
نبرد کولیکووا در هشتم سپتامبر ۱۳۸۰ میلادی در دشتی باز میان رودهای دون و نپریادوا رخ داد؛ جایی که امروز در استان تولا در قلمرو روسیه قرار میگیرد. این نبرد میان نیروهای شاهزادهنشینهای روس به رهبری دیمیتری دونسکوی و سپاه اردوی زرین تحت فرماندهی مامای شکل گرفت. از نظر سیاسی، ماجرا فقط یک درگیری نظامی نبود؛ مامای در آن زمان خان قانونی نبود بلکه یک فرمانده قدرتمند و بازیگر پشتپرده در ساختار آشفته اردوی زرین بود و برای تثبیت قدرتش نیاز به پیروزی قاطع بر شاهزادهنشینهای روس داشت که در دهههای پیشین خراجگزار مغولان بودند اما به تدریج در حال بازیابی اعتمادبهنفس سیاسی و نظامی خود بودند.
از نظر جغرافیایی، انتخاب محل نبرد اهمیت زیادی داشت. دشت کولیکووا در جنوب رود اوکا و در نزدیکی تلاقی دون و نپریادوا قرار داشت. دشت باز بود اما کاملاً صاف و هموار نبود؛ تپههای ملایم، بیشههای پراکنده و کنارههای رودخانهها میدان دید و حرکت سوارهنظام را تحت تأثیر قرار میداد. دیمیتری تصمیم گرفت از رود دون عبور کند و در ساحل جنوبی آن موضع بگیرد. این حرکت جسورانه بود زیرا راه عقبنشینی را دشوار میکرد؛ پلهای موقتی یا مسیرهای عبور محدود بودند و در صورت شکست، فرار گسترده تقریباً ناممکن میشد. اما همین اقدام روحیه سپاه او را تقویت کرد و نشان داد که قصد نبرد قطعی دارد، نه مانور سیاسی.
ترکیب نیروها دقیقاً با اعداد قطعی قابل بیان نیست، اما برآوردها معمولاً از چند ده هزار نفر در هر طرف سخن میگویند. سپاه روس متشکل از نیروهای مسکو، تِوِر، روستوف، یاروسلاول و دیگر شاهزادهنشینها بود. هسته اصلی را دروژیناها، یعنی سوارهنظام اشرافی سنگیناسلحه، تشکیل میدادند؛ زرههای زنجیری، کلاهخودهای مخروطی، سپرهای گرد یا بادامی و نیزههای بلند سلاح اصلی آنان بود. پیادهنظام نیز حضور داشت، مجهز به تبر، نیزه و کمان. در سوی مقابل، نیروهای مامای ترکیبی از سوارهنظام تاتار سبکاسلحه با تاکتیکهای سنتی تیراندازی از اسب، واحدهایی از مزدوران و احتمالاً عناصری از متحدان لیتوانیایی یا قبایل استپی بودند. برتری کلاسیک مغولان در تحرک، تیراندازی دوربرد و اجرای حملات ساختگی و عقبنشینیهای فریبنده بود.
آرایش نیروها در صبح نبرد بهگونهای بود که سپاه روس به چند بخش تقسیم شد: پیشقراول، جناحین، مرکز و نیروی ذخیره. نکته تعیینکننده، واحد کمینی بود که در بیشهای پنهان شده بود و فرماندهی آن را شاهزاده ولادیمیر سِرپوخوف و فرماندهای کارآزموده به نام بوبروک بر عهده داشتند. این واحد در آغاز نبرد دیده نمیشد و قرار بود در لحظه مناسب وارد میدان شود. در مقابل، مامای سپاهش را با اتکا به حملات موجی سوارهنظام سبک چیده بود؛ انتظار داشت با فرسایش خط مقدم روسها و ایجاد شکاف، مرکز آنان را در هم بشکند.
صبح نبرد مهآلود توصیف شده است. زمین مرطوب و هوای خنک اوایل پاییز بر میدان سایه انداخته بود. درگیری با زد و خوردهای پیشقراولان آغاز شد. دوئل نمادینی نیز در منابع ذکر شده؛ نبرد تنبهتن میان راهب-جنگجویی به نام الکساندر پرسوت و جنگجویی از سوی تاتارها که هر دو در برخورد نخست کشته شدند. این رویداد بیشتر بار نمادین داشت تا تأثیر تاکتیکی، اما نشاندهنده فضای ذهنی دو سپاه بود.
مرحله اصلی نبرد با پیشروی گسترده سوارهنظام مامای آغاز شد. تیراندازان سوار تاتار با باران تیر خطوط روس را هدف گرفتند و سپس با حملات سریع به جناحین فشار آوردند. بخشهایی از خط روس عقب رانده شد و نبرد به درگیری تنبهتن سنگین تبدیل شد. سوارهنظام اشرافی روس با نیزههای بلند و ضربات نزدیک تلاش کرد موج حملات را متوقف کند. مرکز روسها تحت فشار شدید قرار گرفت و حتی خطر فروپاشی کامل وجود داشت. در این نقطه، برتری مانورپذیری استپیها آشکار بود؛ آنان با حمله و عقبنشینیهای سریع، دشمن را خسته میکردند.
لحظه چرخش زمانی رخ داد که نیروی کمین روس از میان بیشهها به جناح و پشت نیروهای مامای حمله کرد. این حمله ناگهانی تعادل میدان را برهم زد. سپاه مامای که درگیر فشار بر مرکز روسها بود، ناگهان خود را در معرض ضربه از پهلو دید. در جنگهای قرون وسطی، ضربه به جناح یا عقب میتوانست به سرعت به فروپاشی روحیه منجر شود، زیرا فرماندهی و ارتباطات به فریاد، پرچم و حضور فیزیکی متکی بود. با آشفتگی صفوف، بخشی از نیروهای مامای عقب نشستند و عقبنشینی به فرار تبدیل شد. میدان نبرد به صحنه تعقیب و کشتار تبدیل شد، هرچند خود روسها نیز تلفات سنگینی داده بودند.
از نظر تلفات، ارقام در منابع متأخر اغراقآمیز است، اما شکی نیست که هر دو طرف خسارت انسانی قابل توجهی متحمل شدند. دیمیتری خود در میدان زخمی شد و گفته میشود لباس شاهانه را با یکی از فرماندهان عوض کرده بود تا هدف مستقیم قرار نگیرد. پس از پایان درگیری، جستوجو در میان اجساد برای یافتن شاهزاده انجام شد و او زنده اما مجروح یافت شد. این جزئیات، اگرچه رنگ حماسی دارند، نشاندهنده شدت نبرد و نزدیکی آن به شکست برای روسهاست.
از نظر سیاسی، پیروزی در کولیکووا به معنای پایان فوری سلطه اردوی زرین نبود. دو سال بعد، خان قانونی اردوی زرین، توقتمیش، به مسکو حمله کرد و آن را سوزاند. اما اهمیت کولیکووا در سطح نمادین و روانی بود. این نخستین بار بود که ائتلافی گسترده از شاهزادهنشینهای روس در میدان باز، نه در دفاع از دیوارهای شهر، توانست نیروی عمدهای از اردوی زرین را شکست دهد. این نبرد به تدریج در حافظه تاریخی روسها به عنوان نقطه عطفی در مسیر رهایی از وابستگی به مغولان تثبیت شد و لقب «دونسکوی» برای دیمیتری، یعنی کسی که در کنار دون پیروز شد، از همین جا ریشه گرفت.