گهگاه نگاه "قهرمان" رومن رولان در رمان ژان کریستف با "ابر مرد" نیچه به اشتباه گرفته می شود . این جفای بسیاربزرگی در حق رولان است. در نتیجه برای رویارویی با چنین تحلیل ها و مشابه آن لازم دیدم به نکاتی در این باب اشاره شود.
توضیحات مختصر ذیل نشان میدهد که
کدام وجوه اشتراک ظاهری می تواند بین قهرمان رولان و ابر مرد نیچه به ذهن متبادر گردد . طبعا ورود به جزئیات و مقایسه آثار این دو در اینجا میسر نیست. اما از آنجا که خوانندگان این سطور احتمالا به آثار این دو اشراف دارند تصور می کنم یافتن مصداق های بحث به آسانی برای شان میسر باشد.
۱. مفهوم ابرمرد (Übermensch) در فلسفه نیچه
ابرمرد نیچه یک فرد استثنایی و آرمانی است که:
- فراسوی خیر و شر قرار دارد: او ارزشهای سنتی مسیحی (مانند فروتنی، ترحم، تسلیم) را رد میکند و ارزشهای جدیدی بر اساس اراده معطوف به قدرت (Will to Power) و زندگی اصیل خلق میکند.
-اراده معطوف به قدرت دارد: این مفهوم به معنای تمایل به رشد، شکوفایی، غلبه بر خویشتن و تأیید زندگی در تمامی جنبههایش (شادی و رنج) است. این یک اراده برای تسلط بر دیگران نیست، بلکه تسلط بر خود و سرنوشت خویش است.
- برده اخلاق نیست: او از احساس ترحم (که نیچه آن را تحقیر کننده و ناتوانکننده میدانست) اجتناب میورزد و مسئولیت کامل زندگی خود را میپذیرد.
- بازگشت جاودانه را تأیید میکند: او زندگی را آنچنان دوست دارد که حاضر است تمامی لحظاتش، حتی سختترین آنها، را تا ابد تکرار کند.
- نماد غلبه بر «انسان» معمولی است: ابرمرد مرحلهای پس از انسان کنونی است؛ انسانی که بر پوچی و نیهیلیسم غلبه کرده است.
نمونههای تاریخی که نیچه ممکن است تحسین کند: ناپلئون بناپارت، یوهان ولفگانگ گوته، لئوناردو داوینچی — افرادی که خلاق، قدرتمند و سازنده بودند و قوانین خود را داشتند.
۲. شخصیت ژان کریستف در رمان رومن رولان
ژان کریستف شخصیتی کاملاً متفاوت است:
- انسانگرا و دلسوز است: او عمیقاً با رنج انسانها همدردی میکند و موسیقیاش اغلب بازتابی از این همدردی است. این ویژگی در تقابل مستقیم با طرد "ترحم" توسط نیچه قرار دارد.
- در جستجوی وحدت و برادری است: آرمان او ایجاد پلی بین فرهنگها (فرانسه و آلمان) و ارتباط دادن دلها از طریق هنر است. این نگاه، یک نگاه جمعگرایانه و صلحطلبانه است.
-یک هنرمند رنجکشیده و عاصی است: مشکلهای او بیشتر علیه کهنهپرستی، ریاکاری و بیعدالتی اجتماعی است، نه برای تأیید اراده معطوف به قدرت فردی به سبک نیچه.
- معنویت و عرفان دارد: سفر روحانی ژان کریستف او را به سمت نوعی عرفان و درک از وحدت جهان سوق میدهد که بیشتر به مکتب ایدهآلیسم آلمان یا حتی سنتهای عرفانی شرقی شباهت دارد تا به مادیگرایی نیچه.
۳. چرا این اشتباه پیش میآید؟ (نقاط اشتراک ظاهری)
دلایلی که ممکن است برخی این مقایسه را مطرح کنند عبارتند از:
-طغیان علیه سنت: هر دو ژان کریستف و ابرمرد نیچه علیه سنتهای کهنه و جامعه بورژوایی شورش میکنند.
- اصالت و فردیت: ژان کریستف یک نابغه اصیل است که حاضر نیست هنرش را مطابق سلیقه بازار تغییر دهد. این استقلال، یادآور فردگرایی ابرمرد است.
- ریشههای آلمانی: داستان درباره یک نابغه آلمانی است و نیچه نیز یک فیلسوف آلمانی است. این میتواند به صورت سطحی باعث ایجاد ارتباط شود.
با این حال، این اشتراکات ظاهری هستند. هدف نهایی و انگیزه این طغیان کاملاً متفاوت است:
-طغیان ژان کریستف برای رسیدن به عشق، وحدت و انسانیت است.
-طغیان ابرمرد نیچه برای رسیدن به قدرت فردی، شکوفایی و فراتر رفتن از انسانیت معمولی است.
در نتیجه میتوان دریافت که این ادعا صحت ندارد. رومن رولان خود یک انسانگرا و صلحطلب بود که به برادری جهانی باور داشت. او قصد داشت در ژان کریستف، نماد یک «قهرمان» را نه به عنوان یک ابرمرد حاکم و مسلط، بلکه به عنوان روحی شجاع و خلاق که علیه ناملایمات میایستد و در نهایت به عشق و وحدت میرسد، خلق کند.
این دوگانگی را میتوان اینگونه خلاصه کرد:
- ابرمرد نیچه: "من میخواهم بر جهان مسلط شوم و ارزشهای خودم را خلق کنم."
- ژان کریستف رولان: "من میخواهم با جهان یکی شوم و دردهایش را در آغوش بگیرم."
بنابراین، معرفی ژان کریستف به عنوان ابرمرد نیچه، هم به فلسفه نیچه و هم به اثر رومن رولان نمی تواند با وجود برخی شباهت های صرفا ظاهری دقیق باشد .