
پس از دو شکست پیاپی و تحقیرآمیز در آبهای کمعمق اسخونهفلد، خشم و سرخوردگی در دربار انگلستان و فرانسه به اوج خود رسیده بود. چارلز دوم، پادشاه انگلستان، و لویی چهاردهم، پادشاه فرانسه، که در آغاز سال ۱۶۷۳ میلادی رؤیای تجزیهٔ جمهوری هلند و تقسیم ثروت بازرگانی آن را در سر میپروراندند، اینک با واقعیتی تلخ روبهرو شده بودند؛ ناوگان متحد آنان با وجود برتری عددی، نتوانسته بود از سد ناوگان کوچکتر اما چابکتر جمهوری بگذرد و راه برای پیاده شدن سپاهیان زبدهٔ فرانسوی در کرانههای زیلاند همچنان بسته مانده بود. فشار سیاسی برای کسب یک پیروزی قاطع چنان سنگین بود که شاهزاده روپرت فالتسگراف، فرمانده کل ناوگان متفقین، تصمیم گرفت این بار مستقیماً به قلب قدرت دریایی جمهوری یعنی لنگرگاه راهبردی تکسل در شمال هلند بتازد. جزیرهٔ تکسل که در دهانهٔ زویدرزه و در برابر تنگهٔ مارسدیپ قرار داشت، از دیرباز دروازهٔ طلایی بازرگانی جمهوری به شمار میرفت؛ کاروانهای عظیم کشتیهای بازرگانی که از هند شرقی و غرب آفریقا و برزیل بازمیگشتند، از همین گذرگاه میگذشتند تا لنگرگاه آمستردام را به روی جهان بگشایند. بستن این شاهرگ حیاتی میتوانست اقتصاد جمهوری را فلج کند و آن را به زانو درآورد. از سوی دیگر، ناوگان جمهوری به فرماندهی میخیل دو رویتر پس از دو نبرد فرساینده در اسخونهفلد، در لنگرگاه تکسل لنگر انداخته بود تا ضمن بازسازی و تعمیر شتابزدهٔ کشتیها، مراقب بازگشت ناوگان ارزشمند بازرگانی از هند شرقی باشد که هر لحظه انتظارش میرفت. دو رویتر کهنسال که آوازهاش در سراسر اروپا پیچیده بود، میدانست که نبرد سرنوشتساز دیگری در پیش است و این بار نه تنها آبروی جمهوری، که بقای اقتصادی آن نیز در گرو کاردانی و شجاعت ملوانانش خواهد بود.
در روز بیست و یکم ماه اوت، آسمان بر فراز دریای شمال پوشیده از ابرهای خاکستری و آویخته بود و باد نسبتاً ملایمی از سوی جنوب شرق میوزید. ناوگان متفقین که از ۹۲ کشتی جنگی خطی، شمار زیادی ناوچهٔ سبک و دهها شناور پشتیبانی و آتشافکن تشکیل میشد، از لنگرگاه خود در نزدیکی کرانههای انگلستان وزن کشید و رو به سوی تکسل نهاد. این بار آرایش ناوگان به گونهای چیده شده بود که دریاسالار ادوارد اسپراگ، همان فرماندهٔ جاهطلب و آتشینمزاج انگلیسی، فرماندهی دستهٔ پیشقراول را با ۲۷ کشتی قدرتمند بر عهده داشت. پرچم آبیرنگ او بر عرشهٔ ناو سرفرماندهی رویال پرنس با صد توپ در اهتزاز بود و ناوهای سنت جورج با ۹۶ توپ و تریومف با ۷۴ توپ از جمله یاران نزدیکش به شمار میرفتند. مرکز ناوگان که رنگ سرخ بر سینه داشت، به خود شاهزاده روپرت سپرده شده بود. او بر عرشهٔ ناو معظم رویال چارلز با صد توپ ایستاده بود و ناوهای سنت مایکل با ۹۰ توپ و لاندن با ۹۶ توپ در کنارش آرایش گرفته بودند. دستهٔ پسقراول یا رنگ سفید نیز یک بار دیگر به فرانسویها به فرماندهی ژان دِستره واگذار شد. این تصمیم که با هدف جلوگیری از گریز زودهنگام فرانسویها از صحنهٔ نبرد گرفته شده بود، عملاً آنان را در موقعیتی قرار میداد که ناگزیر به نبرد باشند. دِستره بر عرشهٔ ناو لا رن با ۹۸ توپ مستقر بود و ۳۰ کشتی فرانسوی دیگر از جمله تونان و سن فیلیپ او را همراهی میکردند.
در برابر، ناوگان جمهوری هلند با ۷۵ کشتی جنگی خطی و شماری شناور کوچک در لنگرگاه تکسل آمادهٔ نبرد بود. دو رویتر که اخبار نزدیک شدن دشمن را از شناورهای دیدهبان و ماهیگیران محلی دریافت کرده بود، شب پیش از نبرد را به بازرسی عرشهها و گفتوگو با ناخدایان گذراند. او بر عرشهٔ ناو پرچمدار زِون پروینسیِن با ۸۰ توپ، آرایش سهگانهٔ همیشگی را تدارک دید. پیشقراول ناوگان که به دستهٔ وان شهرت داشت، همچنان در اختیار دریاسالار آدریان بانکرت، فرماندهٔ کارکشتهٔ زیلاند، بود که ۲۱ کشتی را از روی ناو والخرن با ۷۰ توپ هدایت میکرد. قلب ناوگان با ۲۴ کشتی زیر فرمان مستقیم دو رویتر بود و افزون بر زِون پروینسیِن، ناوهای قدرتمندی چون فریهید با ۸۰ توپ و ماخد فان دوردرخت با ۶۸ توپ در آن جای داشتند. دستهٔ پسقراول به فرماندهی کرنلیس ترومپ با ۱۹ کشتی مستقر بود. ترومپ که از نبرد اسخونهفلد کینهای سوزان از اسپراگ به دل داشت و آرزوی رویارویی دوباره با او را میپروراند، پرچم خود را بر عرشهٔ ناو خاودن لیو یا شیر زرین با ۸۰ توپ افراشته بود و ناوهای زیلاندیا و هلندیا در کنارش بودند. نکتهٔ مهم در این آرایش آن بود که دو رویتر به بانکرت دستور داده بود در صورت رویارویی با فرانسویها، با احتیاط عمل کند و بیجهت از ناوگان اصلی جدا نشود، اما اگر فرانسویها از درگیری مستقیم پرهیز کردند، بیدرنگ به کمک مرکز یا پسقراول بشتابد. این تدبیر زیرکانه بعدها سرنوشت نبرد را رقم زد.
سپیدهدم بیست و یکم اوت، آسمان اندکی روشنتر شد و باد ثابت از جنوب شرق میوزید. دو رویتر که نمیخواست درون لنگرگاه محصور بماند و دشمن را بر فراز سر خود ببیند، فرمان داد لنگرها را بالا بکشند و ناوگان با جزر دریا از تنگهٔ مارسدیپ بیرون برود. کشتیها یکی پس از دیگری از میان گذرگاه باریک عبور کردند و در آبهای آزاد دریای شمال آرایش خطی به خود گرفتند. نزدیکهای ساعت هفت صبح، ناوگان متفقین در افق شمال غربی پدیدار شد. خط ممتدی از بادبانهای سفید که به آهستگی نزدیک میشد و عظمت آن دل هر بینندهای را به لرزه میانداخت. اما دو رویتر با نگاهی سنجیده و آرام، بادبانهای دشمن را میشمرد و فاصلهها را برآورد میکرد. او به ناخدایان خود پیام داد که امروز روزی است که جمهوری به شمشیرهای آنان چشم دوخته است. ساعت هشت صبح، نخستین گلولهٔ توپ از سوی یکی از ناوهای انگلیسی شلیک شد و گلوله با صدایی خفه در آب فرو افتاد. اندکی بعد، تمام خط ناوگان متفقین آتش گشود و نبرد تکسل به طور رسمی آغاز گردید.
در جناح جنوبی میدان نبرد، جایی که دستهٔ پیشقراول بانکرت با دستهٔ پسقراول فرانسه به فرماندهی دِستره روبهرو شده بود، بار دیگر همان الگوی نبردهای پیشین تکرار شد. فرانسویها که گویی فرمانهای محرمانهای برای حفظ ناوگان خود داشتند، از فاصلهٔ دور توپهای خود را شلیک میکردند و از نزدیک شدن و درگیری تنبهتن پرهیز داشتند. بانکرت که این بار با تجربهٔ دو نبرد گذشته پا به میدان گذاشته بود، بیدرنگ دریافت که فرانسویها قصد ندارند خط او را بشکنند. او با خونسردی تمام، کشتیهای خود را در موقعیتی نگه داشت که همزمان هم فرانسویها را سرگرم کند و هم چشم به مرکز ناوگان داشته باشد. دِستره و ناوگان سفید فرانسه، با آن همه عظمت و شمار، عملاً در حاشیهٔ نبرد اصلی قرار گرفتند و آتش آنان بیشتر تزیینی بود تا مرگبار. گلولههایشان از فراز دکلهای هلندی میگذشت یا در میان امواج فرو میافتاد، بیآنکه خسارت جدی به بار آورد.
در مرکز میدان، دو رویتر و شاهزاده روپرت رویاروی یکدیگر قرار گرفتند. این نبرد میان دو دریاسالار کهنهکار، از همان لحظات نخست با خشونتی بیامان درگرفت. ناو زِون پروینسیِن و رویال چارلز، دو غول چوبی دریا، یکدیگر را آماج رگبارهای پیاپی توپهای سنگین قرار دادند. گلولههای چدنی با صدایی کرکننده به بدنهها میخوردند و تراشههای چوب در هوا پراکنده میشدند. عرشهٔ ناو دو رویتر بارها و بارها زیر ضربات دشمن به لرزه درآمد؛ دکل کوچک جلویی ترکهای عمیق برداشت، طنابهای بادبان پاره شد و تکههای آن چون مارهای زخمی بر عرشه فرو میریخت. با این حال، دو رویتر بیباک بر عرشهٔ فرماندهی ایستاده بود و با فریادهای بریده، توپچیهای خود را به شلیک دقیقتر و تندتر فرا میخواند. گفته شده در اوج این هیاهو، ترکشی از چوب پارهشدهٔ دکل صورت او را خراشید و خون بر گونهاش جاری شد، اما او حتی دستمالی برای پاک کردن خون برنداشت و فرمان آتش را پیوسته تکرار میکرد. ناوهای فریهید و ماخد فان دوردرخت نیز با وفاداری در کنار پرچمدار خود بودند و هر بار که رویال چارلز یا سنت مایکل قصد دور زدن زِون پروینسیِن را داشتند، راه را بر آنان میبستند.
اما کانون اصلی خشونت و دراماتیکترین بخش نبرد در جناح شمالی رقم خورد، جایی که کرنلیس ترومپ و ادوارد اسپراگ برای سومین بار در یک سال گذشته رودرروی یکدیگر ایستادند. کینهٔ شخصی این دو مرد چنان ژرف بود که نبرد آنان را به دوئلی مرگبار میان دو ناوگان تبدیل کرد. ترومپ ناو خاودن لیو را مستقیماً به سوی رویال پرنس راند و اسپراگ نیز بیهیچ تردیدی از او استقبال کرد. دو ناو پرچمدار از فاصلهای چنان کم به سوی یکدیگر آتش میگشودند که پوزهٔ توپها گویی به هم میساییدند. گلولههای زنجیری بادبانها را میدریدند و گلولههای داغ تفنگهای عرشهای ملوانان را یکی پس از دیگری نقش زمین میکردند. در همان دقایق نخست، یک گلولهٔ توپ سنگین به عرشهٔ رویال پرنس اصابت کرد و دکل بزرگ آن را لرزاند. لحظاتی بعد، دکل پشتی ناو پرچمدار انگلیسی با صدایی مهیب شکست و همراه با بادبانها و طنابهای درهمتنیده بر عرشه فرو ریخت. اسپراگ که کشتیاش عملاً از کار افتاده و آماج آتش سنگین قرار گرفته بود، بیدرنگ پرچم خود را به ناو سنت جورج منتقل کرد و از روی عرشهٔ آن به نبرد ادامه داد. اما ترومپ چون شیری زخمی اما خشمگین، آتش خود را متوجه سنت جورج ساخت. ناو هلندیا و زیلاندیا نیز از دو سو به کمک پرچمدار خود آمدند و سنت جورج زیر بارانی از گلولههای چدنی فرو رفت. دیری نپایید که سنت جورج نیز دکل جلویی خود را از دست داد و بدنهاش در چند نقطه شکاف عمیق برداشت. اسپراگ که باز هم نمیخواست تسلیم شود و کینهاش از ترومپ او را به جنون کشانده بود، برای بار دوم تصمیم به جابهجایی گرفت. او سوار بر قایق کوچک فرماندهی شد تا خود را به ناو رویال چارلز برساند و از آنجا فرماندهی را ادامه دهد. اما در همین هنگام، یک گلولهٔ توپ که از سوی یکی از ناوهای هلندی شلیک شده بود، درست به قایق او اصابت کرد. قایق کوچک در دم متلاشی شد و پیکر دریاسالار ادوارد اسپراگ به همراه خدمهاش در آبهای سرد و خروشان دریای شمال فرو رفت و برای همیشه ناپدید شد. مرگ اسپراگ ضربهای مهلک بر پیکر دستهٔ آبی انگلیسی وارد آورد. با کشته شدن فرمانده و از کار افتادن دو ناو پرچمدار، نظم دستهٔ پیشقراول متفقین از هم گسست و کشتیهای آن آشفته و سرگردان رو به عقب نشستند.
در این لحظهٔ سرنوشتساز، بانکرت که تاکنون با متانت فرانسویها را مهار کرده بود، بیدرنگ بر اساس همان فرمان پیشین دو رویتر، نیمی از کشتیهای خود را از جبههٔ فرانسه جدا ساخت و با سرعت هرچه تمامتر به سوی مرکز شتافت. ورود ناگهانی ناوهای بانکرت به قلب میدان، توازن قوا را به سود هلندیها واژگون کرد. شاهزاده روپرت که تا آن لحظه با تمام توان با دو رویتر دستوپنجه نرم میکرد، ناگهان خود را زیر آتش متقاطع دو دستهٔ وان و مرکز هلند یافت. ناوهای او از یک سو آماج توپهای زِون پروینسیِن و فریهید بودند و از سوی دیگر گلولههای والخرن و یارانش بر عرشههایشان فرو میبارید. رویال چارلز که سخت آسیب دیده بود، دکلهایش ترک برداشته و بدنهاش سوراخهای متعدد داشت، در میان دود و آشفتگی تقلا میکرد که به گل ننشیند. روپرت که میدید جناح شمالیاش با مرگ اسپراگ فروپاشیده، مرکز فرانسوی کماکان در حاشیه مانده و قلب ناوگان خودش در آستانهٔ نابودی کامل است، دریافت که دیگر هیچ امیدی به پیروزی نیست. او با چهرهای برافروخته و مشتهای گرهکرده، فرمان عقبنشینی سراسری را صادر کرد.
باد که در ساعات پایانی نبرد اندکی به سوی غرب چرخیده بود، به کشتیهای درهمشکستهٔ متفقین امکان داد تا به آهستگی به سوی آبهای عمیقتر و کرانههای انگلستان عقب بنشینند. هلندیها که مهماتشان رو به پایان بود و کشتیهایشان نیز زخمهای فراوان برداشته بود، دشمن را تا جایی که امنیت آبهای ساحلی اجازه میداد تعقیب کردند. با فرو نشستن غرش توپها و پراکنده شدن دود غلیظ باروت، وسعت مصیبت آشکار شد. ناوگان متفقین بیش از ۲۰۰۰ کشته و زخمی بر جای گذاشته بود؛ انگلیسیها نزدیک به ۱۸۰۰ تن تلفات داده بودند و فرانسویها حدود ۴۰۰ تن. ناوهای رویال پرنس و سنت جورج به کلی از کار افتاده و به زحمت شناور مانده بودند. رویال چارلز و لا رن نیز آسیبهای جدی دیده بودند. در اردوی هلند، تلفات به مراتب کمتر و در حدود ۱۰۰۰ تن بود. ناو زِون پروینسیِن بار دیگر بیش از صد ضربهٔ مستقیم خورده بود و ناو خاودن لیوِ ترومپ چنان ویران شده بود که گویی از دهان نهنگی بیرون کشیده شده باشد، اما هر دو همچنان با سربلندی بر امواج شناور بودند. هیچ کشتی بزرگی در این نبرد غرق نشد، اما روحیهٔ ناوگان متفقین برای همیشه در هم شکست.
پیامدهای راهبردی نبرد تکسل برای جمهوری هلند بسیار فراتر از یک پیروزی نظامی بود. با دفع ناوگان متفقین و ناکام ماندن طرح محاصرهٔ دریایی، مسیر بازگشت کاروانهای بازرگانی از هند شرقی امن ماند و اقتصاد جمهوری که تا مرز فروپاشی پیش رفته بود، جانی دوباره گرفت. مهمتر از آن، در انگلستان، خشم عمومی از هزینههای گزاف و بیثمر جنگ به اوج خود رسید. پارلمان انگلستان که از ابتدا با این جنگ ناخواسته همراهی کرده بود، اینک از تأیید بودجههای بیشتر برای نیروی دریایی سرباز میزد. شکست در تکسل، همراه با ناکامیهای پیشین در اسخونهفلد، چارلز دوم را واداشت تا مخفیانه پای میز مذاکره با جمهوری هلند بنشیند. چند ماه بعد، در ماه فوریهٔ سال ۱۶۷۴، پیمان صلح وستمینستر میان دو کشور به امضا رسید و انگلستان برای همیشه از جنگ سوم هلند کناره گرفت. بدین ترتیب، نبرد تکسل نه تنها برگ زرین دیگری بر کارنامهٔ دریاسالار میخیل دو رویتر افزود، بلکه استقلال و تمامیت جمهوری هلند را در یکی از تیرهترین مقاطع تاریخش تضمین کرد و نام خود را برای همیشه در میان سرنوشتسازترین نبردهای دریایی اروپا ثبت نمود.