
در سالهای میانی سدهٔ هفتم میلادی، شبهجزیرهٔ کره عرصهٔ رقابت سه پادشاهی دیرینهسال بود: باکجه در جنوب باختری، شیلا در جنوب خاوری، و گوگوریو در شمال. این سه حکومت گرچه در زبان و فرهنگ ریشههای مشترک داشتند، برای سلطه بر شبهجزیره سدهها با یکدیگر در ستیز بودند. گوگوریو همزمان با رقابت داخلی، درگیر نبردهای مکرر با دودمانهای چینی سوئی و تانگ نیز بود. اتحادهای این سه پادشاهی همواره در نوسان بود؛ برای نمونه، شیلا و باکجه از اواخر دههٔ ۴۲۰ تا اوایل دههٔ ۵۵۰ میلادی علیه گوگوریو متحد بودند، اما در سال ۵۵۳ شیلا با تصرف تمامی حوضهٔ رود هان از چنگ باکجه، به این اتحاد پشت کرد. از دههٔ ۶۲۰ میلادی، شیلا پیوندی استوار با امپراتوری تانگ برقرار کرده بود. تانگ که از شمال چندین لشکرکشی پرهزینه اما بیثمر علیه گوگوریو انجام داده بود، چنین اندیشید که بهترین راه برای فروپاشی گوگوریو، گشودن جبههای دوم در جنوب شبهجزیره با همکاری شیلا است؛ اما برای این کار، نخست میبایست باکجه، متحد اسمی گوگوریو، از میان برداشته میشد و یک پایگاه عملیاتی در جنوب کره تأمین میگردید. بدینسان در سال ۶۶۰ میلادی، تانگ و شیلا بهطور هماهنگ به باکجه یورش بردند. ناوگان تانگ به فرماندهی دریاسالار سو دینگ فانگ، از راه دریای زرد وارد رودخانهٔ گوم شد و سربازان را در کرانهٔ باختری باکجه پیاده کرد؛ همزمان ارتش شیلا به فرماندهی ژنرال کیم یوشین با گذر از گذرگاههای کوهستانی سوبک، از شرق وارد خاک باکجه گردید. در دشت هوانگسان، ژنرال گیبک با تنها پنج هزار سرباز باکجه در برابر پنجاه هزار نیروی شیلا ایستادگی کرد، اما شکست خورد و کشته شد. پایتخت باکجه، سابی، در ۱۸ ژوئیه ۶۶۰ سقوط کرد؛ ده هزار سرباز باکجه در محاصره جان باختند. پادشاه اویجا، ولیعهد، ۹۳ مقام بلندپایه و بیش از بیست هزار اسیر به چنگ فاتحان افتادند. تانگ سرزمین باکجه را به پنج فرمانداری نظامی تقسیم کرد و ادارهٔ آن را بهجای شیلا خود بر عهده گرفت؛ شیلا ناگزیر این ترتیب را پذیرفت.
اما اندکی پس از فتح، مردم باکجه در بخشهای گستردهای از شمال این قلمرو سر به شورش برداشتند و سلطهٔ تانگ و شیلا را برانداختند. ژنرال گوئیسیل بوکسین کوشید چهل شهرستان ازدسترفته را بازپس گیرد. او همچنین شاهزاده بویو پونگ را که بیش از سی سال در دربار یاماتو در ژاپن به سر میبرد، به کره فراخواند و به عنوان پادشاه جدید باکجه بر تخت نشاند. بوکسین برای جلب حمایت نظامی، یکصد اسیر تانگی را به دربار یاماتو فرستاد و درخواست کمک کرد. نیروهای بازسازی باکجه در آغاز موفقیتهایی در برابر قوای تانگ و شیلا به دست آوردند، اما تا سال ۶۶۲ وضعیتشان به شدت وخیم شد و قلمرو تحت کنترلشان به دژ چوریو و پیرامون آن محدود گشت. در این میان، بویو پونگ که از قدرتگیری بوکسین بیمناک شده بود، او را به قتل رساند.
پیوند میان باکجه و یاماتو ژاپن دیرینه و استوار بود و گفته میشود خاندانهای سلطنتی دو کشور پیوند خونی داشتند. ازاینرو سقوط باکجه در سال ۶۶۰ برای دربار یاماتو شوکی هولناک بود. امپراتریس سایمئی و ولیعهد ناکانواوئه (امپراتور تنجی بعدی) تصمیم گرفتند نیرویی اعزامی به فرماندهی آبه نو هیرافو برای یاری به جنبش بازسازی باکجه گسیل دارند. سربازان این نیرو بیشتر از زمینداران محلی (کونی نو میاتسوکو) در غرب هونشو، شیکوکو و بهویژه کیوشو گردآوری شدند، هرچند جنگاورانی از کانتو و شمال شرقی ژاپن نیز در میانشان بودند. امپراتریس سایمئی شخصاً پایتخت را به کاخ موقت آساکورا در نزدیکی کارگاههای کشتیسازی شمال کیوشو منتقل کرد تا بر عملیات نظارت کند. در منظومهٔ مانیوشو آمده است که او هنگام بادبانی ناوگان اصلی، این تانکا را سرود: «در خلیج نیکیتا، میخواستم تا برآمدن ماه برای سوار شدن بر کشتی درنگ کنم، اما اکنون جزر و مد بالا آمده؛ بروید، همین دم پارو بزنید!» امپراتریس اندکی پس از اعزام آخرین امواج نیروهای یاماتو، در ولایت تسوکوشی درگذشت. ولیعهد تنجی بقایای او را به آسوکا بازگرداند، خود جامهٔ عزا به تن کرد و اقامتگاهش را در کاخ موقت ناگاتسو در کیوشو قرار داد تا همچنان بر عملیات نظارت داشته باشد.
نخستین گروه از نیروهای یاماتو، شامل پنج هزار سرباز و ۱۷۰ فروند کشتی به فرماندهی آبه نو هیرافو، در حدود اوت ۶۶۱ به قلمرو تحت کنترل نیروهای بازسازی باکجه رسیدند. سپس نیروهای کمکی دیگری شامل ۲۷۰۰۰ سرباز به رهبری کامیتسوکنو نو کیمی واکاکو و ۱۰۰۰۰ سرباز به فرماندهی یوهارا نو کیمی در سال ۶۶۲ از راه دریا به کره اعزام شدند. بدین ترتیب شمار کلی نیروهای یاماتو در شبهجزیره به ۴۲۰۰۰ تن رسید که در ۸۰۰ فروند کشتی جای گرفتند. در سال ۶۶۳، نیروهای بازسازی باکجه و ناوگان یاماتو در جنوب باکجه گرد آمدند تا پایتخت جنبش بازسازی، دژ چوریو، را که در محاصرهٔ نیروهای شیلا بود، آزاد سازند. ناوگان یاماتو میبایست نیروهای زمینی را از راه رودخانهٔ گوم به چوریو منتقل کند و محاصره را بردارد. در مقابل، فرماندهی تانگ نیز ۷۰۰۰ سرباز و ۱۷۰ فروند کشتی به فرماندهی لیو رنگوی برای محاصرهٔ نیروهای یاماتو و جلوگیری از امدادرسانی به چوریو اعزام کرد.
نبرد سرنوشتساز در مصب رودخانهٔ گوم، جایی که رودخانه بنگما (رود بک) خوانده میشود، در استان جئولای شمالی امروزی در کره جنوبی روی داد. این نبرد که در تاریخ ۴ و ۵ اکتبر ۶۶۳ (برابر با ۲۷ و ۲۸ اوت در تقویم قمری) به وقوع پیوست، بعدها در منابع ژاپنی «نبرد هاکوسوکینوئه» و در منابع چینی «نبرد بایجیانگ» نام گرفت. در روز نخست، ۴ اکتبر، گارد پیشروی ناوگان ژاپنی کوشید با زور خود را به گذرگاه رودخانه وارد کند، اما کشتیهای تانگ با حفظ آرایش منظم دفاعی، استوار ماندند و حملات را دفع کردند. در روز دوم، ۵ اکتبر، با رسیدن نیروهای کمکی ژاپنی، شمار ناوگان یاماتو چندین برابر ناوگان تانگ شد. اما عرض رودخانه چندان کم بود که ناوگان تانگ میتوانست با حفظ خطوط نبرد، سراسر جبههٔ خود را پوشش دهد و جناحینش را نیز محافظت کند. ژاپنیها که به برتری عددی خود دل بسته بودند، دستکم سه بار در طول روز به خطوط تانگ یورش بردند، اما هر بار با مقاومت منظم و آتش سنگین روبهرو شدند. در واپسین ساعات روز، ژاپنیها فرسوده شدند و ناوگانشان در اثر تلاشهای مکرر برای شکستن خطوط تانگ، انسجام خود را از دست داد. در این لحظه، فرماندهان تانگ با احساس زمان مناسب، نیروی ذخیرهٔ خود را وارد میدان کردند و ضدحملهای برقآسا ترتیب دادند که هر دو جناح چپ و راست ژاپنیها را درهم شکست. ناوگان تانگ با محاصرهٔ کامل کشتیهای یاماتو، راه گریز را بر آنان بست. بسیاری از سربازان ژاپنی که به آب افتادند، غرق شدند و شمار زیادی از کشتیهایشان به آتش کشیده یا غرق گردید.
منابع گوناگون بر سنگینی تلفات ژاپن گواهی میدهند. بنابر نیهون شوکی، ۴۰۰ فروند کشتی ژاپنی در این نبرد نابود شد. منابع چینی شمار کشتههای ژاپنی را ده هزار تن گزارش کردهاند. همچنین یک هزار اسب از میان رفت. ژنرال اچی نو تاکوتسو، از فرماندهان یاماتو، پس از آنکه در نبرد تنبهتن بیش از دوازده تن را از پای درآورد، سرانجام خود کشته شد. سوارهنظام شیلا نیز نیروهای زمینی بازسازی باکجه را که در کرانهٔ رود از ناوگان یاماتو پشتیبانی میکردند، در هم کوبیدند، هرچند روشن نیست این درگیری پیش از نبرد دریایی اصلی رخ داد یا همزمان با آن. با نابودی ناوگان یاماتو و از میان رفتن امید به نیروی امدادی، دژ چوریو در ۱۳ اکتبر ۶۶۳ به روی نیروهای شیلا و تانگ گشوده شد. بویو پونگ، شاهزادهٔ باکجه، با قایقی به همراه چند تن از پیروانش به سوی گوگوریو گریخت.
پیامدهای نبرد بک گنگ برای ژاپن فاجعهبار بود. این نبرد بزرگترین شکست در تاریخ پیشامدرن ژاپن به شمار میرود و تلفات آن چنان گسترده بود که اعزام نیروی نظامی دولتی از ژاپن به کره برای بیش از نه سده (تا یورش هیدهیوشی در پایان سدهٔ شانزدهم) متوقف شد. ژاپن نه تنها متحد کلیدی خود در قاره، باکجه، را از دست داد، بلکه پیوند مستقیم خود با فناوری و فرهنگ قارهای نیز گسسته شد. دربار یاماتو که از احتمال یورش تانگ یا شیلا به خاک ژاپن به شدت بیمناک شده بود، شبکهٔ عظیمی از استحکامات ساحلی و دژهای سبک کرهای را در سراسر سدهٔ ۶۰۰ میلادی پدید آورد. در سال ۶۶۴، در جزیرههای تسوشیما، ایکی و شمال کیوشو پادگانهای مرزی و آتشهای نشانه برپا شد. خاکریزهای ذخیرهٔ آب که «دژهای آبی» نامیده میشدند، گرداگرد دژهای کیوشو ساخته شدند. در سال ۶۶۵، دربار یاماتو ژنرالها و صنعتگران باکجهای را برای ساخت بارو در ولایت ناگاتو و دو بارو در کیوشو به کار گماشت. در سال ۶۶۷، باروهایی در منطقهٔ یاماتو، سانوکی و جزیرهٔ تسوشیما برپا گردید. ژاپنیها که از آغاز جنگ شیلا-تانگ (۶۷۶-۶۷۰) بیخبر بودند، تا سال ۷۰۱ به ساخت استحکامات ادامه دادند، هرچند بعدها دریافتند که شیلا دیگر متحد تانگ نیست.
برای باکجه، نبرد بک گنگ ضربهٔ نهایی بود و هرگونه امید به احیای پادشاهی را برای همیشه نقش بر آب کرد. بسیاری از بازماندگان باکجه به گوگوریو یا ژاپن پناه بردند. خاندان سلطنتی باکجه که به ژاپن گریختند، در دربار یاماتو همان رتبهها و عنوانهای پیشین خود را حفظ کردند و پناهندگان غیرسلطنتی نیز از حق شهروندی یا جایگاه ویژهٔ صنعتگری برخوردار شدند. این نبرد زمینهساز تحولات ژرف در ژاپن نیز شد؛ نوسازیهای داخلی شتاب گرفت و موج تازهای از پذیرش فرهنگ و نظامهای چینی (ریتسوریو) برای بازسازی دولت و ارتش شکل گرفت. پیروزی قاطع تانگ و شیلا، کنترل تمامی سرزمینهای پیشین باکجه را به تانگ سپرد و پایگاهی استوار در جنوب باختری کره برای جبههٔ دوم فراهم آورد. اتحاد شیلا-تانگ بلافاصله از جنوب به گوگوریو تاخت و سرانجام در سال ۶۶۸ پایتخت آن، پیونگیانگ، سقوط کرد. بدین ترتیب، نبرد بک گنگ نه تنها سرنوشت باکجه را برای همیشه رقم زد، بلکه زمینهساز اتحاد شبهجزیرهٔ کره زیر پرچم شیلا و پایان دوران سه پادشاهی گردید.