ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا مرادی
علیرضا مرادیدانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
خواندن ۱۰ دقیقه·۲۰ روز پیش

مگنا کارتا و جنگ داخلی انگلستان

در ابتدا باید بگوییم که شاه جان، ملقب به جان بی‌زمین ، از زمان تاج‌گذاری در سال ۱۱۹۹ میلادی، با انبوهی از بحران‌های داخلی و خارجی دست و پنجه نرم می‌کرد که مهم‌ترین آنها شکست فاجعه‌بار در فرانسه بود. او نه تنها نتوانست سرزمین‌های اجدادی آنژوین را حفظ کند، بلکه طی جنگ‌های طولانی با فیلیپ دوم، پادشاه فرانسه، در سال ۱۲۰۴ قلعهٔ کلیدی شاتو گاییار سقوط کرد و به دنبال آن تمام نرماندی – زادگاه و پایگاه اصلی قدرت دودمان نرمان – برای همیشه از دست رفت. استان‌های آنژو، مین و بخش بزرگی از پواتو نیز به فرانسه پیوستند و از امپراتوری وسیع آنژوین تنها ناحیهٔ گوین در جنوب غربی فرانسه باقی ماند. این ضایعهٔ وحشتناک به اعتبار نظامی و سیاسی جان لطمه‌ای جبران‌ناپذیر زد و او را تبدیل به پادشاهی منفور در میان اشراف کرد که لقب «بی‌زمین» را جدی‌تر از پیش به خود دید.

اما فقط شکست در فرانسه نبود که جان را در باتلاق فرو برد. او با کلیسای کاتولیک نیز وارد درگیری هولناکی شد: در سال ۱۲۰۷ بر سر انتخاب اسقف اعظم کانتربری با پاپ اینوسنت سوم به ستیز برخاست و پاپ در پاسخ، در سال ۱۲۰۸ «قانون ممنوعیت» را بر تمام انگلستان اعلام کرد که به معنای تعلیق تمام مراسم مذهبی، از مراسم عشای ربانی گرفته تا ازدواج و خاکسپاری با تشریفات کلیسایی بود. یک سال بعد، در سال ۱۲۰۹، پاپ جان را شخصاً تکفیر کرد و او را از اجتماع مسیحیان بیرون انداخت. جان که می‌دانست در برابر قدرت پاپ و نارضایتی عمومی کاری از پیش نمی‌برد، در سال ۱۲۱۳ نه تنها تسلیم کامل شد، بلکه در یک اقدام تحقیرآمیز، پادشاهی انگلستان را به عنوان قلمرویی تابع پاپ اعلام کرد و پذیرفت که سالانه هزار مارک نقره به عنوان خراج به واتیکان بپردازد.

برای جبران هزینه‌های سنگین جنگ‌های فرانسه و تأمین بودجه لشکرکشی‌های بعدی به قاره، شاه جان فشار مالی بی‌سابقه‌ای بر بارون‌ها و اشراف محلی آورد. نوع مالیاتی که بیش از همه موجب نفرت شد، «اسکیوتیج» بود؛ مبلغی که به جای اعزام سرباز، از اربابان فئودال گرفته می‌شد. جان این مالیات را با بهانه‌های واهی و به دفعات وضع می‌کرد. برای مثال، در تنها یک سال، بیش از یازده بار مالیات اسکیوتیج وضع شد و نرخ هر «سهم شوالیه» به سه مارک رسید که بالاترین رقم ثبت‌شده در تاریخ انگلستان تا آن زمان بود. افزون بر مالیات، جان از سیستم قضایی به عنوان ابزاری برای اخاذی استفاده می‌کرد: او شخصاً در دعاوی حقوقی مداخله می‌نمود، علیه اشراف احکام مغرضانه صادر می‌کرد، اموال آنها را مصادره می‌کرد و جریمه‌های گزاف و بدون مبنای قانونی بر آنها تحمیل می‌نمود. بزرگانی همچون ویلیام د برئوز که جرأت مخالفت پیدا کردند، با خشم شاه جان مواجه شدند: ویلیام و خانواده‌اش مجبور به فرار شدند و همسر و پسرش در زندان سلطنتی به طرز مشکوکی از گرسنگی جان سپردند. این رفتار وحشیانه وحشت و انزجار گسترده‌ای را در میان اشراف ایجاد کرد.

نارضایتی که به تدریج از سال ۱۲۱۲ شکل گرفت، سرانجام در ژانویه ۱۲۱۵ به شورش آشکار انجامید. گروهی از بارون‌های شمال و شرق انگلستان به رهبری رابرت فیتزوالتر مردی که خود ادعا داشت شاه جان سعی در تجاوز به دخترش داشته – با ده‌ها تن از همتایان خود وارد ائتلافی شدند که آن را «ارتش خدا و کلیسای مقدس» نامیدند. آنها در ماه مه ۱۲۱۵ در نورثهمپتون جمع شدند و رسماً مراسم سوگند وفاداری به شاه جان را شکستند. سپس با حرکت به سوی جنوب، بدون مقاومت جدی وارد شهر لندن شدند. لندن که بزرگترین و ثروتمندترین شهر پادشاهی بود و از مالیات‌های سنگین جان به تنگ آمده بود، درهای خود را به روی شورشیان گشود. شاه جان که در قلعه وینزر به دام افتاده بود، با خزانه‌ای خالی و نیروهای فرسوده دیگر توانایی ادامه جنگ را نداشت. ناچار به مذاکره تن داد.

مکانی که برای گفتگو انتخاب شد، دشت رانیمید بود؛ زمینی مرطوب و هموار در کرانه رود تیمز، میان شهرهای وینزر و استینز، که به دلیل بی‌طرفی و دسترسی آسان برای گروهای دو طرف شهرت داشت. مذاکرات از ۱۰ ژوئن آغاز شد و تا ۱۵ ژوئن ۱۲۱۵ ادامه یافت. اسقف اعظم کانتربری، استفان لنگتون ، که خود از منتقدان سرسخت شاه جان بود و زمانی به دلیل حمایت از بارون‌ها توسط پاپ تعلیق شده بود، نقش میانجی اصلی را ایفا کرد. سرانجام در روز ۱۵ ژوئن ۱۲۱۵، مهر سلطنتی بر سندی که به خط لاتین نوشته شده بود و عنوان «Magna Carta Libertatum» یعنی «منشور بزرگ آزادی‌ها» را داشت، زده شد. این سند که امروزه چندین نسخه از آن باقی مانده، شصت و سه بند اصلی داشت. منشور کبیر یک اعلامیه جهانی حقوق بشر نبود، بلکه یک توافق‌نامه فئودالی نسبتاً خشک و تکنیکی بود که به صدها نارضایتی مشخص و جزئی از قوانین شکار و نحوه پر کردن کانال‌های رود تیمز تا نحوه قیمومت یتیمان اشراف پاسخ می‌داد، اما در دل خود موادی را حمل می‌کرد که بعدها به پایه‌های آزادی مدنی بدل شد.

بند اول منشور به طور مشخص اعلام می‌کرد که «کلیسای انگلستان آزاد است و حقوقش کامل و دست‌نخورده باقی خواهد ماند.» بندهای ۱۲ و ۱۴ از اهمیت اقتصادی فوق‌العاده‌ای برخوردار بودند: آنها هرگونه مالیات فوق‌العاده (اسکیوتیج و اید) را تنها با «توافق عمومی پادشاهی» که توسط شورایی از اسقف‌ها و بارون‌های بزرگ تصویب شود، قانونی می‌دانستند. بند ۱۷ تضمین می‌کرد که دادگاه‌های سلطنتی دیگر همراه با سفرهای بی‌ثبات شاه جابه‌جا نشوند، بلکه در یک مکان ثابت برگزار شوند. بند ۲۱ جریمه‌های سنگین بر اشراف را به میزان درآمد آنها محدود می‌کرد و بند ۳۴ قضاوت ساختگی موسوم به «فرمون دو لویی» را که به شاه اجازه می‌داد پرونده‌ها را از دادگاه‌های محلی به دادگاه خودش بکشد، ممنوع می‌نمود. اما بی‌شک مشهورترین و مهم‌ترین مواد، بندهای ۳۹ و ۴۰ بودند. بند ۳۹ اعلام می‌داشت که «هیچ انسان آزادی توقیف، زندانی، محروم از اموال، تبعید، یا به هر شکلی نابود نخواهد شد، مگر به حکم قانونی همتایانش یا قانون سرزمین.» و بند ۴۰ به صراحت می‌گفت: «عدالت را به کسی نمی‌فروشیم، از کسی دریغ نمی‌داریم و اجرای آن را به تأخیر نمی‌اندازیم.» با این حال، بحث‌برانگیزترین بند منشور، بند ۶۱ بود که مکانیسم اجرایی تماشایی‌ای را ساخته بود. بر اساس این بند، شورایی مرکب از ۲۵ بارون حق داشتند رفتار شاه را زیر نظر بگیرند و اگر ظرف مدت چهل روز پس از اعلام تخلف، شاه به تخلفات خود پایان نمی‌داد، آن ۲۵ بارون به همراه کل جامعهٔ انگلستان حق قانونی می‌یافتند تا «به هر طریق ممکن، از جمله به تصرف درآوردن قلعه‌ها، زمین‌ها و اموال ما [شاه] به ما حمله کنند، تا زمانی که تخلف بر اساس نظر شورا جبران شود» بدون آنکه این عمل آنها «خیانت به شاه» تلقی شود. عملاً بند ۶۱ به اشراف حق شورش مسلحانهٔ قانونی داده بود.

اما شاه جان هرگز قصد پایبندی به منشور را نداشت. بلافاصله پس از بازگشت به قلعه وینزر، نامه‌ای سری به پاپ اینوسنت سوم نوشت و اعلام کرد که منشور را تحت زور و با تهدید شمشیر امضا کرده و بنابراین باطل است. پاپ که از شورش اشراف و تضعیف اختیارات پادشاهی که اکنون خراجگزار خودش بود، خشمگین شده بود، در اوت ۱۲۱۵ با صدور فرمانی موسوم به «طلایی» منشور را «ننگین، بی‌اعتبار، غیرقانونی و ناعادلانه» خواند، همهٔ طرفداران آن را تکفیر کرد، بارون‌های شورشی را از مشاغل و مناصب مذهبی برکنار کرد و جان را از هرگونه تعهدی نسبت به آن آزاد اعلام نمود. این گشودن گره، شرارهٔ جنگ داخلی تمام‌عیرار را شعله‌ور کرد که به «نخستین نبرد بارون‌ها» معروف است.

شاه جان با شور و شوقی تازه به حملات پرداخت. او قلعه روچستر را که در دست شورشیان بود، در یک محاصرهٔ هفت‌هفته‌ای با استفاده از چربی خوک برای به آتش کشیدن تونل‌های زیرزمینی تصرف کرد و بسیاری از شوالیه‌های مدافع را از گرسنگی مجبور به تسلیم کرد. اما بارون‌ها که از حمایت پاپ محروم شده بودند، دست به یک اقدام ناامیدانه زدند: آنها تاج و تخت انگلستان را به شاهزاده لوئی ، پسر فیلیپ دوم پادشاه فرانسه، پیشنهاد دادند. لوئی که بعدها به لوئی هشتم معروف شد، در مه ۱۲۱۶ با یک ارتش بزرگ فرانسوی در جزیره تِنی پیاده شد و بدون مقاومت عمده‌ای وارد لندن شد. در کلیسای جامع سنت پل، شاهزاده لوئی به عنوان پادشاه جدید انگلستان اعلام شد و بسیاری از بارون‌های جنوب و غرب نیز به او پیوستند. لوئی کنترل بیش از نیمی از پادشاهی، از جمله شهرهای مهم وینچستر و لینکلن را به دست گرفت.

در این میان، شاه جان که در حال لشکرکشی از شرق انگلستان بود، در اکتبر ۱۲۱۶ در منطقه واش در نورفولک دچار فاجعه شد. هنگام عبور از مصب رودخانه با گاری‌های خود، موج ناگهانی جزر و مد تمام گنجینه سلطنتی – شامل تاج، جواهرات، ظروف طلا، اسناد و پول – را نابود کرد. جان که از لحاظ مالی و روحی فروپاشیده بود، در ۱۲ اکتبر در صومعه سوالین از یک وعده غذای سنگین (احتمالاً آلوچهٔ هلو و ماهی خام) دچار اسهال خونی شدید گشت. وضعیت او در طی شش روز بعد وخیم شد و با وجود تلاش پزشکان، سرانجام در شب ۱۸ اکتبر یا صبح ۱۹ اکتبر ۱۲۱۶ در قلعه نیوآرک واقع در ناتینگهام‌شایر درگذشت. بر اساس برخی روایات، او را مسموم کرده‌اند اما شواهد محکمی وجود ندارد. لحظه مرگ او، پسر نه‌ساله‌اش هنری سوم در دوون‌شایر به سر می‌برد و شاهزاده لوئی فرانسوی عملاً بر لندن حکومت می‌کرد.

با این حال، نجات سلطنت به دست شگفت‌انگیزترین شوالیه دوران، ویلیام مارشال ارل پمبروک افتاد. مارشال که در طول زندگی خود به چهار پادشاه انگلستان خدمت کرده بود، به عنوان نایب‌السلطنه هنری سوم منصوب شد. او که با حیله‌گری و شجاعت افسانه‌ای بود، به جای ادامهٔ جنگ فرسایشی، اعلام کرد که منشور کبیر را از طرف پادشاه جدید و بی‌گناه تأیید می‌کند. در نوامبر ۱۲۱۶، نسخهٔ اصلاح‌شدهٔ منشور با حذف بند ۶۱ (حق شورش علیه شاه) و برخی مواد دیگر که برای پاپ سلطنتی غیرقابل قبول بود، منتشر شد. این اقدام ترفندی بود برای آنکه بارون‌های وفادار به لوئی فرانسوی را وسوسه کند که دیگر بهانه‌ای برای حمایت از لوئی نداشته باشند. بارون‌ها که دیده بودند منشور بدون بند شورش دوباره برقرار شده، و از طرفی شاه جان مرده بود، یکی یکی از لوئی روی برگرداندند. در مه ۱۲۱۷، نیروهای وفادار به هنری سوم به فرماندهی ویلیام مارشال در نبرد لینکلن نیروهای فرانسوی-شورشی را در هم شکستند. لوئی که نیروی دریایی خود را در نبرد سندویچ نیز از دست داده بود، محاصره شد. در سپتامبر ۱۲۱۷ با عهدنامه لومبث صلح برقرار شد: لوئی قید تاج و تخت انگلستان را برداشت و در ازای دریافت غرامت مالی، از کشور خارج شد و قول داد که دیگر به انگلستان حمله نکند، و خانواده سلطنتی نیز به بارون‌های سابق شورشی خیانت نکنند و سرزمین‌های مصادره‌شده را پس بدهند.

میراث منشور کبیر اما در همین جا تمام نشد. اگر چه نسخه اصلی فقط چند هفته دوام آورد و بیشتر بندهای آن در عمل اجرا نشد، اما در سال‌های ۱۲۱۶، ۱۲۱۷ و نهایتاً ۱۲۲۵ (نسخهٔ نهایی که به قانون موروثی انگلستان تبدیل شد) بازنشر گردید. به تدریج، حقوقدانان مخصوصاً در سدهٔ هفدهم، مانند سر ادوارد کوک، منشور را به عنوان بیانیه باستانی حاکمیت قانون در برابر خودکامگی سلطنت تعریف کردند. این برداشت از منشور، تأثیر مستقیم بر تدوین قانون اساسی آمریکا، اعلامیه حقوق انگلستان و حتی اعلامیه جهانی حقوق بشر گذاشت. امروزه از شصت و سه بند اصلی مگنا کارتا، تنها سه بند در قانون بریتانیا کماکان معتبر باقی مانده است: بند ۱ (آزادی کلیسا)، بخشی از بند ۱۳ (آزادی شهر لندن) و مهمتر از همه، بندهای ۳۹ و ۴۰ که پایه‌های دادرسی عادلانه و حاکمیت قانون را تشکیل می‌دهند. بنابراین جنگی داخلی که با شورش بیست و پنج بارون علیه پادشاهی خودکامه و منفور آغاز شد، هرچند در کوتاه مدت ظاهراً شکست خورد، اما در درازمدت سنگ بنای نظام مشروطه و محدودیت قدرت در جهان انگلیسیزبان گردید.

انگلستانتاریخجنگ داخلیبارون
۷
۱
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
دانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید