
در ماه سپتامبر سال ۱۴۹۹ میلادی، در شهر بازل، پیمان صلحی منعقد شد که به جنگی پایان داد که از ماه ژانویه همان سال میان کنفدراسیون سوئیس و اتحاد نظامی سوابی به رهبری ماکسیمیلیان یکم، پادشاه روم و آرشیدوک اتریش، شعلهور ور شده بود. این جنگ که بعدها به جنگ سوابی یا جنگ سوئیس شهرت یافت، بر سر مقاومت کانتونهای سوئیس در برابر اصلاحات امپراتوری که در رژیم غذایی ورمس در سال ۱۴۹۵ به تصویب رسیده بود، درگرفت. ماکسیمیلیان یکم در پی تحکیم قدرت مرکزی در امپراتوری مقدس روم و به ویژه اعمال مالیات سراسری معروف به پنی مشترک و تبعیت همگانی از دیوان عالی امپراتوری تازهتأسیس بود، اما کنفدراسیون سوئیس که عملاً از حوزه قدرت فئودالی امپراتور خارج شده بود، از پرداخت هرگونه مالیات و گردن نهادن به احکام دادگاه امپراتوری سرباز زد. همزمان، بر سر کنترل راههای کوهستانی استراتژیک در منطقه گراوبوندن و درههای راین و این اختلافات دیرینه میان خاندان هابسبورگ و اتحادیههای محلی سهگانه، یعنی اتحادیه خانه خدا، اتحادیه خاکستری و اتحادیه ده حوزه قضایی بالا گرفت. این سه اتحادیه با کانتونهای سوئیس پیمانهای همیاری بسته بودند و ماکسیمیلیان میکوشید با استفاده از اتحادیه نظامی سوابی، آنها را زیر سلطه هابسبورگ بازگرداند.
درگیریها از مرزهای شرقی کنفدراسیون آغاز شد. در ماه ژانویه، نیروهای هابسبورگ دیر ماریِنبرگ در مونستِرتال را اشغال کردند و بلافاصله واکنش نظامی سوئیسیها را برانگیختند. جنگ در چندین جبهه به سرعت گسترش یافت و رشتهای از نبردهای خونین را در پی داشت. در نبرد هارد در نزدیکی برگِنتْس، سوئیسیها قوای سوابی را غافلگیر کردند و شکست سختی بر آنان وارد ساختند. در نبرد برودِرهولتس در نزدیکی بازل، دهقانان مسلح سوابی قتلعام شدند، رویدادی که نفرت عمیقی در منطقه بر جای گذاشت. در تاورگاو، نبرد شوادِرلو به پیروزی قاطع کنفدراسیون انجامید و تلاش نیروهای امپراتوری برای پیشروی در آن ناحیه را ناکام گذاشت. در جبهه جنوبی، در مرزهای گراوبوندن و تیرول، نبرد کالوِن در دره مونستِر یکی از بزرگترین و سرنوشتسازترین رویاروییها بود؛ جایی که سربازان گراوبوندن با کمک متحدان سوئیسی خود استحکامات هابسبورگ را درهم شکستند و کل دره را به تصرف خود درآوردند. سپس نبرد فراشتانتس در فورآرلبرگ روی داد که باز هم به شکست سنگین سپاه سوابی انجامید. آخرین و تعیینکنندهترین ضربه در نبرد دورناخ در نزدیکی بازل فرود آمد، جایی که نیروهای ماکسیمیلیان در روز بیست و دوم ژوئیه ۱۴۹۹ به فرماندهی کنت هاینریش فون فورستِنبِرگ که از سرشناسترین فرماندهان اتحادیه سوابی بود، با حمله ناگهانی نیروهای سوئیسی تقریباً به کلی نابود شدند و خود کنت نیز در میدان نبرد جان باخت. این شکستهای پیدرپی، همراه با فشارهای سیاسی داخلی و خارجی، سرانجام ماکسیمیلیان را به پذیرش آتشبس واداشت.
