
نبرد ادینگتون در سال ۸۷۸ میلادی نقطه عطفی در درگیریهای میان پادشاهی وسکس و سپاه دانمارکی مستقر در انگلستان بود. در این زمان بخش بزرگی از شمال و شرق انگلستان تحت سلطه نیروهای اسکاندیناویایی قرار داشت. پس از حمله زمستانی دانمارکیها به چیپنهام و فروپاشی موقت ساختار دفاعی وسکس، پادشاه وسکس، آلفرد بزرگ، به نواحی باتلاقی سامرست عقبنشینی کرد و از آنجا اقدام به سازماندهی مجدد نیروها نمود. این عقبنشینی به معنای پایان مقاومت نبود، بلکه مرحلهای برای بازسازی قدرت نظامی محسوب میشد.
در بهار ۸۷۸، آلفرد با استفاده از نظام فراخوان عمومی، نیروهای سه ناحیه اصلی وسکس را گرد آورد. این نیروها عمدتاً پیادهنظام بودند. ساختار ارتش بر پایه خدمت اجباری مردان آزاد شکل میگرفت. تجهیزات شامل سپرهای چوبی گرد با پوشش چرمی، نیزه به عنوان سلاح اصلی، شمشیر برای رزم نزدیک و در موارد محدود زره زنجیری و کلاهخود آهنی بود. سوارهنظام به عنوان نیروی ضربتی مستقل وجود نداشت و اسب بیشتر برای جابهجایی سریع به کار میرفت.
فرمانده سپاه دانمارکی، گوتروم، پس از پیشروی در وسکس، در منطقهای که در منابع با نام ائثاندون ثبت شده است مستقر بود. محل دقیق این نام با ادینگتون در ویلتشایر تطبیق داده میشود. سپاه دانمارکی نیز عمدتاً از جنگاوران حرفهای تشکیل شده بود که سالها تجربه نبرد در بریتانیا داشتند. سازمان رزمی آنان مشابه رقیب بود: پیادهنظام متراکم با تاکتیک دیوار سپر.
در حدود ماه مه ۸۷۸ دو سپاه روبهروی هم قرار گرفتند. شیوه نبرد بر پایه برخورد مستقیم خطوط سپر شکل گرفت. در این تاکتیک، هر طرف تلاش میکند با حفظ انسجام صف و فشار فیزیکی، خط دشمن را بشکند. موفقیت وابسته به هماهنگی، روحیه و توان تحمل فشار طولانی بود. منابع همزمان جزئیات مرحلهبهمرحله درگیری را ثبت نکردهاند، اما نتیجه روشن است: نیروهای وسکس موفق شدند آرایش دانمارکیها را در هم بشکنند و آنان را وادار به عقبنشینی کنند.
پس از شکست در میدان، سپاه گوتروم به یک استحکامات یا اردوگاه دفاعی پناه برد. آلفرد بلافاصله محاصره را آغاز کرد. این محاصره حدود دو هفته ادامه یافت. با محدود شدن دسترسی دانمارکیها به تدارکات و احتمال فرسایش نیرو، ادامه مقاومت برای آنان دشوار شد. در نهایت گوتروم درخواست صلح کرد.
شرایط صلح شامل ارائه گروگان و پذیرش تعمید مسیحی از سوی گوتروم بود. این تعمید نه صرفاً یک اقدام مذهبی، بلکه ابزاری سیاسی برای تضمین پیمان محسوب میشد. پس از توافق، نیروهای دانمارکی وسکس را ترک کردند و به شرق انگلستان منتقل شدند. این جابهجایی زمینه شکلگیری منطقهای تحت نفوذ حقوقی و سیاسی دانمارکیها را فراهم کرد که بعدها به قلمرو دانلا شناخته شد.
پیروزی وسکس در ادینگتون از نظر نظامی مانع سقوط کامل جنوب انگلستان شد. از نظر ساختاری، این نبرد موجب اصلاحات دفاعی گسترده گردید. آلفرد شبکهای از شهرهای مستحکم ایجاد کرد، نظام خدمت نظامی را ساماندهی مجدد نمود و آمادگی دفاعی دائمی را جایگزین واکنشهای مقطعی کرد. این اصلاحات در دهههای بعد امکان بازپسگیری تدریجی سرزمینهای تحت کنترل دانمارکیها را فراهم ساخت.