
نبرد سواستوپول، که از ۳۰ اکتبر ۱۹۴۱ تا ۴ ژوئیه ۱۹۴۲ به طول انجامید، یک درگیری نظامی عظیم در جبهه شرقی جنگ جهانی دوم بود. این نبرد میان نیروهای محور به فرماندهی فیلدمارشال اریش فون مانشتاین و ارتش سرخ شوروی برای کنترل بندر استراتژیک سواستوپول در شبهجزیره کریمه رخ داد. این نبرد ۲۵۰ روزه یکی از طولانیترین، خونینترین و متمرکزترین محاصرههای تاریخ بود که با استفاده گسترده از سنگینترین توپخانههای تاریخ و نبردهای تنبهتن شهری همراه شد.
برای درک این نبرد، ابتدا باید زمینه و استحکامات آن را شناخت. کریمه به عنوان یک "ناو هواپیمابر غرقنشدنی" برای هیتلر اهمیت حیاتی داشت، زیرا پایگاه هوایی شوروی در آنجا میتوانست میادین نفتی پلویشت رومانی را تهدید کند. در واکنش به حمله هوایی شوروی به این میادین نفتی در ژوئیه ۱۹۴۱، هیتلر دستور تصرف کریمه را صادر کرد. سواستوپول، پایگاه اصلی ناوگان دریای سیاه شوروی، یکی از مستحکمترین نقاط جهان بود. دفاع آن شامل سه خط دفاعی بود: حلقه بیرونی با میادین مین، سنگرهای ضد تانک و شبکههای سیمخاردار؛ خط اصلی دفاعی شامل دژهای بتنی عظیم، از جمله باتریهای ساحلی مشهور "ماکسیم گورکی یکم" و "ماکسیم گورکی دوم" که به توپهای ۳۰۵ میلیمتری مجهز بودند؛ و در نهایت، خط داخلی که شامل خود شهر و خلیجهای آن بود. دهها کازمیت و لانه تیربار چوبی نیز در سراسر منطقه ساخته شده بود.
نیروهای محور تحت فرماندهی اریش فون مانشتاین متشکل از ارتش یازدهم آلمان و نیروهای رومانیایی بود. مانشتاین، که بعدها به عنوان یکی از برجستهترین استراتژیستهای آلمان شناخته شد، فرماندهی کارزاری را بر عهده داشت که نیازمند نبوغ و بیرحمی توأمان بود. در ژوئن ۱۹۴۲، نیروی انسانی محور به ۲۰۳,۸۰۰ نفر میرسید که از ۶۵ توپ تهاجمی، ۱,۳۰۰ قبضه توپ و هویتزر، ۷۲۰ خمپارهانداز و ۸۰۳ هواپیما پشتیبانی میکردند. در مقابل، نیروهای شوروی به فرماندهی ژنرال ایوان پتروف و معاون دریادار فیلیپ اکتیابرسکی، شامل ارتش مستقل ساحلی و تفنگداران ناوگان دریای سیاه بودند. تعداد مدافعان در ژوئن ۱۹۴۲ حدود ۱۱۸,۰۰۰ نفر بود که به ۶۰۰ قبضه توپ و هویتزر، ۲,۰۰۰ خمپارهانداز، یک نبردناو، دو رزمناو سنگین و چندین زیردریایی مجهز بودند. این دو فرمانده، با وجود تفاوت در حوزه مسئولیت، مکمل یکدیگر بودند. دریادار اکتیابرسکی که از اکتبر ۱۹۴۱ فرماندهی منطقه دفاعی را بر عهده گرفته بود، با درایت از قدرت آتش ناوگان استفاده کرد. کشتیهای جنگی، به ویژه نبردناو «کمون پاریس» با توپهای ۱۲ اینچی خود، به ستون فقرات دفاع تبدیل شدند و بارها با آتش سنگین خود، یورشهای آلمان را در هم شکستند. اکتیابرسکی همچنین مدیریت لجستیک و تخلیه مجروحان و غیرنظامیان از طریق دریا را بر عهده داشت. در مقابل، ژنرال پتروف فرماندهی نیروهای زمینی مدافع شهر را مستقیماً بر عهده داشت. او با وجود کمبود شدید تانک، توپ ضد هوایی، مهمات خمپاره و حتی جیره غذایی، با سازماندهی استادانه یک دفاع لایهلایه، مقاومتی فراتر از هر تصور را مهندسی کرد.
نبرد با پیشروی ارتش یازدهم مانشتاین به کریمه در سپتامبر ۱۹۴۱ آغاز شد و تا ۱۶ نوامبر، کل شبهجزیره به جز سواستوپول سقوط کرد. نخستین حمله مستقیم به شهر از ۳۰ اکتبر آغاز شد. در ۱۱ نوامبر ۱۹۴۱، مانشتاین اولین حمله گسترده را با چهار لشکر پیاده تقویتشده آغاز کرد. این حمله که دو هفته به طول انجامید، پس از نبردهای سنگین با مقاومت سرسختانه شوروی شکست خورد. در این مرحله، توپخانه ناوگان دریای سیاه به فرماندهی اکتیابرسکی نقشی حیاتی در دفع این حمله داشت. عدم موفقیت در سقوط سریع شهر، فرماندهی عالی آلمان را بر آن داشت تا بزرگترین تجمع توپخانه تاریخ را برای درهم شکستن دفاع سواستوپول فراهم کند.
دومین حمله بزرگ در ۱۷ دسامبر ۱۹۴۱ با یک گلولهباران توپخانهای و هوایی شدید آغاز شد. با وجود پیشرویهای اولیه آلمان و رومانی در برخی بخشها، ضدحملات و روحیه بالای مدافعان، که شامل غیرنظامیان نیز میشد، این حمله را نیز دفع کرد. در این میان، شخصیتهایی در میان مدافعان ظهور کردند که به نماد مقاومت تبدیل شدند. لیودمیلا پاولیچنکو، تکتیرانداز افسانهای شوروی که پیشتر در دفاع از اودسا جنگیده بود، به محض ورود به سواستوپول به یکی از کارآمدترین سلاحهای مدافعان بدل گشت. او با یک تفنگ موسین-ناگانت، ۳۰۹ سرباز و افسر آلمانی، از جمله ۳۶ تکتیرانداز دشمن را در جریان نبردهای سواستوپول از پای درآورد. مهارت مرگبار او چنان وحشتی در دل دشمن انداخته بود که آلمانیها به او لقب «بانوی مرگ» داده بودند. او علاوه بر نبرد مستقیم، دهها تکتیرانداز دیگر را نیز آموزش داد. همزمان، نوح آدامیا، یک تفنگدار نیروی دریایی و مربی برجسته تکتیراندازان اهل گرجستان، نقشی محوری در سازماندهی جنبش تکتیراندازان در سواستوپول ایفا کرد و شخصاً بیش از ۲۰۰ سرباز آلمانی را به هلاکت رساند و حدود ۸۰ تکتیرانداز را آموزش داد.
همزمان با دومین حمله آلمان، شوروی عملیات آبی-خاکی بزرگی را در شبهجزیره کرچ در ۲۶ دسامبر ۱۹۴۱ آغاز کرد تا محاصره سواستوپول را بشکند. این عملیات موفقیت اولیه داشت و کرچ و فئودوسیا را تصرف کرد. این امر مانشتاین را مجبور کرد تا نیروهایش را برای مقابله با تهدید جدید از سواستوپول منحرف کند، که عملاً فشار بر شهر محاصرهشده را تا ماهها کاهش داد. مانشتاین با تصمیمی سرنوشتساز، به جای فرسودن نیروهایش در حملات بیثمر به سواستوپول، محاصره را برگزید و بر تهدید کرچ متمرکز شد. ضدحمله او در ژانویه ۱۹۴۲ نیروهای شوروی را در فئودوسیا عقب راند و جبهه کرچ را تثبیت کرد. با این حال، نبرد در کرچ همچنان ادامه داشت و منابع آلمان را تحلیل میبرد.
پس از شکست حملات زمستانی، خطوط در برابر سواستوپول تا بهار ۱۹۴۲ به بنبست رسید. اما سرنوشت نبرد در شرق، در شبهجزیره کرچ، رقم خورد. در ۸ مه ۱۹۴۲، مانشتاین عملیات «شکار بوستارد» را با نبوغ نظامی کامل آغاز کرد. او با یک حمله غافلگیرکننده و سریع که از ضعیفترین نقطه دفاع شوروی در جنوب کرچ عبور کرد، طی ده روز نبرد، سه ارتش شوروی را کاملاً منهدم ساخت. این شکست فاجعهبار برای شوروی راه را برای تمرکز کامل ارتش یازدهم بر روی سواستوپول هموار کرد و مانشتاین را به عنوان یک استراتژیست بینظیر تثبیت نمود.
آمادهسازی برای حمله نهایی با استقرار خارقالعادهترین توپخانههای تاریخ همراه بود. ارتش یازدهم بیش از ۱,۳۰۰ قبضه توپ در اطراف شهر جمع کرد. در میان آنها، سه اَبَرتوپ بیسابقه حضور داشتند: توپ راهآهن ۸۰۰ میلیمتری «گوستاو» که بزرگترین توپ جنگی تاریخ بود و پوستههای بتونشکن ۷.۱ تنی را تا برد ۳۸ کیلومتر شلیک میکرد؛ دو خمپارهانداز خودکششی ۶۰۰ میلیمتری «کارل»؛ و خمپارهانداز ثابت ۴۲۰ میلیمتری «گاما». همچنین توپ ۸۰۰ میلیمتری «دورا» با ۱۸۰۰ خدمه و لولهای به طول ۳۲.۵ متر نیز به کار گرفته شد. در کنار مانشتاین، نقش ژنرال ولفرام فون ریشتهوفن، فرمانده سپاه هشتم هوایی لوفتوافه، در این پیروزی حیاتی بود. فون ریشتهوفن، که تجربه فراوانی در پشتیبانی هوایی نزدیک از نیروهای زمینی داشت، فرماندهی ناوگانی متشکل از ۸۰۳ هواپیما را بر عهده داشت. بمبافکنهای شیرجهای اشتوکا تحت امر او با دقتی مرگبار، سنگرها، باتریهای ساحلی و مواضع توپخانه شوروی را یکی پس از دیگری هدف قرار میدادند. او شخصاً از یک پست دیدهبانی نزدیک به خط مقدم، بمبارانها را نظاره و هدایت میکرد.
حمله نهایی که «عملیات ماهیان خاویاری» نام داشت، در ۲ ژوئن ۱۹۴۲ با یک بمباران هوایی و توپخانهای مهیب پنج روزه آغاز شد. حملات بیامان هوایی فون ریشتهوفن، روحیه مدافعان را به شدت تحلیل برد و بسیاری از استحکامات دفاعی را به تلی از خاکستر تبدیل کرد. اوج این آتشباری در ۶ ژوئن با شلیک توپ ۸۰۰ میلیمتری «گوستاو» به باتری «ماکسیم گورکی یکم» بود. یکی از گلولههای آن به یک انبار مهمات زیرزمینی در عمق ۳۰ متری نفوذ کرده و آن را منفجر ساخت، گرچه نتوانست برجک اصلی را کاملاً از کار بیندازد. شدت بمباران به حدی بود که گفته میشود لرزش زمین تا چندین کیلومتر دورتر احساس میشد. در ۷ ژوئن ۱۹۴۲، پیادهنظام آلمان و رومانی حمله زمینی را آغاز کردند.
نبرد در شمال، بر سر استحکامات کلیدی مانند «برجک ماکسیم گورکی یکم»، «قلعه استالین»، «قلعه مولوتف» و «قلعه سیبری» جریان داشت. نبرد برای «برجک ماکسیم گورکی یکم» بسیار وحشیانه بود. با وجود حملات مکرر اشتوکاها و شلیک مستقیم توپهای ۴۲۰ و ۸۰۰ میلیمتری، مدافعان شوروی هفتهها مقاومت کردند. آنها تنها زمانی ساکت شدند که مهندسان رزمی آلمانی با خرجهای انفجاری سنگین، برجکها را از کار انداختند. «قلعه استالین» نیز به شدت بمباران شد، اما سرانجام در ۱۲ ژوئن با حملات متمرکز سقوط کرد. همزمان، در جنوب، نیروهای رومانیایی و آلمانی به فرماندهی ژنرال رومانیایی گئورگه آورامسکو و به طور مشخص لشکر ۴ تفنگدار کوهستان به فرماندهی ژنرال گئورگه مانولیو، تلاش میکردند خطوط دفاعی شوروی را بشکنند. نبرد در این بخش کندتر پیش میرفت و مدافعان شوروی از هر سنگر و صخرهای یک دژ مرگبار ساخته بودند.
با وجود مقاومت قهرمانانه، خطوط دفاعی شوروی به تدریج در حال فروپاشی بود. در ۱۸ ژوئن، «ماکسیم گورکی یکم» پس از ۱۲ روز نبرد مداوم، خاموش شد. ورود به شهر، آغاز مرحله پایانی و جهنمی نبرد بود که در آن، جنگ به نبردی تنبهتن در میان ویرانهها تبدیل شد. سربازان آلمانی و شوروی برای تصاحب هر خیابان، هر ساختمان و هر اتاق با چاقو، بیل و نارنجک میجنگیدند. مانشتاین برای کاهش تلفات، استفاده از گاز سمی را درخواست کرد، اما با رد درخواستش، دستور به استفاده از دود سمی برای بیرون راندن مدافعان از تونلها و کازمیتها داد. این یکی از موارد نادر استفاده از عوامل شیمیایی در جنگ جهانی دوم بود. در این میان، لیودمیلا پاولیچنکو که به یک قهرمان ملی بدل شده بود، در ژوئن ۱۹۴۲ بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شدت مجروح شد. به دلیل ارزش تبلیغاتی و ملیاش، به دستور فرماندهی عالی با یک زیردریایی از شهر محاصره شده به همراه سایر مجروحان خاص خارج گردید تا جانش حفظ شود. برخلاف او، نوح آدامیا تا آخرین روز مقاومت در شهر ماند.
با باریک شدن خطوط ساحلی، برخی از فرماندهان ارشد شوروی از جمله ژنرال پتروف با زیردریایی از شهر خارج شدند. در ۳۰ ژوئن، با سقوط آخرین مواضع دفاعی اصلی، اکتیابرسکی دستور تخلیه گسترده آخرین نیروها و مقامات حزبی را دریافت کرد. او و پتروف به دستور استالین به همراه سایر مقامات ارشد حزبی با یک زیردریایی از شهر در حال سقوط خارج شدند. این تخلیه جنجالی، هزاران سرباز و غیرنظامی را در برابر سرنوشتی نامعلوم در شهر باقی گذاشت. کشتیهای باقیمانده ناوگان دریای سیاه با پوشش تاریکی و دود، هزاران سرباز و غیرنظامی را تخلیه کردند. آخرین سنگرهای مقاومت سازمانیافته در شبهجزیره خرسونسوس در ۴ ژوئیه ۱۹۴۲ خاموش شد و مقاومت متشکل به پایان رسید. یک روز پیش از آن، در ۳ ژوئیه ۱۹۴۲، نوح آدامیا در حال نبرد کشته شد و به افتخار دریافت نشان قهرمان اتحاد شوروی نائل آمد. سرگرد پیوتر نوویکوف، فرمانده یکی از آخرین سنگرهای مقاومت در خرسونسوس، پس از پایان مقاومت سازمانیافته به اسارت نیروهای آلمانی درآمد. گفته میشود که پس از اسارت، توسط نگهبانان اردوگاه به دلیل هویتش به عنوان یک افسر ارشد و یک یهودی، مورد ضرب و شتم قرار گرفته و جان باخت. با این حال، گروههای پراکنده سربازان شوروی که ترجیح میدادند خود را همراه با سربازان آلمانی منفجر کنند تا تسلیم شوند، تا هفتهها در تونلها و پناهگاههای زیرزمینی به نبرد ادامه دادند.
این نبرد تلفات بسیار سنگینی بر هر دو طرف تحمیل کرد. شوروی در کل کارزار متحمل شکستی فاجعهبار شد و مجموع تلفات آن بین ۲۰۰,۰۰۰ تا ۳۰۰,۰۰۰ نفر برآورد میشود. یک منبع، مجموع تلفات شوروی را ۲۰۰,۴۸۱ نفر ذکر کرده است. از این میان، حدود ۱۷۰,۰۰۰ نفر تنها در نبرد کرچ و ۷۰,۰۰۰ تا ۱۱۸,۰۰۰ نفر در جریان آخرین حمله به سواستوپول کشته، زخمی یا اسیر شدند. در مقابل، نیروهای محور نیز متحمل خسارات قابل توجهی شدند. تا اوایل ژوئن ۱۹۴۲، مجموع تلفات آنها حدود ۱۱۷,۶۲۲ نفر (شامل ۲۵,۱۱۹ کشته و مفقود و ۹۲,۵۰۳ زخمی) بود. تلفات نهایی در جریان حمله آخر نیز سنگین بود، به طوری که منابع شوروی مجموع تلفات آلمان را ۳۰۰,۰۰۰ نفر ذکر کردهاند که احتمالاً اغراقآمیز است.
پیامد این نبرد از نظر استراتژیک برای آلمان یک پیروزی پرهزینه بود که ارتش یازدهم را برای ماهها از سایر جبههها دور نگه داشت و مانع از مشارکت آن در نبرد استالینگراد شد. این امر در نهایت به شکست آلمان در جبهه شرقی کمک کرد. هیتلر برای قدردانی از این پیروزی بزرگ، مانشتاین را به درجه فیلدمارشالی ارتقا داد. اما این پیروزی با جنایات همراه بود. بلافاصله پس از سقوط شهر، نیروهای آلمانی به جستجو و اعدام یهودیان و سایر "عناصر نامطلوب" پرداختند. در ۱۲ ژوئیه ۱۹۴۲، حدود ۱,۲۰۰ تا ۱,۵۰۰ یهودی سواستوپول، عمدتاً زنان، کودکان و سالمندان، توسط نیروهای اس اس در کیلومتر ۵ جاده بالاکلاوا به قتل رسیدند. سواستوپول به مدت دو سال در اشغال آلمان باقی ماند تا اینکه در ماه مه ۱۹۴۴ توسط ارتش سرخ آزاد شد.