
پس از مرگ سلطان محمد خدابنده اولجایتو در رمضان سال ۷۱۶ هجری قمری و بر تخت نشستن ابوسعید بهادرخان، امیر بزرگ چوپان بهعنوان نایبالسلطنه قدرت را در دست گرفت. در این زمان، یساوور، شاهزاده جغتایی که از برادرش کبک خان گریخته و در سال ۷۱۳ قمری به اولجایتو پناهنده شده بود، به پاس وفاداری، حکومت و اقطاع بادغیس، هرات و بخشهایی از خراسان را از ایلخان دریافت کرده بود. او با سپاه جغتایی خویش در این ناحیه مستقر بود و عملاً مانند یک حاکم نیمهمستقل رفتار میکرد. با مرگ اولجایتو، یساوور دعوی استقلال و خروج از اطاعت ایلخان نوجوان را در سر پروراند. امیر چوپان که از تحرکات او بیمناک بود، در پاییز ۷۱۸ قمری هیأتی با پیامی قاطع به بادغیس فرستاد و خواستار پرداخت مالیات معوق، گسیل داشتن پسر یساوور به اردوی ایلخانی به نشانه گروگان و پذیرش فرمان امیرالامرایی چوپان شد. یساوور که خود را از تبار خاقانان جغتای میدانست، فرستادگان را با بیحرمتی پذیرفت و سر آنان را از تن جدا کرد. این اقدام، رسماً آتش شورش را در آغاز سال ۷۱۹ قمری (بهار ۱۳۱۹ میلادی) شعلهور ساخت.
یساوور بیدرنگ فرمان آمادهباش به تمامی قبایل و طوایف تحت امر خود داد. او برادرش یسودار و پسرعمویش بیکتیمور را با پنج هزار سوار به نواحی طوس و اسفراین گسیل کرد تا راه ارتباطی خراسان غربی را ناامن سازند و مانع رسیدن سپاه کمکی از عراق شوند. خود با بیست هزار سوار که هسته اصلی آن را مغولان جغتایی و قنقرات تشکیل میدادند و نیز گروههای ترکمان و قبایل محلی نومسلمان، از اردوی زمستانی در مرغزارهای بادغیس برخاست و رو به سوی هرات نهاد. در میانه راه، قلعههای کوچک خواف و زورآباد را گشود و آنها را تاراج کرد. پیش از رسیدن به هرات، پیکی به نزد ملک غیاثالدین کرت، حاکم هرات، فرستاد و پیغام داد که باید دروازهها را بگشاید، به نام یساوور خطبه خواند و دختر خود را به عقد وی درآورد و گرنه شهر را با خاک یکسان خواهد کرد. ملک غیاثالدین که پیشتر از جانب اولجایتو به حکومت هرات منصوب شده بود و همسرش، شاهزاده خانمی از خاندان ایلخانی بود، با مشورت بزرگان شهر، از جمله قاضیالقضات شمسالدین کوشککی و شیخالاسلام فخرالدین رازی نیشابوری، پاسخ داد که جز فرمان ابوسعید بهادرخان را گردن نمینهد و تسلیم یاغیان نخواهد شد.
در اوایل ربیعالاول ۷۱۹ (اردیبهشت ۱۳۱۹)، پیشقراولان یساوور به حومه هرات رسیدند. آنان نخست باغهای مشهور بلوک انجیل و خیابان را به آتش کشیدند؛ تاکستانهای پل مالان و کاهکشان را پایمال سم اسبان کردند و کاریزهای کهن را ویران ساختند تا آب از شهر بگسلد. سپس خود یساوور با انبوه سپاه از سمت دروازه فیروزآباد و دروازه خشک پیش آمد و شهر را محاصره کرد. ملک غیاثالدین پیشتر آذوقه فراوان در ارگ اختیارالدین ذخیره کرده، دیوارههای بیرونی را بازسازی و خندق را لایروبی نموده بود. او فرمان داد تا تمامی مردان بالغ، حتی پیشهوران و بازرگانان، مسلح شوند و بر باروها مستقر گردند. دروازه عراق به امیر ملک فخرالدین سپرده شد، دروازه فیروزآباد به برادر ملک، شمسالدین کرت، دروازه خشک به امیر تاجالدین شنسبانی و دروازه خوش به امیر قطبالدین محمد سام داده شد. خود ملک با گارد جلالی (غلامان خاصه) در ارگ مرکزی باقی ماند تا در صورت رخنه، فرماندهی را در دست گیرد.
