
ملکه وو (که با نام ملکه یو نیز شناخته میشود) نه تنها یک ملکه، بلکه یک بازیگر قدرتمند سیاسی در امپراتوری گوگوریو بود که به مدت ۵۵ سال بر سرنوشت این سرزمین تأثیر گذاشت. او یکی از برجستهترین و مرموزترین چهرههای تاریخ کره است و به عنوان ملکه همنشین دو پادشاه متوالی گوگوریو، یعنی پادشاه گوگوکچون (نهمین پادشاه) و سپس پادشاه سانسانگ (دهمین پادشاه)، به قدرتی افسانهای دست یافت. داستان او نه فقط یک روایت عاشقانه، بلکه نمونهای خیرهکننده از هوش سیاسی، جاهطلبی و بقا در دنیای پرتلاطم سیاست باستان است. متأسفانه، جزئیات دقیقی از تولد و اوایل زندگی ملکه وو در دست نیست، با این حال از منابع تاریخی چنین برمیآید که تولد او حدوداً بین سالهای ۱۶۰ تا ۱۶۵ میلادی بوده و او دختر وو سو و از اشرافزادگان با نفوذ گوگوریو است. تبار او به احتمال زیاد به قبیله یونابو یا جهنابو میرسد که از ارکان اصلی قدرت در ساختار پنجقبیلهای گوگوریو بودند. زندگی او به عنوان یک چهره ملی از این نقطه آغاز شد: در سال ۱۸۰ میلادی، بانو وو با پادشاه گوگوکچون (با نام اصلی گو نامو) ازدواج کرد و بلافاصله به عنوان ملکه همنشین تاجگذاری نمود. قدرتطلبی ملکه وو از همان ابتدا آشکار بود، چنانکه در سال ۱۹۰ میلادی، پادشاه تلاش کرد از سوءاستفادههای قدرت توسط بستگان ملکه، از جمله اوبیریو و جواگاریو جلوگیری کند. این اقدام پادشاه به شورشی تمامعیار از سوی خاندان ملکه انجامید که البته سرکوب شد و نشان داد که نفوذ خاندان وو تا چه حد در بدنه قدرت ریشه دوانده است. پادشاه گوگوکچون در سال ۱۹۷ میلادی بدون داشتن وارثی از دنیا رفت و گوگوریو را در خلأ قدرتی خطرناک فرو برد. مرگ پادشاه، صحنه را برای یکی از جسورانهترین حرکتهای سیاسی تاریخ گوگوریو آماده کرد و ملکه وو با درایت و زیرکی، کنترل کامل اوضاع را به دست گرفت. او ابتدا مرگ پادشاه را مخفی نگه داشت تا از هرج و مرج فوری جلوگیری کند. در همان شب، او مخفیانه به سراغ شاهزاده بالگی، برادر بزرگتر پادشاه رفت و به او گفت که وارث بر حق تاج و تخت است، اما رفتار گستاخانه و جاهطلبی بالگی، ملکه وو را نگران و سرخورده کرد. پس از ناامیدی از بالگی، ملکه وو به سراغ برادر کوچکتر، شاهزاده یونو رفت. برخلاف برادرش، یونو با احترام و ادب با ملکه برخورد کرد. ملکه وو با دیدن این رفتار، سرنوشت گوگوریو را تغییر داد و مرگ پادشاه را به یونو اطلاع داد و از او خواست که تاج و تخت را بپذیرد. یونو نیز پذیرفت. طبق کتاب سامگوک ساگی، هنگامی که این دو در حال بازگشت به قصر بودند، یونو هدف حمله قرار گرفت و با چاقو زخمی شد. ملکه وو بدون لحظهای تردید، تکهای از دامن خود را پاره کرد تا زخم او را ببندد. آنها سپس "دست در دست هم" وارد قصر شدند. این حرکت نمادین، نهتنها یک اتحاد عاطفی، بلکه یک کودتای سیاسی تمامعیار را رقم زد. صبح روز بعد، ملکه وو با اعلام وصیت دروغین پادشاه فقید، شاهزاده یونو را به عنوان دهمین پادشاه گوگوریو با عنوان پادشاه سانسانگ بر تخت نشاند. شاهزاده بالگی که فریب خورده و تحقیر شده بود، خشمگینانه به لیائودونگ گریخت و از گونگسون دو، فرمانده نظامی قدرتمند چینی، تقاضای کمک کرد. گونگسون دو سپاهی ۳۰٬۰۰۰ نفری در اختیار بالگی گذاشت تا به گوگوریو حمله کند، اما برادر دیگرشان، شاهزاده گیهسو، به فرمان پادشاه سانسانگ، نیروهای بالگی را شکست داد. بالگی که از گناه فروپاشی خانوادهاش و به خطر انداختن کشورش شرمنده بود، دست به خودکشی زد. پس از تثبیت قدرت، پادشاه سانسانگ با پیروی از رسم دیرینه لیویرات (زنبرادرستانی) که در آن برادر شوهر متوفی با بیوه او ازدواج میکند، ملکه وو را بار دیگر به عنوان ملکه همنشین خود برگزید. با این حال، قدرت ملکه وو بلامنازع نبود. ازدواج آنها صاحب فرزندی نشد و ملکه وو که از بیوارث ماندن خود بیمناک بود، هنگامی که فهمید پادشاه با زنی از قبیله گوانو-بو رابطه دارد، بسیار خشمگین شد و سربازانی را برای کشتن این زن فرستاد. زن جوان باردار بود و سربازان از ترس آسیب به وارث پادشاه، از کشتن او سر باز زدند. پادشاه نیز رسماً از او با عنوان "ملکه کوچک" (سوهو) یاد کرد. سرانجام، این زن در سال ۲۰۹ میلادی پسری به دنیا آورد که اوویگئو نام گرفت. ملکه وو پیوسته آنها را تحت فشار قرار میداد تا اینکه در سال ۲۱۳ میلادی، اوویگئو به عنوان ولیعهد منصوب شد. پس از مرگ پادشاه سانسانگ در سال ۲۲۷ میلادی، ولیعهد اوویگئو با عنوان پادشاه دونگچون بر تخت نشست. ملکه وو به عنوان ملکه مادر همچنان قدرتمند بود و حتی ولیعهدی را که روزی برای کشتنش تلاش میکرد، تحت آزمایشهای سختی قرار میداد. او یک بار به پادشاه جوان دستور داد تا یال اسبش را کوتاه کند و در موقعیتی دیگر، خدمتکاری را مجبور کرد روی لباسهای او سوپ بریزد. اما دونگچون با صبر و بردباری از این آزمونها سربلند بیرون آمد و هرگز خشمگین نشد. پادشاه دونگچون به جای انتقام، به خاندان ملکه وو مقامهای عالی اعطا کرد و او را همچنان به عنوان ملکه مادر گرامی داشت. ملکه وو در سال ۲۳۴ میلادی، در هشتمین سال سلطنت پادشاه دونگچون چشم از جهان فرو بست. حتی مرگ نیز نتوانست اراده تسلیمناپذیر او را محدود کند؛ او پیش از مرگ نامهای نوشت و در آن خواست که به جای آرامگاه همسر اولش، پادشاه گوگوکچون، در کنار آرامگاه پادشاه سانسانگ دفن شود. این انتخاب نهایی، نشان از قدرت تصمیمگیری مطلق او داشت. پادشاه دونگچون نیز که به وصیت او احترام گذاشت، دستور داد تا هفت ردیف درخت کاج در اطراف آرامگاه گوگوکچون بکارند تا آن را بپوشانند و پنهان کنند.