
گیخاتو، پسر اباقاخان و نوادهٔ هولاکوخان، پس از مرگ برادرش ارغون خان در سال ۶۹۰ هجری قمری به سلطنت رسید. هنگامی که ارغون خان در آذربایجان درگذشت، گیخاتو در آناتولی به سر میبرد و به عنوان حاکم آن نواحی مشغول بود. امرا و بزرگان مغول که از مرگ ارغون آگاه شدند، ابتدا تمایل داشتند بایدو، نوادهٔ هولاکو و پسر طرغای را به تخت بنشانند، اما سعدالدوله وزیر یهودی ارغون که در آن زمان قدرت فراوانی داشت و مورد تنفر امرای مغول بود، سخت از به قدرت رسیدن بایدو هراس داشت، چرا که بایدو تمایلات اسلامی نشان میداد و سعدالدوله میدانست با آمدن او کارش تمام است. از این رو با گروهی از امرا همداستان شد و به درگاه گیخاتو در آناتولی پیام فرستاد و او را به سرعت به اردوی مرکزی فرا خواند. گیخاتو که از قدرتخواهی و هوسرانی خالی نبود، به محض دریافت خبر، گروهی از سپاهیان وفادار خویش را گرد آورد و با شتاب از روم به سوی آذربایجان حرکت کرد.
در راه، در نزدیکی اخلاط، امیران و بزرگان به استقبال او آمدند و همان جا بر تخت شاهی نشاندندش. گیخاتو در آغاز کار، برای استحکام پایههای قدرت خود، فرمان داد تا سعدالدوله را که حالا دشمنان فراوانی داشت، به قتل رسانند. کشتن سعدالدوله با استقبال گستردهٔ امرا و حتی تودهٔ مردم که از سختگیریهای مالی او به ستوه آمده بودند روبرو شد، و گیخاتو با این قربانی سیاسی توانست حمایت اولیهٔ مخالفان سعدالدوله را به دست آورد. پس از آن، به اردوی اصلی در منطقهٔ آلاتاق پیوست و به طور رسمی مراسم جلوس و جشنهای شاهانه برگزار کرد. در همین آغاز کار بود که خصلت بارز او یعنی اسراف و بخشندگی بیحد و حصر آشکارا خود را نشان داد. او برای آنکه دل سپاهیان و امرا را بخرد، اموال بیشماری از خزاین سلطنتی که ارغونخان با تلاش فراوان گرد آورده بود را میان آنان تقسیم کرد. خزانهای که برای ادارهٔ مملکت و هزینههای ضروری نگهداری میشد، در اندک زمانی به باد فنا رفت. گیخاتو خود مردی خوشگذران، شرابخواره و شیفتهٔ لهو و لعب بود و به ندرت میشد او را در حالت هشیاری دید. او بیشتر اوقات خود را در مجلس بزم و طرب با کنیزکان و ندیمان میگذراند و پرداختن به امور مملکتی را به وزیران و امرا میسپرد، اما در عین حال به طور دمدمیمزاجانهای در کارها دخالت میکرد و فرامین ضد و نقیض صادر مینمود.
پس از تثبیت اولیه، گیخاتو صدر جهان زنجانی را به سمت وزارت برگزید و زمام امور مالی و کشوری را به دست او داد. صدرالدین احمد خالدی زنجانی مردی بسیار جاهطلب، متملق و حریص بود. او برای پیشبرد مقاصد خود و تأمین مخارج بیحساب و کتاب شاه و دربار، سیاستهای مالیاتی بسیار سنگین و ظالمانهای در پیش گرفت. ولیعهدی نیز به برادرزادهاش غازان، پسر ارغون، سپرده شد و حکومت خراسان و نواحی شرقی همچنان در دست غازان باقی ماند، گرچه رابطهای پرتنش و آمیخته با بیاعتمادی بین عمو و برادرزاده وجود داشت.
دوران سلطنت گیخاتو یکسره گرفتار شورشهای داخلی بود. یکی از مهمترین این آشوبها، شورش امیر نوروز در خراسان بود. امیر نوروز که از سرداران قدرتمند و با نفوذ مغول بود، در زمان ارغونخان از خود شورش نشان داده و حالا بار دیگر سر به طغیان برداشته بود. او در خراسان علم استقلال برافراشت و به نام خود خطبه خواند. غازان که از طرف گیخاتو مأمور سرکوبی نوروز بود، در ابتدا با او وارد جنگ شد، اما وضعیت چنان پیچیده شد که سراسر شرق قلمرو ایلخانی دستخوش ناآرامی گردید. در آناتولی نیز که از زمان گیخاتو به این طرف به صورت یک ایالت مهم درآمده بود، وضع چندان آرام نبود و درگیریهای میان امرای مغول و ترکان محلی ادامه داشت.