میانجیگری صلح را لودوویکو اسفورتسا، دوک میلان، بر عهده گرفت که هم به نیروی نظامی مزدوران سوئیسی نیاز داشت و هم از قدرتگیری بیش از حد ماکسیمیلیان در مرزهای جنوبی امپراتوری بیمناک بود. نماینده پاپ نیز با نظارت بر روند مذاکرات بر اعتبار آن افزود. مذاکرات در شهر بازل، که در آن زمان هنوز به عضویت کنفدراسیون درنیامده بود و از نوعی بیطرفی برخوردار بود، از اواخر تابستان به صورت فشرده آغاز شد. طرفین در نهایت در روز بیست و دوم سپتامبر ۱۴۹۹ میلادی پیمان صلح را در این شهر امضا کردند. متن نهایی پیمان دارای بندهای متعددی بود که با وسواس تمام تنظیم شده بود تا همه مناقشات ارضی، حقوقی و سیاسی را حل و فصل کند و چارچوب روابط آینده را ترسیم نماید.
در این پیمان، بدون آن که به صراحت به استقلال کنفدراسیون سوئیس از امپراتوری مقدس روم اشارهای شود، تمامی خواستههای اصلی سوئیسیها برآورده گردید. ماده نخست پیمان به برقراری صلحی پایدار و عمومی میان پادشاه روم و تمامی قلمروهای موروثی او از یک سو و کنفدراسیون سوئیس و تمامی متحدانشان از سوی دیگر تصریح داشت. هرگونه خصومت، دشمنی و اقدام نظامی باید فوراً و برای همیشه متوقف میگردید و تمامی اسیران جنگی بدون درخواست خونبها یا فدیه آزاد میشدند. تمامی اسناد و اوراق مربوط به اسارت لغو و باطل اعلام گردید. متعاقب آن، ماده مفصلی به بازگرداندن کامل وضعیت ارضی پیش از جنگ اختصاص یافت. طرفین توافق کردند که تمامی شهرها، دژها، روستاها، قلعهها و مناطقی که در جریان جنگ تصرف شده بود، به مالکان اولیه بازگردانده شود. این بازپسدهی شامل هر دو سوی درگیری میشد و میبایست همه فتوحات متقابل، از جمله دژها و گذرگاههای تصرفشده در گراوبوندن، تیرول و ناحیه راین، به وضعیت پیش از ژانویه ۱۴۹۹ برگردد. با این حال، یک استثنای مهم و ضمنی در مورد تورگاو وجود داشت؛ این منطقه که از سال ۱۴۶۰ در کنترل مشترک کانتونها قرار داشت، در مفاد پیمان به عنوان بخشی از کنفدراسیون تلقی شد و هیچ اشارهای به ادعای هابسبورگ بر آن نشد، که به معنای رسمیت یافتن حاکمیت سوئیس بر تورگاو بود. همچنین مناطق تحت کنترل اتحادیههای گراوبوندن، یعنی اتحادیه خانه خدا، اتحادیه خاکستری و اتحادیه ده حوزه قضایی، با مرزهای عملی موجود به رسمیت شناخته شدند و از هرگونه ادعای حاکمیتی آرشیدوک اعاده گردید.
مهمترین جنبه حقوقی پیمان در مادهای گنجانده شده بود که به صراحت، کنفدراسیون سوئیس و تمامی سرزمینهای متحد آن را از صلاحیت دیوان عالی امپراتوری معاف میکرد. بر اساس این بند، هیچیک از دعاوی، احکام و فرآیندهای قضایی که دیوان عالی امپراتوری در جریان مناقشه یا پیش از آن علیه کانتونها و متحدانشان صادر کرده بود، درجه اعتبار نداشت و کلاً بیاثر و باطل اعلام میشد. مهمتر آن که برای آینده نیز هیچ شخص حقیقی یا حقوقی نمیتوانست از کانتونها یا اتباعشان به دیوان امپراتوری شکایت ببرد و دیوان نیز حق نداشت هیچگونه حکم، احضاریه یا اعلام جرمی علیه آنان صادر کند. این ماده عملاً کنفدراسیون را از دستگاه قضایی امپراتوری خارج ساخت و خودمختاری کامل قضایی آن را تثبیت نمود. در کنار این بند، ماده دیگری نیز کلیه احکام مالی و تحریمهای اقتصادی که از سوی امپراتور یا نهادهای امپراتوری بر کنفدراسیون وضع شده بود را لغو کرد و تأکید نمود که سوئیسیها نباید بابت مشارکت در جنگ تحت پیگرد یا مجازات مالی قرار گیرند. همچنین پرداخت هرگونه مالیات امپراتوری، از جمله پنی مشترک، از دوش کانتونها برداشته شد و آنان از هرگونه تعهد مالی به خزانه امپراتوری مبرا گردیدند.
بند دیگری از پیمان به تنظیم مناسبات تجاری و عبور و مرور اختصاص داشت. مقرر شد که تمامی مسیرهای بازرگانی، راههای کوهستانی، پلها و گذرگاهها، به ویژه مسیرهای حیاتی از قبیل گذرگاه اشپلوگِن، گذرگاه سن برناردینو و راههای منتهی به دره راین، باید آزادانه و بدون اخذ عوارض گزاف برای بازرگانان، مسافران و کاروانهای تجاری هر دو طرف قابل استفاده باشد. هیچیک از طرفین حق نداشتند کاروانهای تجاری را مصادره، توقیف یا مجبور به پرداخت عوارض اضافی کنند. مقرر شد تمام عوارض و حقوق گمرکی به سطح پیش از جنگ بازگردانده شود و قراردادهای تجاری کهن که میان نواحی مرزی هابسبورگ و کانتونها وجود داشت، معتبر و لازمالاجرا باقی بماند. این ماده برای حفظ جریان کالاهایی مانند نمک، شراب، غلات و پارچه که ستون فقرات اقتصاد منطقه را تشکیل میداد، اهمیت بسزایی داشت.
بخشی از پیمان به حل و فصل اختلافات آینده میان طرفین میپرداخت. به پیشنهاد میانجیگران، سازوکاری چندمرحلهای برای داوری پیشبینی شد. بر این اساس، چنانچه اختلافی در زمینه مرزها، حقوق اراضی، چراگاههای مشترک یا مسائل تجاری بروز میکرد، نخست میبایست کمیساری از سوی دو طرف گرد هم آیند و به حل اختلاف بپردازند. اگر این هیئت به توافق نمیرسید، موضوع به یک داور بیطرف که میبایست از میان شاهزادگان بیغرض امپراتوری یا شهرهای آزاد انتخاب میشد، ارجاع میگردید. این روش به گونهای طراحی شده بود که مانع از تبدیل کوچکترین تنش مرزی به یک درگیری مسلحانه شود و طرفین را به حل مسالمتآمیز اختلافات عادت دهد. علاوه بر این، بندی در پیمان گنجانده شد که بر اساس آن، هیچیک از طرفین حق نداشتند شورشیان، فراریان و قانونشکنان را در قلمرو خود پناه دهند یا از مخالفان مسلح طرف مقابل حمایت مالی و نظامی به عمل آورند. اگر کسی در یک قلمرو مرتکب جرم میشد و به قلمرو دیگر میگریخت، بایستی طبق رویههای مشخص مسترد میگردید. این بند به ویژه متوجه دهقانان شورشی و دهقانان ناراضی بود که ممکن بود از ناآرامیهای داخلی در سوابیا یا کانتونها برای فرار از تعهدات فئودالی استفاده کنند.
بندهای پایانی پیمان به مسائل حقوقی و فئودالی باقیمانده میان زمینداران دو سوی مرز میپرداخت. صومعهها، اسقفنشینها و نجیبزادگانی که داراییهای پراکنده در دو قلمرو داشتند، حقوق مالکیت آنان تضمین شد و مقرر گردید میتوانند عواید املاک خود را بدون مانع دریافت دارند. به طور مشخص، حقوق صومعه سنت گالن، اسقف کور و چندین خاندان اشرافی که زمینهایشان در پیچیدگیهای مرزی قرار داشت، به رسمیت شناخته شد و هرگونه مصادره دوران جنگ ملغی گردید. اما این تضمین منوط به آن بود که آنها نیز به نوبه خود متعهد شوند که علیه حاکمیتهای محلی اقدامی نکنند و کاملاً مطیع قوانین سرزمینی باشند. بدین ترتیب، جنبه فئودالی تکهتکه منطقه تثبیت شد، بی آن که قدرت حاکمیتی کنفدراسیون یا هابسبورگ را در حوزههای تحت کنترل خود تضعیف کند.
مراسم امضای پیمان با تشریفات بسیار در تالار بزرگ ساختمان صنف بازرگانان شهر بازل برگزار شد. نمایندگان ماکسیمیلیان یکم عبارت بودند از کنت ایتل فریدریش فون تسولرن، نماینده تامالاختیار پادشاه، و چند تن از مشاوران نزدیک از جمله اسقف بریکسن و فرماندهان ارشد سوابی که به نمایندگی از اتحادیه سوابی نیز حضور داشتند. از سوی کنفدراسیون سوئیس، نمایندگان تمامی هشت کانتون اصلی و همچنین کانتونهای متحد و همپیمانانشان از گراوبوندن، ابی سنت گالن و شهرهای متحد گرد آمده بودند. زوریخ، برن، لوتسرن، اوری، شویتس، اونتروالدن، تسوگ و گلاروس به همراه فریبورگ و سولوتورن امضاکنندگان اصلی بودند. علاوه بر اینان، سه اتحادیه گراوبوندن یعنی اتحادیه خانه خدا، اتحادیه خاکستری و اتحادیه ده حوزه قضایی نیز به عنوان طرف مستقل اما همپیمان پیمان را امضا کردند. لودوویکو اسفورتسا از طریق سفیر ویژه خود، گالئاتسو ویسکونتی، و نماینده پاپ الکساندر ششم، کاردینال رایموندو پرارودی، بر امضا نظارت داشتند و نسخهای از پیمان را برای تأیید نهایی نزد دوک میلان و پاپ ارسال نمودند. متن پیمان به دو زبان آلمانی و لاتین بر روی کاغذهای بزرگ تنظیم و تمامی نسخهها با مهرهای سلطنتی و کانتونی ممهور شدند. نسخه اصلی در آرشیو شهر بازل نگهداری شد و رونوشتهای مصدق به تمامی طرفها تحویل گردید.
پس از امضای پیمان، اجرای مفاد آن با سرعت و دقت پیگیری شد. تمامی اسیران ظرف چند هفته آزاد شدند و استحکامات تصرفشده تخلیه و به مالکان پیشین بازگردانده شد. مهمتر از همه، دیوان عالی امپراتوری رسماً پروندههای مربوط به سوئیس را مختومه اعلام کرد و از پیگرد قضایی کنفدراسیون دست کشید. هرچند در متن پیمان اشاره مستقیمی به استقلال سوئیس نشده بود، اما در عمل بند معافیت از قضاوت و مالیات امپراتوری همراه با بازپسگیری ضمنی ادعاهای حاکمیتی هابسبورگ بر تورگاو و گراوبوندن، کنفدراسیون را به موجودیتی کاملاً خودمختار بدل ساخت که تنها به صورت نمادین با تاج امپراتوری پیوند داشت. این وضعیت تا پیمان وستفالی در سال ۱۶۴۸ ادامه یافت که در آن، استقلال کنفدراسیون سوئیس به صورت قانونی و در سطح بینالمللی به رسمیت شناخته شد. پیمان بازل ۱۴۹۹ نه فقط به یک رشته جنگهای فرساینده پایان داد، بلکه ساختار سیاسی منطقه آلپ را دگرگون ساخت، مرزهای میان حوزه نفوذ هابسبورگ و حوزه آزادی کنفدراسیون را تثبیت کرد و راه را برای گسترش بعدی کنفدراسیون به سوی راین باز گذاشت، چنانکه شهرهای بازل و شافهاوزن اندکی بعد به کنفدراسیون پیوستند. این پیمان همچنین اعتبار نظامی سوئیسیها را چنان افزایش داد که مزدوران آنان به زودی به بازیگران اصلی جنگهای ایتالیا تبدیل شدند و برای قرنها به عنوان نیروی نظامی برگزیده در سراسر اروپا خدمت کردند.