
ارغون آقا که او را ارغون خان نیز میخوانند، چهارمین فرمانروای ایلخانان مغول در ایران، فرزند اباقا خان و نوهٔ هلاکو خان بود. او در زمان پدر، حکومت خراسان را بر عهده داشت و پس از مرگ اباقا در سال ۶۸۱ هجری قمری، عمویش احمد تگودار با نام سلطان احمد بر تخت نشست. تگودار که اسلام آورده بود، سیاستی متفاوت با اباقا در پیش گرفت و روابط خود را با ممالیک مصر بهبود بخشید. ارغون که بر آیین بودایی باقی مانده بود و از نفوذ مسلمانان در دربار بیم داشت، از همان آغاز با حکومت تگودار به مخالفت برخاست. در بهار ۶۸۲ هجری قمری به بهانهٔ اینکه تگودار او را مسموم کرده است، همراه با گروهی از امیران وفادار از جمله امیر قونقورتای و امیر بوغا در خراسان علم طغیان برافراشت. تگودار سپاهی به فرماندهی علی قوشچی و سپس خود به سوی خراسان گسیل داشت. در نبردی که در نزدیکی دامغان روی داد، ارغون شکست خورد و به قلعهٔ کلات پناه برد و سرانجام تسلیم شد. تگودار او را نزد خود برد و تحت نظر داشت، اما امیر بوغا و دیگر همدستان ارغون در فرصتی مناسب توطئهای سامان دادند و در شب چهارم ربیعالاول ۶۸۳ هجری قمری با یورش به اردوی تگودار در قرهباغ، وی را دستگیر کردند. چند روز بعد تگودار را به فرمان ارغون در ۲۶ جمادیالاول ۶۸۳ هجری با شکستن کمر به رسم مغولان کشتند. بدین ترتیب ارغون خان در ۲۷ جمادیالاول ۶۸۳ هجری قمری مطابق با ۱۱ اوت ۱۲۸۴ میلادی در چمن قرهباغ بر تخت ایلخانی نشست.
پس از جلوس، ارغون خان امیر بوغا را که در به قدرت رسیدنش نقشی کلیدی داشت، به مقام نویان اعظم و صاحبدیوانی برگزید و اختیاراتی تام بدو بخشید. بوغا نیز برادر خود آروق را به معاونت برگزید و بسیاری از مقامات را از خاندان و وابستگان خود ساخت. از نخستین اقدامات ارغون، انتقام از هواداران تگودار بود؛ گروهی از امیران و بزرگان از جمله مجدالملک یزدی و قاضی القضات قطبالدین شیرازی را که متهم به همکاری با تگودار بودند، به قتل رساند و اموالشان را مصادره کرد. امیر قونقورتای نیز که در میانهٔ منازعات وفاداریش دوپهلو مینمود، اندکی بعد به اتهام توطئه کشته شد.
ارغون خان از آغاز حکومت، دلبستگی خود را به آیین بودا آشکار ساخت. در پایتختهای ییلاقی و قشلاقی خود، به ویژه در آلاتاق و قرهباغ، معابد بودایی برپا کرد و از راهبان بودایی و کشیشان مسیحی نسطوری gleicherweise حمایت مینمود. او با آنکه خود مسلمان نبود، برخلاف تگودار با مسلمانان مدارا میکرد، اما سیاستش متمایل به کاهش نفوذ سیاسی مسلمانان و تکیه بر عناصر بودایی و مسیحی و یهودی بود. در همین راستا، شمسالدین جوینی، صاحبدیوان برجستهٔ دورهٔ اباقا را که به زندان افتاده بود، به تحریک بوغا و به بهانهٔ اختلاس اموال دیوانی در نزدیکی اوجان به قتل رساند.
در خراسان، ارغون پسر خردسال خود غازان را به نیابت خویش گماشت و امیر تگنایار را به اتابکی او منصوب کرد. همچنین برادرش گیخاتو را به حکومت آناتولی فرستاد. در مرزهای شمالی، پسرعمویش بایدو حاکم اَرّان و آذربایجان بود. در همین سالها، امیر نوروز، پسر ارغونآقا (حاکم سابق خراسان) که در دستگاه غازان خدمت میکرد، سر به شورش برداشت. نوروز که از قدرتگیری دیوانیان و نفوذ مرکزی ناخرسند بود، در ۶۸۸ هجری قمری با قیدو، خان خاندان جغتای و دشمن دیرینهٔ ایلخانان، متحد شد و خراسان را دستخوش غارت و ناآرامی ساخت. ارغون سپاهیانی به فرماندهی امرایی چون تولتای و قتلغشاه به خراسان گسیل داشت، اما نبردها تا پایان عمر ارغون بینتیجه ماند و نوروز همچنان یاغی باقی ماند.