مهمترین و رسواترین اقدام دوران گیخاتو، ماجرای چاو یا پول کاغذی بود. خزانهٔ مملکت به خاطر بخششهای بیحد گیخاتو و سوءمدیریت صدر جهان کاملاً تهی شده بود. مخارج کلان دربار، هزینههای لشکرکشیها و حقوق معوقه سپاهیان، دولت را در آستانهٔ ورشکستگی کامل قرار داد. در این میان، عزالدین مظفر، که از نزدیکان صدر جهان بود و پیش از این به چین سفر کرده بود، طرحی به صدرالدین زنجانی ارائه داد مبنی بر اینکه به سبک ختای یا چین، پول کاغذی به نام چاو رواج دهند و به جای مسکوکات طلا و نقره، این کاغذها را در مبادلات به کار برند. صدرالدین که خود را در تنگنای مالی شدیدی میدید و از طرفی گیخاتو نیز به هر راهحل ساده و فوری برای پر شدن خزانه دل بسته بود، با شوق وافر این طرح را به شاه عرضه کرد. گیخاتو بیآنکه به تبعات هولناک آن بیندیشد، در سال ۶۹۳ هجری قمری فرمان رواج چاو را در سراسر قلمرو ایلخانی صادر کرد.
نحوهٔ اجرای این فرمان خود فاجعهای جداگانه بود. دستور داده شد که همهٔ مردم، زر و سیم و کالاهای خود را تحویل ضرابخانههای دولتی دهند و در ازایش چاو دریافت کنند. کاغذهای چاو مستطیلی شکل بودند و بر روی آنها عبارات اسلامی مانند «لا اله الا الله محمد رسول الله» و نیز نام گیخاتو و تاریخ و مبلغ به خط چینی و اویغوری و عربی نوشته شده بود. بالاترین مبلغ چاو از یک دینار تا ده دینار زر تعیین شده بود. اعلام کردند که هر کس از قبول این کاغذها سر باز زند یا با آنها معامله نکند، به اشد مجازات که مرگ و مصادرهٔ اموال بود محکوم خواهد شد. گیخاتو به قدری به این طرح خوشبین بود که گمان میکرد با این کار برای همیشه مشکل مالی حل میشود و خزاینش لبریز از طلا خواهند ماند.
اما نتیجه کاملاً برعکس از آب درآمد. بازرگانان، پیشهوران و مردم عادی که ارزش ذاتی چاو را هیچ میدانستند و اعتمادی به ضمانت دولتی آن نداشتند، به سرعت بازارها را تعطیل کردند. از همان روزهای اول، هیچ کس حاضر نبود در ازای کالا یا خدمات، تکه کاغذی را قبول کند که پشتوانهٔ واقعی نداشت. بازار تبریز، که قلب اقتصادی قلمرو ایلخانی بود، ظرف یک روز کاملاً از جنبش و تکاپو افتاد. دکانها بسته شد، کاسبان کالاهای خود را پنهان کردند و جنس گران و نایاب شد. مردم به حومهها و روستاها هجوم بردند تا شاید از آنجا بتوانند کالایی با پول فلزی خریداری کنند. شهر دچار قحطی ساختگی شد. وقتی گیخاتو و صدرجهان از این اوضاع آگاه شدند، ابتدا سعی کردند با اعمال خشونت بیشتر کار را پیش ببرند. مأموران در شهر میگشتند و هر که را از قبول چاو سر باز میزد، با ضرب شمشیر مجازات میکردند. اما این فشارها نتیجهٔ عکس داد و نفرت عمومی از حکومت را به شدت افزایش داد. کار به جایی رسید که بیم شورش و انقلاب عمومی در تبریز میرفت. اعیان و بزرگان شهر نزد صدرالدین زنجانی رفته و با گریه و زاری اعلام کردند که اگر این وضع یک روز دیگر ادامه یابد، اساس تمدن و اقتصاد در این سرزمین نابود خواهد شد و قحطی و مرگ دامن همه را خواهد گرفت.
صدرجهان که خطر را بسیار جدی دید، نزد گیخاتو رفت و با الحاح فراوان از او خواست که این فرمان را لغو کند. گیخاتو که خود نیز از هیاهوی برآمده و سکون و مرگ بازار وحشت کرده بود، پس از دو ماه تاب آوردن، سرانجام با اکراه و سرشکستگی کامل، فرمان لغو چاو را صادر کرد. این شکست مفتضحانه، نه تنها هیچ پولی به خزانه وارد نکرد، بلکه هزینههای هنگفتی بابت چاپ و توزیع چاو به بار آورد و از آن مهمتر، اعتبار گیخاتو و وزیرش را در میان همهٔ طبقات مردم، از تودهی رعیت گرفته تا امرا و اشراف، به کلی نابود کرد. گیخاتو که رسوا و شرمنده شده بود، بیش از پیش به شراب و عیاشی پناه برد و صدرجهان نیز به فکر چارهجویی برای نجات پوست خود افتاد.
در چنین فضای آلوده به نفرت و بیاعتمادی بود که توطئهها علیه گیخاتو قوت گرفت. امیران بزرگ مغول، به خصوص آنها که از دمدمیمزاجیها، ولخرجیها و بیلیاقتیهای او به ستوه آمده بودند، پنهانی با بایدو، دیگر نوادهٔ هولاکوخان، که مردی آرام و بیآزار جلوه میکرد، شروع به مکاتبه کردند. بایدو که خود را از نظر خون و نسب کاملاً محق به تاج و تخت میدانست، از این فرصت استفاده کرد و علم طغیان برافراشت. گیخاتو که از توطئهها باخبر شد، با خشونت و بیتدبیری همیشگی خود عمل کرد و به جای آنکه با تدبیر شورش را در نطفه خفه کند، به بایدو پیغامهای توهینآمیز فرستاد و او را تهدید به مرگ کرد. این کار آتش خشم بایدو و حامیانش را تندتر ساخت.
بایدو به بهانهای از اردوی گیخاتو خارج شد و به سوی بغداد حرکت کرد و در آنجا آشکارا اعلام شورش کرد. بسیاری از امرای بزرگ و قدرتمند که از حکومت گیخاتو ناامید شده بودند، از جمله طغاجار نویان که از شخصیتهای بسیار متنفذ به شمار میرفت، به سپاه بایدو پیوستند. گیخاتو که حالا خود را در خطر میدید، لشکری فراهم کرد و به قصد سرکوب بایدو به راه افتاد. اما روحیهٔ سپاهیان او به شدت پایین بود و بسیاری از آنها در دل، تمایل به بایدو داشتند. در منطقهٔ سهند، در نزدیکی مراغه، سپاه گیخاتو با طلایهٔ لشکر بایدو روبرو شد، اما پیش از آنکه جنگ درستی در بگیرد، موجی از فرار و خیانت در میان لشکریان گیخاتو افتاد. امرای همراه او، یک به یک او را ترک گفته و به اردوی بایدو پیوستند. طغاجار نویان که تا پیش از این در ظاهر با گیخاتو همراه بود، رسماً به او پشت کرد.
گیخاتو که خود را تنها و بییار میدید، با چند تن از ندیمان و خواص وفادارش از معرکه گریخت و به سوی ارمنستان یا موغان روانه شد، شاید که از آنجا بتواند نیروی تازهای فراهم آورد. اما در حوالی نخجوان، گروهی از سواران بایدو که در جستجویش بودند، او را دستگیر کردند. گیخاتو را نزد بایدو که حالا در هشترود اردو زده بود، آوردند. بایدو که کینهای عمیق از تحقیرها و تهدیدهای گیخاتو به دل داشت و از طرفی نیز تحریک امرای اطرافش بود، فرمان قتل او را صادر کرد. گیخاتو را در روز پنجشنبه، ششم جمادیالاولی سال ۶۹۴ هجری قمری، به طریق مغولان، یعنی بدون آنکه خونش بر زمین ریخته شود، به وسیلهٔ زه کمان خفه کردند. پیکر او را در همان حوالی به خاک سپردند. مدت سلطنت گیخاتو مجموعاً دو سال و یازده ماه و چند روز بود. با مرگ او، ایلخانان وارد دورهای از بیثباتی و جدالهای خونین داخلی شدند که بایدو و سپس غازانخان شخصیتهای محوری آن بودند.