
شورش شینپورن که در تاریخ ۲۴ اکتبر ۱۸۷۶ میلادی در شهر کوماموتو واقع در جزیره کیوشو به وقوع پیوست، یکی از نخستین و نمادینترین قیامهای مسلحانهٔ سامورایی های مخالف دولت اصلاحگر میجی بود که از دل یک انجمن مخفی و افراطی بیگانه هراس به نام «کیشینتو» (به معنای حزب احترام به خدایان) به رهبری اوتاگورو تومو (زادهٔ ۱۸۳۶) سر برآورد. ریشه های فکری این شورش به تعالیم هایاشی اوئن (۱۷۹۷-۱۸۷۰)، کشیش ملیگرای شینتو، پزشک و محقق مکتب کوکوگاکو بازمیگشت که در مدرسهٔ خود به نام گندوکان، شاگردانی چون اوتاگورو تومو و قاتل معروف کاواکامی گنسای را با اندیشههای افراطی مبتنی بر ضرورت اخراج بیگانگان و حفظ خلوص معنوی ژاپن پرورش داده بود. هایاشی اوئن در سال ۱۸۵۳ پس از ورود ناوگان آمریکایی کمودور پری به سواحل اوراگا، مسلحانه به قصد مقابله با خارجیان به ساحل شتافت اما با بازگشت ناوگان آمریکایی مواجه شد و از آن پس به ترویج این آموزه پرداخت که نابودی کامل ژاپن در یک جنگ تمامعیار با قدرتهای غربی، به مراتب بهتر از تسلیم فرهنگی یا نظامی در برابر آنهاست. اوتاگورو تومو که خود یک کشیش شینتو (کاننوشی) بود، پس از مرگ استادش با اقتباس از همان آموزههای، جنبش شینپورن (به معنای گروه باد الهی) را بنیان نهاد و اعضای آن که عمدتاً از سامورایی های سابق قلمروی کوماموتو بودند، نه تنها خواهان توقف روند مدرن سازی و غربیسازی ژاپن نبودند، بلکه به دنبال بازگشت کامل به گذشته و حذف هر نشانهای از نفوذ بیگانگان، از جمله پوشش غربی، تقویم میلادی، راه آهن، برق و حتی استفاده از سلاح های گرم بودند. اعضای انجمن همواره مقداری نمک برای تطهیر آیینی همراه خود داشتند و از هرگونه تماس با مظاهر دنیای مدرن و حتی بوداییان به شدت پرهیز میکردند. خشم آنان بهویژه با صدور فرمان منع حمل شمشیر (فرمان هایتو) در سال ۱۸۷۶ که نماد هویت و شرافت طبقهٔ سامورایی را عملاً از میان میبرد، و نیز شایعهٔ برنامه ریزی امپراتور میجی برای سفر به خارج از کشور، به نقطهٔ جوش رسید. اوتاگورو پس از انجام مراسم پیشگویی و تفأل مذهبی، خود را دارای مجوز الهی برای قیام دانست و در شب ۲۴ اکتبر ۱۸۷۶، همزمان با اعزام پادگان اصلی ارتش کوماموتو برای سرکوب شورش ساگا، به همراه حدود ۱۷۴ تا ۲۰۰ نفر از نیروهایش دست به شورش زد. او نیروهای خود را به چند جوخه تقسیم کرد؛ جوخهٔ نخست با یک حملهٔ شبانه و غافلگیرکننده به سربازخانهٔ پادگان کوماموتو، بدون هیچ رحمی حتی به مجروحان و غیرنظامیان، حدود ۳۰۰ نفر از نیروهای ارتش تازه تأسیس را که بسیاری از آنها برگرفته از طبقات دهقانی و بوراکومین بودند، قتل عام کرد. جوخهٔ دوم با تخریب ادارهٔ تلگراف، ارتباط شورشیان با متحدان احتمالی در دیگر مناطق را قطع نمود و جوخهٔ سوم به دفاتر و اقامتگاه های مقامات دولتی یورش برد و موفق شد یاسوئوکا ریوسوکه فرماندار جدید استان کوماموتو، سرلشکر تاندا ماساآکی فرمانده پادگان و رئیس ستاد وی را به قتل برساند. با این حال، افسران باقیماندهٔ ارتش بهسرعت غافلگیری را پشت سر گذاشته و با سازماندهی نیروهای خود و استفاده از تعداد نفرات و قدرت آتش برتر شامل سلاح های گرم مدرن، در برابر شورشیانی که عمدتاً به شمشیرهای سنتی مسلح بودند، جریان نبرد را برگرداندند. در ساعات اولیهٔ بامداد ۲۵ اکتبر، شورش عملاً سرکوب شد؛ اوتاگورو تومو که به شدت مجروح شده بود، از یکی از پیروانش خواست تا سرش را در قالب یک مراسم آیینی از تن جدا کند و پس از مرگ او، بسیاری از شورشیان باقیمانده نیز با انجام هاراکیری (سپّوکو) به زندگی خود پایان دادند. در مجموع حدود ۱۲۴ تن از شورشیان کشته یا خودکشی کردند و ۵۰ نفر نیز زخمی شدند و بازماندگان دستگیر و برخی از آنان بعداً با گردن زدن اعدام شدند. تلفات دولتی نیز شامل ۶۰ کشته و بیش از ۲۰۰ مجروح بود که بیشترشان در حملهٔ اولیه به سربازخانه جان باختند. بقایای اجساد حدود ۱۲۳ عضو گروه کیشینتو در محوطهٔ معبد ساکورایاما در شهر کوماموتو به خاک سپرده شد و بعدها انجمن همرزمان ساکورایاما (تأسیس ۱۸۸۶) به گردآوری و نگهداری اسناد و خاطرات مربوط به ایشان همت گماشت. این شورش با وجود شکست سریع و کامل، تأثیرات موجی گستردهای بر غرب ژاپن بر جای گذاشت و مستقیماً به وقوع شورش آکیزوکی در ۲۷ اکتبر و شورش هاگی در ۲۸ اکتبر ۱۸۷۶ انجامید و همچنین به عنوان پیش درآمدی برای شورش عظیم ساتسوما در ۱۸۷۷ به رهبری سایگو تاکاموری تلقی میشود. این واقعیت که گروهی کوچک و مصمم از مردان مسلح به شمشیر میتوانستند چنان رعب و وحشتی در ساختار مدرن دولت میجی ایجاد کنند و نیرویی به مراتب بزرگتر را تا پای شکست پیش ببرند، تا پایان عمر امپراتوری ژاپن در ۱۹۴۵ به منبع الهام بخشی برای انواع انجمنهای مخفی سیاسی راستگرا و ملیگرای افراطی بدل شد. نویسندهٔ بزرگ ژاپنی یوکیو میشیما نیز در کتاب «اسبهای لگام گسیخته» از مجموعهٔ «دریای باروری»، جزئیات این شورش را با تأکید بر جلسات پیشگویی و خلوص نیت شورشیان به تصویر کشید و آن را به نمادی از تقابل آرمانهای سنتی سامورایی با مدرنیتهٔ بیرحم تبدیل کرد. به طور کلی، شورش شینپورن نه یک اعتراض صرف به سیاستهای اقتصادی یا تنزل جایگاه طبقاتی، بلکه یک فریاد تمام عیار و نومیدانه برای بازگشت به خلوص اسطورهای گذشته و احیای حاکمیت الوهی امپراتور در برابر هجوم بنیان کن مدرنیته غربی بود.