ارغون خان در عرصهٔ دیپلماسی با جهان مسیحی، طرح بلندپروازانهای برای اتحاد علیه ممالیک مصر در سر میپروراند. او با پاپ و پادشاهان اروپا نامهنگاری میکرد و وعده میداد در صورت همکاری، بیتالمقدس را به مسیحیان بازگرداند. در بهار ۶۸۶ هجری (۱۲۸۷ میلادی)، هیئتی به سرپرستی راهب نسطوری، رَبّان بارصَوما، را همراه با نامههایی به زبانهای فارسی و اویغوری به اروپا فرستاد. بارصوما در قسطنطنیه با امپراتور آندرونیکوس دوم، در رم با پاپ نیکولاس چهارم و در پاریس با فیلیپ چهارم پادشاه فرانسه دیدار کرد و به انگلستان نیز نزد ادوارد یکم رفت. پاسخها همگی سرشار از لطایف دیپلماتیک و وعدههای کلی بود، ولی هیچ نیروی نظامی عازم شرق نشد. با این حال، ارغون از این ناامیدی دست نکشید و در ۶۸۸ هجری (۱۲۸۹ میلادی) سفارت دیگری به سرپرستی بوسکارل دوگیزولفی، تاجر جنوایی، به اروپا گسیل داشت و در نامههای خود وعده داد که در بهار سال بعد با بیست هزار سوار در دمشق حاضر شود. این وعده نیز عملی نشد، اما اسناد آن تبادلات هنوز در آرشیو واتیکان و بایگانی فرانسه محفوظ است.
در سیاست داخلی، قدرت مطلقالعنان بوغا موجبات ناخرسندی بسیاری از امیران و خویشاوندان ارغون را فراهم آورد. بوغا برای تحکیم موقعیت خود، با الیناق، امیر نیرومند، وصلت کرد و حتی در اندیشهٔ حذف ارغون و نشاندن برادرش هولاچو بر تخت برآمد. توطئهای با مشارکت امیر علی تمغاچی، امیر تیمور بوقا و گروهی دیگر شکل گرفت، اما پیش از اقدام، اخبار آن به گوش ارغون رسید. در ذیقعدهٔ ۶۸۷ هجری (دسامبر ۱۲۸۸ میلادی) ارغون فرمان دستگیری بوغا و همدستانش را صادر کرد. بوغا و خویشانش دستگیر و اندکی بعد در اوایل ۶۸۸ هجری (ژانویه ۱۲۸۹) در رودخانهٔ کُر غرق یا با شکستن کمر اعدام شدند. الیناق نیز به سرنوشتی مشابه دچار شد.
پس از سقوط بوغا، ارغون خان سعدالدوله ابهری، پزشک یهودی را که پیشتر در دستگاه دیوانی خدمت میکرد، به وزارت برگزید. سعدالدوله نخستین وزیر یهودی تاریخ ایران پس از اسلام بود و با حمایت بیچونوچرای ارغون، دست به اصلاحات گستردهای زد. او نظام مالیاتی را متمرکز کرد، دفتری برای ثبت اراضی و عواید ایالتی ایجاد نمود، از تجاوزات امرای نظامی به اموال رعایا جلوگیری کرد و قوانینی برای حمایت از دهقانان و پیشهوران وضع کرد. وی همچنین با گماشتن برادران و خویشاوندان خود بر مناصب کلیدی ولایات، شبکهای از کارگزاران یهودی و مسیحی پدید آورد که خشم و حسادت دیوانسالاران مسلمان و مغول را برانگیخت. سعدالدوله با تدابیر سختگیرانه، رشوهخواری و حیفومیل اموال دولتی را مهار کرد و خزانه را از آشفتگی نجات داد، اما دشمنانش او را به غصب قدرت و تغییر دیانت پنهانی شاه متهم میکردند.
ارغون خان که از آغاز دههٔ شصت زندگی خود رنجور بود، به کیمیاگری و دستیابی به اکسیر حیات دل بسته بود. در اردوی او راهبان بودایی هندی، کشیشان مسیحی، و جادوگران مغولی گرد آمده و هریک وعدههای طول عمر میدادند. در زمستان ۶۸۹ هجری (۱۲۹۰-۱۲۹۱ میلادی)، راهبی هندو یا به روایتی بَبای بودایی نزد ارغون آمد و دارویی مرکب از گوگرد، سیماب و دیگر مواد به او خورانید به این امید که به جاودانگی دست یابد. این معجون سمی ارغون را سخت بیمار کرد؛ تب و ضعف بر او چیره شد و به بستر افتاد. معالجات پزشکان دربار، از جمله سعدالدوله و گروهی از طبیبان هندی و چینی، سودی نبخشید. بیماری ارغون دسیسههای درباری را شعلهور ساخت و گروهی از امیران از جمله تگنایار و طغاجار، در تدارک جانشینی افتادند.
ارغون خان سرانجام در روز هفتم ربیعالاول ۶۹۰ هجری قمری، مطابق با دهم مارس ۱۲۹۱ میلادی، در ناحیهٔ سیاهکوه در ارّان درگذشت. پیکر او را بنا بر سنت بودایی به آتشکدهٔ مغولی یا به روایت دیگر در کوههای آذربایجان به خاک سپردند. هنوز مرگ ارغون بر همگان آشکار نشده بود که دشمنان سعدالدوله به کینجویی برخاستند. سعدالدوله را به اتهام مسموم ساختن ایلخان و سوءاستفاده از بیتالمال، در همان اردوگاه قطعهقطعه کردند و اموال و خانوادهاش را بر باد دادند. امیران، برادر ارغون، گیخاتو را که در آناتولی بود، به تخت فراخواندند و بدین ترتیب دوران حکومت چهارمین ایلخان مغول به پایان رسید.