نخستین یورش سراسری در نیمه ربیعالاول صورت گرفت. سپاه یساوور که تجربه نبرد در ماوراءالنهر را داشت، با نردبانهای بلند و برجهای متحرک چوبی به نام "دبابه" به حصار نزدیک شد. مدافعان هرات قیر و نفت مذاب بر سر مهاجمان ریختند و با تیرهای آغشته به مواد آتشزا، دبابهها را شعلهور ساختند. در نبرد تنبهتن بر فراز باروی دروازه خشک، امیر تاجالدین شنسبانی با شمشیر زخمی کاری بر گردن یکی از نویانهای جغتایی به نام قتلغشاه وارد کرد و سرش را از بارو به زیر افکند که موجب تضعیف روحیه مهاجمان شد. یساوور که مقاومت را سختتر از حد تصور مییافت، دستور داد منجنیقهای بزرگ از چوب سپیدار بادغیس بسازند و سنگهای گران از کوه مختار و کوههای پیرامون بیاورند. روز بعد، سه منجنیق بزرگ در برابر دروازه فیروزآباد نصب شد. نخستین سنگ عظیم، کنگرهای از بارو را فرو ریخت و چند تن از نگهبانان را هلاک کرد، اما ملک فخرالدین به سرعت سنگها و الوار بر جای خالی نهاد و آن را ترمیم کرد. در کشاکش این شبانهروز، هفت تن از سرداران نامآور یساوور از جمله نوروز بهادر و یولقطلغ کشته شدند.
همزمان با حملات مستقیم، یساوور سیاست تفرقه و تطمیع را پیش گرفت. او محرمانه با برخی از اعیان شهر مانند خواجه نظامالدین سمنانی و خانوادههای ثروتمند آلمحمود مکاتبه کرد و وعده داد که اگر دروازهها را بگشایند، جان و مالشان محفوظ و حتی اقطاعات تازهای در قلمرو جغتای به آنان خواهد بخشید. ملک غیاثالدین که به وسیله جاسوسان از این نامهها آگاه شد، بیدرنگ خواجه نظامالدین را به ارگ فراخواند و با وجود اعتراض برخی نزدیکان، او را به خیانت متهم و در همان شب اعدام کرد. این اقدام قاطع، موج ترس و انضباط را در شهر دوچندان ساخت و دیگر کسی جرأت مکاتبه با دشمن نیافت.
اواسط جمادیالاول، یساوور تاکتیک تازهای برگزید. او گروهی از اسیران هراتی را که از روستاهای تاراجشده گرفته بود، شکنجه کرد و سپس با لباس پاره و پریشان نزدیک دروازه عراق فرستاد تا با شیون و زاری، مدافعان را به رقت آورند و شاید دری به روی خود بگشایند. اما ملک فخرالدین دستور داد تیرباران کنند تا نزدیک نشوند. این کار دل مدافعان را سختتر کرد. سپس یساوور کوشید از راه نقب وارد عمل شود. شبهای جمادیالآخر، چند دسته نقبزن از کنار مسیل خشک فیروزآباد تونلی زیر دیوار حفر کردند. در یکی از این شبها، صدای کندن زمین به گوش نگهبانان رسید. غیاثالدین فوراً گروهی را با دهل و چراغ به پای دیوار فرستاد و آنان از بالای بارو با طناب فرود آمدند و نقبزنان را که غافلگیر شده بودند، در تونل سر بریدند و نقب را با سنگ و خاک فرو ریختند. در این واقعه، سیوهشت نقبزن و دو مهندس چینیتبار جغتایی به هلاکت رسیدند.
تابستان ۷۱۹ (۱۳۱۹ میلادی) از راه رسید و گرمای سوزان هرات، بوی عفن لاشههای اسب و کشتهشدگانی که در خارج شهر مانده بودند، هوا را مسموم کرد. بیماری وبا در اردوگاه یساوور افتاد و شمار زیادی از سپاهیان او را از پای درآورد. یساوور برای حفظ روحیه لشکر، هر روز وعده پیروزی میداد و حتی چند بار با ملک غیاثالدین از طریق پیک مذاکره کرد و خواست که دستکم خراج یکساله شهر را بپردازد و دخترش را به عقد او درآورد تا محاصره را بردارد. ملک غیاثالدین که از نزدیک شدن قوای کمکی ایلخانی آگاه بود و پیکهای امیرحسین جلالیر، حاکم جدید خراسان، شبانه خود را به شهر رسانده بودند، برای وقتکشی وارد مذاکره شد. او پذیرفت که دخترش را به شرط آنکه یساوور ابتدا به بادغیس بازگردد و هدایایی رد و بدل شود، روانه اردو کند. مذاکرات چند هفته به درازا کشید و کبوتران نامهبر میان اردوی یساوور و هرات در پرواز بودند.
در این اثنا، امیرحسین جلالیر که از سوی امیر چوپان مأمور سرکوب قطعی یساوور شده بود، سپاه بزرگی از مغولان جلالیر، سولدوز، اویرات و نیز لشکریان محلی مازندران و قومس گرد آورده بود. او در شوال ۷۱۹ (آبان ۱۳۱۹) از ری عازم خراسان شد و به سرعت خود را به بسطام و سپس نیشابور رساند. در نیشابور، امیر شیخ علی قوچی، والی آن ناحیه را که تمایل به یساوور نشان داده بود، دستگیر و مصادره کرد. با رسیدن این اخبار به اردوی یساوور، وحشت در میان سربازانش افتاد. بسیاری از قبایل ترکمان که به طمع غنیمت به او پیوسته بودند، شبانه گریختند. یساوور که دید ادامه محاصره هرات ممکن نیست و خطر محاصره شدن خودش میان سپاه هرات و سپاه امیرحسین وجود دارد، در ذیالقعده ۷۱۹ (آذر ۱۳۱۹) فرمان عقبنشینی داد. او ابتدا تمامی ادوات سنگین از جمله منجنیقها و دبابهها را در برابر دروازهها آتش زد تا به دست مدافعان نیفتد و سپس اردو را به سوی پل مالان و از آنجا به بادغیس عقب برد.
عقبنشینی به بادغیس با بینظمی و پراکندگی همراه بود. گروههای پراکنده سپاه یساوور در مسیر راه مورد حمله پارتیزانهای محلی غوری و ایماق قرار گرفتند. در گردنه "چشمه سبز" میان پل مالان و کروخ، طایفه تیمنی که از قبل با ملک غیاثالدین همپیمان شده بودند، بر ستون عقب سپاه یساوور شبیخون زدند و صدها اسب و غنیمت به چنگ آوردند. خود یساوور به سختی و با باقیمانده لشکریان وفادارش به قلعه "اسفزار" در بادغیس پناه برد. قلعه اسفزار دژی کوهستانی با آبانبارهای بزرگ بود و یساوور تصمیم داشت زمستان را در آن سپری کند و در بهار آینده با تجدید قوا نبرد را از سر گیرد.
اما امیرحسین جلالیر زمستان را نیز غنیمت نشمرد. او در دیماه ۱۳۱۹ (محرم ۷۲۰) از راه طبس و گناباد وارد قهستان شد و سپس به بادغیس تاخت. در نزدیکی قلعه اسفزار، نبرد تنگاتنگی درگرفت. نیروهای امیرحسین، مرکب از سواران زبده جلالیر و سولدوز، با آرایش جنگی منظم، حلقه محاصره را تنگ کردند. یساوور و برادرش یسودار دلیرانه جنگیدند، اما خیانت گروهی از امیران جغتایی که با امیرحسین قبلاً مکاتبه کرده و وعده امان گرفته بودند، ورق را برگرداند. در این نبرد، یسودار با تیری که به چشمش خورد کشته شد و یساوور مجروح دستگیر گردید. امیرحسین جلالیر او را همان شب در چادر خویش خفه کرد تا طبق رسم چنگیزی، خونش بر زمین نریزد. سر یساوور را برای ابوسعید بهادرخان به سلطانیه فرستادند و اینگونه شورش سال ۱۳۱۹ میلادی که با گستاخی و خونریزی بسیار همراه بود، در همان سال خاموش شد و خراسان آرامشی اجباری یافت.