ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا مرادی
علیرضا مرادیدانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
خواندن ۹ دقیقه·۴ روز پیش

شورش تیمورتاش

پس از مرگ سلطان محمد خدابنده اولجایتو در سال ۷۱۶ هجری قمری، پسر خردسالش ابوسعید بهادرخان بر تخت ایلخانی نشست. ابوسعید در آغاز سلطنت خود دوازده سال بیشتر نداشت و قدرت واقعی در دست امیرالامرای مقتدر، امیر چوپان سولدوز بود. امیر چوپان که از دوران غازان خان و اولجایتو مشاغل بزرگ لشکری داشت، در این دوره به اوج اقتدار رسید و پسران خود را بر مهمترین ایالات قلمرو ایلخانی گماشت. یکی از این پسران، تیمورتاش (دمورتاش) بود که در سال ۷۱۷ هجری از سوی پدرش به حکومت روم (آناتولی) فرستاده شد. روم در آن روزگار ولایتی پهناور و آشوب‌خیز در مرزهای غربی ایلخانان بود که ترکمانان مختلف مانند قرامانیان، گرمیانیان، اشرفیان و حمیدیان در آن علم استقلال برافراشته بودند و پیوسته علیه مغولان شورش می‌کردند. تیمورتاش مردی بلندپرواز، شجاع، سخت‌گیر و به‌غایت جاه‌طلب بود. او شهر سیواس را مقر حکومت خود ساخت و بعدها قونیه و قیصریه را نیز به تصرف درآورد. تیمورتاش از همان آغاز فرمانروایی در روم، با لشکرکشی‌های پیاپی، ترکمانان را سخت سرکوب کرد. در حدود سال ۷۲۰ هجری، بر قرامانیان تاخت، قونیه را گرفت و موسی بیک قرامانی را به همراه بسیاری از سران این خاندان به قتل رساند. سپس دژهای استوار ترکمانان را یکی پس از دیگری گشود و تا سواحل مدیترانه پیشروی کرد. قدرت نظامی و خشونت او چنان بود که امرای ترکمان را به اطاعت واداشت و سراسر آناتولی مرکزی و شرقی را مطیع خویش ساخت. این پیروزی‌ها غرور و استقلال‌طلبی تیمورتاش را به شدت برانگیخت.

در همین سال‌ها، یعنی حدود ۷۲۲ هجری، تیمورتاش که خود را فرمانروای مطلق روم می‌دانست، به تدریج طوق اطاعت از پدرش امیر چوپان و ایلخان ابوسعید را از گردن افکند. نخستین نشانه‌های طغیان او در ضرب سکه به نام خودش نمایان شد. تا پیش از آن، سکه‌های روم به نام ابوسعید بهادرخان و گاه با ذکر نام امیر چوپان زده می‌شد، اما تیمورتاش فرمان داد بر درهم‌ها و دینارهای زر و سیم، نام و القاب او را بنگارند. بر سکه‌های نقره‌ای که در ضرابخانه‌های قونیه، سیواس، قیصریه و ارزنجان زده شد، عباراتی همچون «السلطان الاعظم تیمورتاش خلد الله ملکه» در کنار شهادتین نقش بست و بر برخی از آن‌ها لقب «المهدی» یا «صاحب الزمان» نیز ظاهر شد. این سکه‌ها آشکارا مدعای سلطنت مستقل و حتی ادعای مهدویت را نشان می‌داد. هم‌زمان با ضرب سکه، تیمورتاش دستور داد خطبه به نام او بخوانند و نام ابوسعید را از خطبه‌های نماز جمعه حذف کردند. او خود را «پادشاه روم» و «سلطان السلاطین» خواند و در مکاتباتش با ممالیک مصر از عناوینی استفاده کرد که ویژه سلاطین مستقل بود. تیمورتاش در این دوره نه‌تنها از ایلخان روی گرداند، بلکه مدعی شد که مهدی موعود است و مأموریت دارد جهان را پیش از ظهور قائم اصلی تصرف کند و عدل را بگستراند. او برخی از فقها و علمای آناتولی را که به مخالفت با ادعاهایش برخاستند، به قتل رساند و سختگیری‌های مذهبی‌ای را آغاز کرد که رعایت آن را بر همگان واجب می‌شمرد. شایعه پیوند او با علویان و درویشان باطنی نیز قوت گرفت و در چشم بسیاری از امرای مغول، این رفتارها مایه بدبینی و نگرانی شد.

خبر این عصیان آشکار و ضرب سکه به نام تیمورتاش، به سرعت به اردوی امیر چوپان و دربار ابوسعید در سلطانیه رسید. امیر چوپان که تا آن هنگام با دسیسه‌های داخلی و شورش‌های دیگر، از جمله قیام قرا‌سنان و تمرتاش‌های دیگر دست‌به‌گریبان بود، از شنیدن طغیان پسر محبوبش به شدت برآشفت. او نخست پیک‌ها و نامه‌های تهدیدآمیزی به روم فرستاد و تیمورتاش را به اطاعت فراخواند، اما تیمورتاش فرستادگان پدر را یا کشت یا با اهانت بازگرداند و به صراحت اعلام کرد که خود را سلطان مستقل می‌داند و جز شمشیر به چیز دیگری پاسخ نخواهد داد. امیر چوپان که تحمل این نافرمانی را نداشت، از ابوسعید بهادرخان اجازه خواست تا شخصاً به روم لشکر بکشد و فتنه را فرونشاند. ابوسعید که در آن زمان خود از قدرت فزاینده چوپانیان بیمناک می‌شد، با این درخواست موافقت کرد و امیر چوپان در سال ۷۲۴ هجری با سپاهی عظیم مرکب از ده هزار سرباز مغول و گروه‌های کمکی، از سلطانیه رو به غرب نهاد. این لشکرکشی با چنان سرعت و حشمتی انجام شد که خبر حرکت چوپان مانند صاعقه در آناتولی پیچید.

تیمورتاش در ابتدا تصمیم به مقاومت گرفت و در دشت‌های پیرامون سیواس و قیصریه نیروهای خود را آرایش داد. سپاه او شامل ایلات مغول مستقر در روم، دسته‌های ترکمان وفادار، و غلامان خاص خودش بود. اما هنگامی که آوازه آمدن شخص امیر چوپان منتشر شد، رشته اطاعت از تیمورتاش گسست. اکثر امرای بزرگ مغول که در خدمت او بودند، نظیر امیر اِرتِنا و دیگر سرداران، حاضر نشدند در برابر امیرالامرای ایلخانی که پدر تیمورتاش نیز بود، شمشیر بکشند. آنان شبانه از اردوی تیمورتاش گریختند و به اردوی امیر چوپان پیوستند. ترکمانان نیز که پیوسته مترصد فرصت بودند، با دیدن متواری شدن بزرگان مغول، پراکنده شدند. تیمورتاش که ناگهان خود را تنها و بی‌سپاه دید، راهی جز گریز و تحصن نداشت. او با شتاب به درون دژ مستحکم قیصریه پناه برد و آماده محاصره شد. امیر چوپان پس از ورود به آناتولی، بی‌آنکه با مقاومتی جدی روبه‌رو شود، قیصریه را به محاصره درآورد. منجنیق‌ها برپا کردند و باروی شهر را زیر ضرب گرفتند. در این میان، مادر تیمورتاش که زنی بلندپایه و محترم نزد امیر چوپان بود، به میانجی‌گری پرداخت. گفته‌اند که وی با گریه و زاری، پای پدر را بوسید و جان پسر را طلبید. تیمورتاش نیز سرانجام پیام فرستاد که از کرده پشیمان است و امان می‌خواهد. او با کفن بر گردن و شمشیری در دست، از دژ بیرون آمد و خود را به پای پدر انداخت. امیر چوپان، با همه خشم پیشین، دلش به رحم آمد و پسر را در آغوش کشید و از گناه او درگذشت.

پس از این آشتی، امیر چوپان تیمورتاش را با خود به دربار ابوسعید بهادرخان در سلطانیه برد. در آنجا با وساطت مادر تیمورتاش و بزرگان خاندان چوپانی، ایلخان جوان نیز گناه او را بخشید. ابوسعید به احترام امیر چوپان و با این تصور که تیمورتاش عبرت گرفته است، فرمان حکومت دوباره روم را به نام او صادر کرد. تیمورتاش در سال ۷۲۵ هجری دوباره به آناتولی بازگشت و زمام امور را به دست گرفت. این بار اما پدرش برای مهار جاه‌طلبی‌های پسر، برادرش شیخ محمود را نیز روانه روم کرد تا به عنوان نایب و ناظر در کنار تیمورتاش باشد. با این حال، تیمورتاش بار دیگر به سرعت اقتدار ازدست‌رفته را احیا کرد. ترکمانان سرکش را تنبیه کرد، نظم را به منطقه بازگرداند و حتی برخی از قلعه‌های ازدست‌رفته را بازپس گرفت. او این بار هوشیارانه‌تر رفتار می‌کرد و از تحریک آشکار پدر و ایلخان خودداری می‌نمود، اما در خفا همچنان رؤیای استقلال را در سر می‌پروراند و با دربار ممالیک مصر مکاتباتی پنهانی داشت.

سرنوشت تیمورتاش با سقوط پدرش امیر چوپان دگرگون شد. در سال ۷۲۷ هجری، اختلاف میان ابوسعید و امیر چوپان بر سر بغداد خاتون، دختر چوپان و همسر ابوسعید، و همچنین قدرت‌طلبی بی‌حد چوپانیان، به اوج رسید. ابوسعید که به یاری امرای رقیب از جمله امیر نارین طغای و دیگران پشت چوپان را خالی کرده بود، فرمان قتل عام خاندان چوپانی را صادر کرد. امیر چوپان که در خراسان بود، با شتاب به قصد دیدار ایلخان حرکت کرد اما در هرات به دام آل کرت افتاد و در صفر ۷۲۸ به قتل رسید. سر بریده او را برای ابوسعید فرستادند. در پی این رویداد، پسران دیگر چوپان نیز یکی پس از دیگری کشته شدند. در آناتولی، تیمورتاش که هنوز از قدرت برخوردار بود و سپاهی مغولی-ترکمانی در اختیار داشت، به محض دریافت خبر قتل پدر، موقعیت خود را به شدت متزلزل دید. ابوسعید بیدرنگ فرمان عزل و دستگیری تیمورتاش را صادر کرد و امیر اِرتِنا را که از پیش تحت فرمان تیمورتاش بود، مأمور اجرای این فرمان ساخت. تیمورتاش که می‌دانست چاره‌ای جز گریز ندارد، در اواخر سال ۷۲۷ یا اوایل ۷۲۸ هجری، همراه با خانواده، خزانه و گروهی از ملازمان وفادار خود، از مسیر کیلیکیه و گذرگاه‌های کوه‌های توروس، رو به قلمرو ممالیک در سوریه نهاد.

سلطان الناصر محمد بن قلاوون، فرمانروای قدرتمند ممالیک مصر و شام، در آن هنگام از دشمنان سرسخت ایلخانان بود و مایل بود از اختلافات داخلی مغولان بهره ببرد. زمانی که تیمورتاش به حلب رسید، نایب‌السلطنه حلب او را با احترام پذیرفت و سپس با تشریفات کامل به قاهره اعزام کرد. سلطان ناصر تیمورتاش را به گرمی در قاهره پذیرفت، اقامتگاهی باشکوه به او بخشید و یکی از دختران خود را نیز به عقد وی درآورد. تیمورتاش نیز در مقابل وعده داد که اگر ممالیک او را با سپاهی به روم بازگردانند، آن سرزمین را به عنوان دست‌نشانده مصر اداره خواهد کرد و متصرفات ایلخانان را تا قلب ایران خواهد گشود. ناصر محمد که در اندیشه تصرف آناتولی و ضربه زدن به ایلخانان بود، این پیشنهاد را جدی گرفت و تدارک سپاهی را برای همراهی تیمورتاش آغاز کرد. اما اخبار این اتحاد خطرناک به سرعت به ابوسعید بهادرخان رسید. ابوسعید که از تجدید حیات خاندان چوپانی به کمک مصر بیمناک بود، سفیری با نامه‌هایی تهدیدآمیز و پیامی قاطع به قاهره گسیل داشت. ایلخان از سلطان مصر خواست که فوراً تیمورتاش را تسلیم کند و تهدید کرد که در غیر این صورت، با تمام قوای خود به شام و مصر حمله خواهد برد. این تهدید که هم‌زمان با آشفتگی‌های داخلی ممالیک و بیم سلطان از حملات مشترک صلیبیون و مغولان همراه بود، ناصر محمد را به تردید افکند. او که ذاتاً مردی محتاط و بدگمان بود، به این نتیجه رسید که نگهداری از تیمورتاش بهای سنگینی دارد و خطر جنگ با ایلخانان را نمی‌توان به جان خرید. از سوی دیگر، اعتماد کامل به تیمورتاش نیز نداشت، زیرا او یک بار به پدر خود خیانت کرده و معلوم نبود که بر سر عهدش با ممالیک خواهد ماند یا نه.

بدین‌سان، سلطان ناصر محمد تصمیم به قتل تیمورتاش گرفت. او نقشه‌ای کشید تا بدون جلب سوءظن او را از میان بردارد. در ذی‌قعده سال ۷۲۸ هجری، تیمورتاش را به ضیافتی باشکوه در قلعه جبل (ارگ قاهره) دعوت کرد. تیمورتاش که گمان می‌برد این مجلس برای رایزنی نهایی درباره لشکرکشی به روم است، بدون هیچ بیمی به دربار رفت. در میان ضیافت، ناگهان گروهی از جلادان و غلامان حبشی بر سرش ریختند. تیمورتاش شجاعانه دست به مقاومت گشود و چند تن از مهاجمان را زخمی کرد، اما شمار دشمنان بسیار بود. او را دستگیر و به فرمان سلطان، خفه کردند. برخی روایات نیز حاکی از آن است که ابتدا شرابی مسموم به او نوشاندند و سپس او را کشتند. پیکر تیمورتاش را پس از مرگ مثله کرده و سرش را برای ابوسعید بهادرخان به تبریز فرستادند و بدنش را در بیرون دروازه قاهره بر دار آویختند تا عبرت همگان شود. بدین‌ترتیب، زندگی پرماجرای تیمورتاش پسر امیر چوپان که روزی از مدعیان سلطنت مستقل در روم و مهدویت بود، در سرزمینی بیگانه و با نیرنگ سلطان مصر پایان یافت. قتل او خیال ابوسعید را از بابت انتقام‌جویی خاندان چوپان آسوده کرد، هرچند حکومت ایلخانان نیز دیری نپایید و با مرگ خود ابوسعید در سال ۷۳۶ هجری، آن سلسله به سراشیبی زوال افتاد.

تاریخایران
۰
۰
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
دانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید