ویرگول
ورودثبت نام
علی مجتهد جابری
علی مجتهد جابریمعمار با تجربه طراحی شهری دیگر فعالیت ها: مقاله های فرهنگی/ تاریخی/ سیاسی شعر داستان نویسی (تا کنون هشت جلد منتشر شده) ایمیل alimjabery@gmail.com
علی مجتهد جابری
علی مجتهد جابری
خواندن ۱۳ دقیقه·۶ ماه پیش

استرداد قفقاز

۱-مقدمه:

چند عامل سبب شده که برخی چه در ایران و چه حتی در جمهوری آذربایجان نظریه استرداد بخش هایی از قفقاز جدا شده از ایران در دوره قاجار از جمله آذربایجان را بر اساس خاتمه دوره قراردادهای مرتبط مطرح سازند.

این درخواست گرچه عمدتا مربوط به آذربایجان و حتی تمایل برخی از نیروهای مخالف حکومت در آن جمهوری است، و در ایران نیز به عنوان یک سیاست رسمی هرگز بیان و تعقیب نشده است، اما در شرایط تنش های موجود حاصل از استقرار ترکیه، رژیم اشغالگر فلسطین و ایالات متحده آمریکا در جمهوری نامبرده و تحریکات سیاسی، فرهنگی، قومی و ژئوپولیتیک علیه ایران و به ویژه اشغال راهروی سیونیک در خاک ارمنستان و در نتیجه قطع رابطه زمینی ایران و روسیه از مسیر ارمنستان، این موضوع از اهمیت بیشتری برخوردار می گردد.

در این موضوع چند مبحث اساسی قابل توجه است:

یک- آذربایجان نقطه ای مهم و کلیدی در مجموعه ژئوپولیتیک هلال سبز تاریخی است که از قرنی پیش و به ویژه جنگ دوم جهانی برای محاصره اتحاد شوروی از سمت جنوب و نفود در جمهوری های آسیای میانه شکل گرفته است. پس از انحلال اتحاد شوروی با تخریب و توطئه این نقش در مهار روسیه ادامه یافت. زیرا:

دو- تجربه تاریخی نشان داد که حکومت های دست نشانده (ایران تحت حاکمیت پهلوی و اکنون ترکیه) به سبب وسعت و رشد خود ناگزیر با انقلاب هایی روبرو می شوند که حاصل وابستگی به امپریالیسم است. جنبشهای خودگردانی خواهانه آذربایجان و کردستان در ایران، جنبش های کردستان و شیعیان در عراق، شورش‌های قومی و نیز سیاسی در سوریه و ترکیه، تشتت های تقریبا دائمی در پاکستان و بسیاری نمونه های دیگر نشان دادند که یک کشور بزرگ صرف نظر از نوع حکومتش، تنها به همان دلیل بزرگ بودن، موجبات رشد اجتماعی و سیاسی ناخواسته از منظر امپریالیسم و دست نشاندگانش را فراهم ‌ می سازد. که این رشد به نارضایی و حتی انقلاب منتهی می گردد. نمونه انقلاب بهمن پیش روی ماست.

در نتیجه راه حل نهایی و مطمئن برای امپریالیسم کنار گذاشتن اتکاء بر حکومت های مقتدر در کشورهای بزرگ است. به همین سبب تجزیه کشورها اعم از دشمن و یا حتی دوست در دستور کار امپریالیسم قرار گرفته است.

سه-هدف این تجزیه در منطقه غرب آسیا، همان گونه که به اشکالی در عراق و سپس سوریه رخ داد، در ایران دشمن و ترکیه دوست نیز در دستور کار است. منتهی چون هنوز برای تجزیه ایران به ترکیه قدرتمند عضو ناتو نیاز است نوبت به آن کشور نرسیده است. اما همه زمینه های لازم برای تجزیه کشورهای بزرگ منطقه در دست تدارک قرار دارد.

چهار- در این شرایط چنین به نظر می رسد که درخواست استرداد قفقاز با ایران در تقابل با این اهداف با عنوان یک اقدام پیش دستانه کاملا منطقی باشد. پس کسانی که چه در ایران و چه در قفقاز از چنین استردادی حمایت می کنند چندان هم گرفتار تخیل و توهم نیستند.

اما پيش از نتیجه گیری، بررسی سوابق امر از جهات تاریخی، سیاسی، حقوقی و جغرافیای سیاسی(ژئوپولیتیک) ضروری است.

۲- سابقه تاریخی قراردادهای جداشدن بخشهایی از قفقاز از ایران:

دو قرارداد گلستان و ترکمانچای با این روند مرتبط اند.

یک- عهدنامه گلستان:

جنگ‌های ده ساله ایران و روسیه (۱۸۰۳–۱۸۱۳) در دوره فتحعلی‌شاه قاجار، با بهره‌گیری روسیه از ضعف داخلی ایران و خیانت برخی حکام محلی منتهی به انعقاد این عهدنامه شد. باید در نظر آورد که طی این دوره تا سال ۱۸۱۲ که آغاز سقوط ناپلئون بود دربار ایران از طریق ژنرال گاردان دارای روابط حسنه گسترده با فرانسه بود لذا روسیه دشمن مشترک به شمار می آمد.

مفاد اصلی آن عهدنامه عبارت اند از:

- واگذاری چهارده منطقه شامل: گنجه، قره‌باغ، شکی، شیروان، قبه، دربند، باکو، داغستان، گرجستان شرقی، و بخش‌هایی از تالش، با مساحت جداشده حدود دویست و بیست هزار کیلومتر مربع به روسیه.

- انحصار کشتیرانی در دریای خزر به روسیه.

در این روند افزون بر شکست نظامی دو عامل تحمیل خارجی و خیانت داخلی در صدر موجبات قرار داشتند. انگلیس با وعده حمایت نظامی، ایران را فریب داد و با وساطت سر گور اوزلی، قرارداد را به نفع روسیه تحمیل کرد. ابوالحسن‌خان شیرازی (ایلچی)، نماینده ایران و جیره‌خوار انگلیس، در این خیانت نقش کلیدی داشت.

چنین ترکیبی بارها در تاریخ تکرار شده و هنوز می شود، و شگفت آور این که مردم ما از این همه تجربه مکرر درس نمی‌گیرند.

دو- عهدنامه ترکمانچای:

جنگ دوم ایران و روس (۱۸۲۶–۱۸۲۸) پس از نقض مرزها توسط روسیه و اعتراض ایران به رفتار روس‌ها با مسلمانان قفقاز رخ داد که باز با شکست ایران منتهی به قطعنامه ترکمانچای گردید.

مفاد اصلی این عهدنامه عبارت اند از:

- واگذاری سه منطقه دیگر شامل ایروان، نخجوان و باقیمانده تالش.

- پرداخت ده کرور تومان غرامت به روسیه.

- اعطای کاپیتولاسیون(قضاوت کنسولی) به اتباع روسیه.

- انحصار کامل کشتیرانی جنگی در دریای کاسپین (خزر) برای روسیه .

- مساحت کل جدایی‌ها در این جنگ مجموعاً بالغ بر سی هزار کیلومتر مربع از شمال رود ارس.

در نتیجه در مجموع دو جنگ هفده شهر و بیش از دویست و پنجاه هزار کیلومتر مربع از ایران جدا گردید.

۳- تحولات پس از جدایی:

این تحولات با روندهای گوناگونی روبرو شد که از جمله می توان به شورش های مردمی مانند قیام جوادخان در گنجه و قیام مردم قفقاز علیه روسیه، اشاره کرد که به دلیل خیانت داخلی و نبود پشتیبانی مرکزی سرکوب شدند .

روسیه تزاری با سیاست‌های مهاجرتی، جمعیت مسیحی را در ایروان و نخجوان افزایش داد و مسلمانان را آواره ساخت.

در پی انقلاب اکتبر حکومت شوروی از همه مستعمرات روسیه تزاری از جمله در قفقاز خواست که تمایل خود به استقلال و یا مشارکت در اتحاد شوری را برگزینند.

در نتیجه بر اساس آرای مردم قفقاز به سه جمهوری‌ شوروی (ارمنستان، آذربایجان، گرجستان) تبدیل شد که مشابه این روند در آسیای میانه نیز رخ داد.

پیمان مودت ۱۹۲۱ میان ایران و شوروی، عهدنامه‌های قبلی را ملغی اعلام کرد، اما هیچ سرزمینی به ایران بازگردانده نشد. زیرا پيش از آن مردم خود انتخاب کرده بودند که در اتحاد شوروی باقی بمانند.

پس از انحلال اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱ سه جمهوری مستقل ارمنستان، آذربایجان و کردستان و برخی مناطق خودگردان مانند نخجوان تقریبا بلافاصله وارد معارضه با روسیه و یکدیگر گردیدند‌ که به روشنی ناشی از مداخله مستقیم امپریالیسم بود. روندهای خونین مشابه در آسیای مرکزی نیز به‌همین ترتیب دنبال شد.

مهم ترین منازعات در قفقاز به شرح ذیل رخ دادند:

جنگ قره‌باغ (۱۹۹۰–۱۹۹۴ و ۲۰۲۰) و تحولات اخیر کریدور سیونیک (زنگزور) که با دخالت روسیه و ترکیه همراه بود.

نخجوان به عنوان منطقه خودمختار تحت حاکمیت آذربایجان قرار گرفت، اما اخیراً با توافق موسوم به "دالان ترامپ"(۲۰۲۳) تحت نفوذ مستقیم ترکیه و ناتو قرار گرفته است.

در این روند امپریالیسم سه هدف مشخص را تعقیب کرده است:

یک- انسداد ارتباط زمینی ایران به روسیه از طریق اشغال سیونیک در ارمنستان و قطع محور شمال جنوب

دو- استقرار ناتو در قلمروی باکو

سه- ایجاد اختلال ویرانگر در مهم ترین نقطه مسیر کمربند-جاده از چین به اروپا

چهار- تسهیل دسترسی ناتو به تمام مرز جنوبی حوزه نفوذ پیشین اتحاد شوروی در آسیای میانه تا مرز چین

پنج- تسهیل تهاجم نظامی در طول کل بیش از دو هزار کیلومتر مرز شمالی ایران

به این ترتیب ملاحظه می شود که نقشه نظامی امپریالیسم علیه روسیه و بسیار روشن تر علیه ایران در این کمربند به اجرا گذاشته شده است.

در برابر این آغاز جنگ‌‌ اعلام‌ نشده چه وا‌کنش هایی میسر است؟

۴- واکنش های میسر:

بنا بر شواهد موجود هنوز هیچ موضع رسمی و یا اقدام عملی واحدی از سوی ايران اعلان نگردیده است. اما چنین نگاه هایی وجود دارد و گاه از سوی برخی مقامات یا در بازتاب افکار عمومی بیان می شود از جمله:

یک- بیان رئیس جمهور ایران که اساسا موضوع این کریدور را جزئی و بی اهمیت دانسته روابط شخصی صمیمانه ای با حاکم باکو دارد.

دو- نظریه ای که اعلان جنگ را به‌خوبی تشخیص داده و حتی مانورهای نظامی هشدار دهنده در کنار رود ارس برگزار کرده است.

سه- نظریه ای که با اتکاء بر سوابق تاریخی و مبانی حقوقی به موضوع قفقاز نگاه می کند.

نظریه نخست نه تنها به توقف جنگ عملا آغاز شده امپریالیسم در شمال ارس منجر نخواهد شد که قطعا آغاز تجزیه آذربایجان با حد اقل مرزهای جنوبی از یک سو تا کردستان و از سوی دیگر نزدیکی تهران را تشویق و تسریع خواهد کرد. این که مردم این مناطق در برابر چنین روندی مقاومت کنند تنها یک توهم است که با تحلیل سهم بیش از هشتاد درصدی تعداد آرای ریاست جمهوری در این مناطق در انتخابات سال گذشته دود خواهد شد.

در نتیجه واکنش دوم با این واقعیت روبرو است که به سبب عقب ماندگی عمومی عمیق جامعه ایران و تسلط فرهنگ قومی، دشمن هرگونه عملیات نظامی ایران را به آسانی می تواند به درگیری قومی وسیعی در سراسر ایران تبدیل کند، که چنین روندی تجزیه مناطق دیگر را نیز تسهیل تواند کرد.

خواننده این سطور ممکن است آنچه در باب عقب ماندگی عمومی عمیق جامعه ایران ذکر شد را هم توهین آمیز و هم نادرست بداند.

نخست این که بیان واقعیت، هرچند تلخ، نه توهین که تنها هشدار است. نکته مهم دوم این که با توجه به دگرگونی های اجتماعی، و به ویژه گسترش فرهنگ نئولیبرالی در ایران طی چهار دهه اخیر از راه مجاری عملی مرتبط با زندگی روزمره، کار فرهنگی دشواری پیگیری شده است و این انکار ناپذیر است.

اما دو نقطه ضعف اساسی در بین بوده است. یکی ناواقعی بودن تصور تداوم فرهنگی بین نسل ها و انتقال ساده وجدان اجتماعی، و دیگری وجود و رشد زمینه های عینی منتهی به ضد فرهنگ نئولیبرالی در نزد نسل های بعدی. پژوهش هایی رسمی درباره تاثیر شبکه های اجتماعی بر اندیشه ها و آرای نسل های جدید در ایران نشان داده اند که اتفاقا روندی معکوس از آگاهی اجتماعی به موازات رشد سرسام آور این ابزارهای اطلاع رسانی طی شده است.

راه حل این معضل نیز هرگز نمی تواند اکتفاء به وجوه ارشادی و تبلیغی و تهییجی رایج باشد. تا زمانی که زمینه های اقتصادی-اجتماعی و سیاسی- فرهنگی نئولیبرالی موجود امحاء نگردد این معضل هرگز حل نخواهد شد.

در نتیجه در حال حاضر هیچ یک از دو نگاه تسلیم و یا دفاع را نمی توان راه حلی عملی ارزیابی کرد.

راه حل سوم نه تنها نمی‌تواند یک سویه و از سمت ایران باشد و قطعا باید توده های محلی آغازگرش باشند، نیازمند این است که با اصول حقوق بین الملل در تعارض نباشد.

۵- وضعیت حقوقی کنونی و امکان استرداد:

در این راه موانع حقوقی چندی وجود دارند.

یک- شناسایی بین‌المللی:

کشورهای قفقاز توسط سازمان ملل و ایران به رسمیت شناخته شده‌اند. شناسایی "دوژوره" (رسمی و کامل) این کشورها، ادعای مالکیت ایران را از نظر حقوق بین‌الملل باطل می‌کند .

از سویی اصل عدم تغییر مرزهای منشور ملل متحد تغییر مرزها را ممنوع می‌داند مگر با توافق دو طرف .

از سویی اگرچه عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای با زور و خیانت منعقد شدند، اما عدم تعیین زمان انقضاء در متن آنها، از نظر حقوقی آنها را معتبر نگه می‌دارد.

با این حال ایران تلاش های تاریخی ناکامی تاکنون داشته است. پس از انقلاب اکتبر (۱۹۱۷) دولت صمصام‌السلطنه با استناد به الغای قراردادهای تزاری توسط لنین، خواستار استرداد سرزمین‌ها شد، اما به دلیل فشار انگلیس و ضعف داخلی موفق نشد.

سپس در سال ۱۹۱۹هیئت ایرانی با ارائه اسناد تاریخی به کنفرانس صلح پاریس خواستار بازگشت قفقاز شد، اما با مخالفت قدرت‌های غربی روبرو گردید. این هردو کوشش در وفق با دو رکن مهم صورت می‌گرفت یکی پیوند تاریخی توده ها در قفقاز اشغالی با ایرانیان و دیگری سپردن حق تعیین سرنوشت مستعمرات تزاری از سوی دولت جوان شوروی به مردم آن کشورها.

با تثبیت قطعی مرزها و به ناگزیر نبود امکان پیگیری حقوقی موضوع روند بازگشت قطع شد.

امروز در منطقه قفقاز چالش های سیاسی بزرگی برقرار است که بی‌گمان ایران خواه و ناخواه در دایره آن ها قرار میگیرد.

در حیطه ژئوپولیتیک (جغرافیای سیاسی) قفقاز امروز محل رقابت روسیه، ترکیه، غرب و چین است. طرح کریدور ترانزیتی زنگزور (با حمایت آمریکا و ناتو) عملاً امکان نفوذ ایران را کاهش داده است .

از نظر منافع اقتصادی مشهود است که منابع انرژی قفقاز و کریدورهای ترانزیتی (مانند دالان شمال–جنوب) باعث رقابت شدید بین‌المللی شده است.

۶- جمع بندی و راهکارها:

در یک جمع بندی کلی می توان چنین نتیجه گرفت که استرداد قفقاز جدا شده از ایران از نظر حقوقی امکان عملی ندارد. زیرا:

اولا - کشورهای قفقاز دارای حاکمیت مستقل و شناسایی بین‌المللی هستند.

ثانیا - عهدنامه‌های تاریخی از طریق تصرف واقعی(Prescription) به حاکمیت روسیه و سپس کشورهای جدید مشروعیت بخشیده‌اند.

تنها راه حقوقی موجود پیگیری غرامت تاریخی از طریق دادگاه‌های بین‌المللی است که امکان موفقیت ناچیزی دارد.

در نتیجه حفظ پیوندهای تمدنی با این بخش های جداشده تنها راهی است که می تواند در دنباله آن سابقه تاریخی و در مقیاس یک همبستگی ملی پیشینی متصور باشد. از نظرعملی چنین راهبردی می تواند شامل دیپلماسی فرهنگی از راه تقویت پیوندهای تاریخی با جوامع قفقاز، وهمکاری‌های اقتصادی مشتمل بر توسعه روابط تجاری و زیرساختی (مانند کریدور شمال–جنوب) و مانند آن باشد.

این نتیجه گیری در شرایط طبیعی میسر است، اما در هنگامی که ناتو در آن سوی رود ارس مستقر شده است این منطق طبیعی به کلی محو می گردد.

پیش از این توضیح داده شد که نه وادادن به امپریالیسم و نه دفاع پیشگیرانه هیچ یک پاسخ به مسأله نیستند. پس چه می توان کرد؟

طرح پرسش درست تنها راه حل ممکن است. و پرسش این است که امپریالیسم کدام نقاط ضعف را رصد کرده است که قطعا با وارد ساختن ضربه بر آن ها ایران را به شکست خواهد کشاند؟

این که قدرت غربگرایان را تنها نقطه ضعف برشماریم گرچه غلط نیست اما درست کامل هم نیست.

اینکه ابوالحسن خان شیرازی و یا کیم فیلبی (رییس برجسته دستگاه اطلاعاتی انگلیس که جاسوس شوروی از کار در آمد) و به تبع آنان غربگرایان را ساده لوح و یا مزدور تصور کنیم یک خطای راهبردی است. آنان هرگز ساده لوح نبوده اند و هیچ کدام در موقعیتی قرار نداشته اند که به خاطر پول رفتار کنند. آنچه آنان را با دشمن پیوند می دهد تصوری است که از جهان واقعا موجود و ارتباطش با ارزش هایشان دارند.

یک هوادار سرمایه داری شاید تا پیش از جنگ جهانی دوم می توانست به برخی از تضادهای منافع بین خود و دیگر قدرت های سرمایه داری جهان بیاندیشد. اما پس از نابودی آخرین سرمایه داری های ملی مانند آلمان و ایتالیا دیگر هرگز جنگی در درون نظام سرمایه رخ نداده و نخواهد داد. زیرا نظام سرمایه پس از آخرین جنگ حول مفاهیم عملی فراملی و در ذیل ساختار شرکت های فراملی شکل گرفته و جهانی شده است. در نتیجه مفهوم سرمایه داری ملی کاملا از بین رفته است.

در چنین شرایطی هرکس که به نظام سرمایه باور داشته باشد هیچ مسیر منطقی جز همراهی و همکاری -البته در موضعی منفعلانه- با سرمایه داری جهانی را نمی تواند تصور کند‌.

در نتیجه روشن می شود که در ايران کنونی به سبب نامگذاری های مغلوط و مبهم جناح های سیاسی، تنها بخشی کوچک از هواداران نظام سرمایه تحت عنوان مبهم و محدود غربگرا مشخص گردیده اند که این خطا تبعات سنگینی هم دارد‌.

با این مقدمات به این نقطه می رسیم که در بن بست عملیاتی موجود کنونی و گریزناپذیر بودن تهاجم قطعی ناتو از سمت شمال غرب به ایران تنها راه تجهیز توده ها برای مقاومت بازدارنده است.

این تجهیز برخلاف بخش بزرگی از تصور موجود هرگز وجه تبلیغی و تهییجی ندارد. زیرا در این بخش سرمایه داری حول فرهنگ نئولیبرالی به میزانی کاملا موفقیت آمیز عمل کرده است؛ و مهم تر این که عوامل تبلیغی و تهییجی عمر کوتاه داشته سریعا می توانند با توجه به دگرگونی در شرایط عملی منفعل شده و حتی به عکس خود بدل گردند.

توده ها برای دفاع از خود در برابر دشمن باید چیزی از آن خود داشته باشند که برایش بجنگند. در شرایط استثمار سرمایه داری هرگز چنین چیزی شکل نمی‌گیرد.

در این جا یک موقعیت خاص ظاهر می گردد. هجوم اخیر ناتو به ایران که بی‌گمان گسترش هم خواهد یافت، دقیقا به دلیل احساس امکان سست شدن محدود ارکان قدرت سرمایه داری در اذهان بسیاری از ایرانیان رخ داده است. پس سرعت احیای عملی این اذهان اولین و آخرین راه حل همه مشکلات است. راه دومی وجود ندارد.

تنها کافی است اصل ۴۴ قانون اساسی برای نخستین بار به اجرا در آید.

چنین روندی می تواند در بلند مدت به دلیل جلب و جذب اذهان توده ها در قفقاز مراحل گوناگون دوستی و اتحاد و حتی وحدت را در پی داشته باشد.

علی مجتهد جابری

۲۲ امرداد ۱۴۰۴

ایرانجنگ جهانیسیاسی فرهنگیمقاومت
۲
۰
علی مجتهد جابری
علی مجتهد جابری
معمار با تجربه طراحی شهری دیگر فعالیت ها: مقاله های فرهنگی/ تاریخی/ سیاسی شعر داستان نویسی (تا کنون هشت جلد منتشر شده) ایمیل alimjabery@gmail.com
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید