این حال، انگلیسی‌ها به رهبری مانک، با توپخانهٔ سنگین‌تر و آتش دقیق‌تر خود، خسارات زیادی به هلندی‌ها وارد کردند. نبرد تن‌به‌تن در تمام طول خط ادامه داشت. ملوانان دو طرف از فرط خستگی و گرما و دود باروت، نیمه‌برهنه می‌جنگیدند. دِ رویتر که در مرکز فرماندهی می‌کرد، با درایت خاص خود، نظم خط هلند را حفظ می‌کرد. مانک به هر قیمتی می‌خواست خط دشمن را بشکند، اما انضباط و چابکی ناوهای سبک‌تر هلندی مانع از این کار می‌شد. روز اول با فرا رسیدن تاریکی به پایان رسید. انگلیسی‌ها دو کشتی از دست داده بودند و چندین کشتی دیگر به شدت آسیب دیده بودند. با این حال، مانک عقب‌نشینی نکرد. او مصمم بود روز بعد نبرد را ادامه دهد.

روز دوم، دوازدهم ژوئن، با طلوع خورشید، نبرد با خشونتی دوچندان از سر گرفته شد. باد حالا به سمت غرب چرخیده بود. ناوگان انگلیسی که اکنون تعدادشان به دلیل تلفات روز قبل کمتر شده بود، همچنان با سرسختی شگفت‌انگیزی می‌جنگیدند. مانک با تشکیل یک خط دفاعی فشرده، تلاش کرد از محاصره شدن توسط ناوگان بزرگ‌تر دشمن جلوگیری کند. در این روز، دوئل‌های مرگبار و شخصی میان فرماندهان دو طرف به اوج خود رسید. دریاسالار یان اورتسن بر روی ناو خود، «والخرن»، در میان آتش سنگین انگلیسی‌ها گیر افتاد. او که پاهایش بر اثر اصابت ترکش‌های چوب به شدت زخمی شده بود، حاضر به ترک عرشه نشد و در حالی که بر روی صندلی‌ای در میان خرابه‌های عرشه نشسته بود، همچنان فرمان می‌داد تا اینکه ناوش کاملاً از کار افتاد. در سوی دیگر، دریاسالار انگلیسی، سر کریستوفر مینگز، فرماندهٔ محبوب اسکادران پیشتاز که به شجاعت مشهور بود، بر روی عرشهٔ ناو خود، رویال اوک، مورد اصابت گلولهٔ تفنگ هلندی قرار گرفت. گلوله گلوی او را درید و او در حالی که خون از دهان و گردنش فواره می‌زد، به زیر عرشه برده شد و ساعتی بعد جان سپرد. مرگ مینگز ضربه‌ای روحی بر ناوگان خستهٔ انگلیسی وارد کرد.

هلندی‌ها که از نظر تعداد برتری کامل داشتند، با استفاده از تاکتیک محاصرهٔ دوبل، بخش‌هایی از ناوگان انگلیسی را به دام می‌انداختند. ناوهای آتش‌افکن هلندی با هدایت جسورانه، بارها به سوی ناوهای بزرگ انگلیسی یورش بردند و اگرچه بسیاری از آن‌ها پیش از رسیدن به هدف منهدم می‌شدند، اما وحشتی دائمی در دل ملوانان انگلیسی ایجاد کرده بودند. با این وجود، توپخانهٔ سنگین انگلیسی‌ها تلفات سنگینی بر هلندی‌ها وارد می‌کرد. در پایان روز دوم، ناوگان مانک به شدت آسیب دیده و تعداد کشتی‌های آماده به رزمش به شدت کاهش یافته بود، اما روحیهٔ آهنین مانک و سربازان کهنه‌کارش آن‌ها را سرپا نگه داشته بود. شب هنگام، مه غلیظی بر فراز دریا نشست و به دو ناوگان فرصتی برای نفس کشیدن و ترمیم موقت خرابی‌ها داد. صدای اره‌ها و چکش نجاران در میان سکوت شب پیچیده بود و ملوانان مجروح با ناله‌های جان‌سوز، به زیر عرشه‌ها منتقل می‌شدند.

روز سوم، سیزدهم ژوئن، روز سرنوشت‌ساز نبرد بود. باد همچنان از غرب می‌وزید و انگلیسی‌ها که اکنون به شدت تحت فشار بودند، به آرامی به سمت غرب و سواحل انگلستان عقب‌نشینی می‌کردند. مانک که متوجه شده بود در صورت ادامهٔ نبرد به شیوهٔ کلاسیک، ناوگانش نابود خواهد شد، یک مانور استادانه و در عین حال خطرناک را اجرا کرد. او ناوگانش را به یک خط مورب طولانی سازماندهی کرد و در حالی که پیوسته آتش تدافعی سنگینی می‌گشود، به سمت مصب تیمز عقب نشست. دِ رویتر که این عقب‌نشینی منظم را دید، دستور تعقیب و حملهٔ همه‌جانبه را صادر کرد. در این روز، حادثه‌ای رخ داد که نزدیک بود به قیمت جان خود دِ رویتر تمام شود. ناو پرچمدار او، «زون پرووینشِن»، در تعقیب ناو رویال چارلز، در تله‌ای از کشتی‌های آتش‌افکن انگلیسی افتاد. یکی از این کشتی‌ها به نام «فن» که توسط کاپیتان ناامید و جسوری هدایت می‌شد، خود را به بدنهٔ ناو دِ رویتر کوبید. شعله‌ها به سرعت به بادبان‌ها و طناب‌های پرچمدار هلند سرایت کرد. برای لحظاتی وحشت‌ناک، به نظر رسید که دِ رویتر و کل ستاد فرماندهی‌اش در آتش خواهند سوخت. اما ملوانان هلندی با فداکاری و سرعت باورنکردنی، شعله‌ها را خاموش کردند و ناو را نجات دادند. دِ رویتر، با صورتی دوداندود و لباس‌های سوخته، بی‌درنگ فرمان ادامهٔ نبرد را داد. این صحنه به نمادی از روحیهٔ شکست‌ناپذیر او تبدیل شد.

در همین روز، یکی از غم‌انگیزترین فجایع نبرد برای انگلستان رقم خورد. ناو بزرگ «رویال پرنس»، یکی از بهترین و مجهزترین کشتی‌های جنگی ناوگان سلطنتی با نود و دو توپ، تحت فرماندهی دریاسالار جرج آیسکیو، کهنه‌سرباز جنگ داخلی، در آب‌های کم‌عمق ساحل گالوپر به گل نشست. آیسکیو که می‌دید ناوش در محاصرهٔ هلندی‌ها گرفتار شده و راه فراری نیست، با چشمانی اشک‌آلود، دستور تسلیم را صادر کرد. این بزرگترین کشتی جنگی بود که تا آن زمان در تاریخ هلند به غنیمت گرفته می‌شد. اما دِ رویتر که نمی‌توانست چنین غنیمت سنگینی را در شرایط جنگی یدک بزند و از سوی دیگر نمی‌خواست شاهد اهانت به دریاسالار کهنه‌کار انگلیسی باشد، دستور داد کشتی را پس از تخلیهٔ کامل، به آتش بکشند. شعله‌های مهیب رویال پرنس که تا کیلومترها دیده می‌شد، ضربه‌ای مهلک بر روحیهٔ انگلیسی‌ها وارد کرد. مانک که از دور شاهد سوختن این نماد قدرت دریایی انگلستان بود، با چهره‌ای درهم و سکوت تلخ، به عقب‌نشینی ادامه داد. در پایان روز سوم، ناوگان انگلستان تنها چیزی حدود سی کشتی قابل مانور داشت و کاملاً در آستانهٔ نابودی بود. اما مانک، سرباز پیر، تسلیم نشد.

روز چهارم، چهاردهم ژوئن، طلوع کرد در حالی که هر دو ناوگان به شدت فرسوده و خسته بودند. انگلیسی‌ها که به طور معجزه‌آسایی هنوز مقاومت می‌کردند، به آرامی در حال رسیدن به آب‌های امن‌تر بودند. در این لحظهٔ حساس، مه غلیظ صبحگاهی با رگبار شدید باران و سپس غرش توپ‌های تازه‌نفس از افق غربی شکافته شد. پرنس روپرت با اسکادران بیست و پنج کشتی خود، که از تعقیب فرانسوی‌های خیالی بازگشته بود، سرانجام از راه رسید. دیدن ناوگان نیمه‌نابود شدهٔ مانک برای روپرت شوکه‌کننده بود. او بی‌درنگ ناوگان خود را به خط نبرد مانک ملحق کرد و روحیه‌ای تازه در کالبد ملوانان خستهٔ انگلیسی دمیده شد. دِ رویتر که حالا با ناوگانی متحد و تقویت‌شده مواجه شده بود، و ناوگان خود او نیز پس از چهار روز نبرد بی‌وقفه، دچار کمبود مهمات و خستگی مفرط شده بود، تصمیم به عقب‌نشینی تاکتیکی گرفت. او نمی‌خواست پیروزی قاطع خود را با یک ریسک غیرضروری به خطر اندازد. بدین ترتیب، با پیوستن روپرت، نبرد چهارروزه به پایان رسید.

نتیجهٔ این نبرد ماراتن‌گونه، یک پیروزی قاطع و تاریخی برای جمهوری هلند بود. انگلیسی‌ها در این چهار روز کابوس‌وار، ده کشتی جنگی خود را به طور کامل از دست دادند که شامل دو کشتی تسخیرشده، شش کشتی غرق‌شده یا سوخته، و دو کشتی به گل نشسته و نابودشده می‌شد. بیش از چهار هزار و پانصد ملوان انگلیسی کشته شدند و نزدیک به دو هزار تن دیگر به اسارت درآمدند. در میان کشته‌شدگان، دو دریاسالار (برکلی و مینگز) و تعداد زیادی از کاپیتان‌های باتجربه حضور داشتند. در مقابل، تلفات هلندی‌ها نیز قابل توجه، اما در مقایسه با دشمن بسیار کمتر بود: آن‌ها چهار کشتی (عمدتاً کشتی‌های آتش‌افکن) و حدود هزار و پانصد تا دو هزار ملوان را از دست دادند. مهم‌ترین پیامد این نبرد، شکستن افسانهٔ شکست‌ناپذیری نیروی دریایی سلطنتی انگلستان و تثبیت نبوغ نظامی میخیل دِ رویتر به عنوان بزرگترین دریاسالار عصر خود بود. راه آبی تیمز برای مدتی در اختیار هلندی‌ها قرار گرفت و ضربهٔ حیثیتی وارد شده بر انگلستان چنان سنگین بود که ساموئل پیپس، منشی مشهور نیروی دریایی، در خاطرات خود نوشت: «هرگز ملتی اینچنین تحقیر نشده بود... ما در خانهٔ خود شکست خورده‌ایم.» با این حال، این نبرد پایان جنگ نبود. انگلیسی‌ها با سرعتی خارق‌العاده ناوگان خود را بازسازی کردند و تنها چند هفته بعد، در بیست و پنجم جولای، در نبرد سنت جیمز (یا روز سنت جیمز)، به فرماندهی مشترک مانک و روپرت، انتقام سختی از هلندی‌ها گرفتند و آن‌ها را به سواحل خودشان عقب راندند. اما هیچ‌یک از این پیروزی‌ها و شکست‌ها نتوانست از عظمت و وحشت آن چهار روز خونین در ژوئن ۱۶۶۶ بکاهد؛ چهار روزی که در آن، انسان‌ها در میان دود و آتش و خون، حماسه‌ای از شجاعت، سرسختی و فاجعه را در پهنهٔ خاکستری دریای شمال به نگارش درآوردند.

نبردتاریخانگلستانهلند
۰
۰
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
دانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید