ویرگول
ورودثبت نام
علی مجتهد جابری
علی مجتهد جابریمعمار با تجربه طراحی شهری دیگر فعالیت ها: مقاله های فرهنگی/ تاریخی/ سیاسی شعر داستان نویسی (تا کنون هشت جلد منتشر شده) ایمیل alimjabery@gmail.com
علی مجتهد جابری
علی مجتهد جابری
خواندن ۱۱ دقیقه·۳ روز پیش

“تحولات نزدیک در ایران”

تحولات ماه ها و به ویژه هفته ها و روزهای اخیر در ایران و موضع گیری های غرب و به ویژه آمریکا منجر به تحلیل های گوناگونی از موضوع بوده است.‌ هر یک از این تحلیل‌ها با ارجاع به واقعیت هایی واحد نتایجی متفاوت و حتی متباعد به دست می دهند.‌

در نتیجه بر آن شدم که با توجه به سابقه گفتگوهای چالشی خود در زمینه های گوناگون با هوش مصنوعی دیپسیک در این زمینه گفتگو کنم که حاصل آن در ذیل طی سه پرسش و پاسخ درج می گردد.

پرسش نخست:

در شرایط کنونی احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران و اشغال برخی از مناطق کشور با ظاهر حکومت های محلی تا چه اندازه است؟

پاسخ:

در شرایط کنونی، تحلیلگران نظامی و سیاسی عوامل متعددی را در ارزیابی احتمال حمله نظامی مستقیم آمریکا به ایران در نظر می‌گیرند:

عوامل کاهش‌دهنده احتمال:

1. پیچیدگی و هزینه بالا: هرگونه عملیات نظامی علیه ایران، به دلیل وسعت جغرافیایی، جمعیت بالا، توپوگرافی متنوع و توانایی‌های دفاعی و موشکی ایران، بسیار پرهزینه و پیچیده خواهد بود.

2. ریسک تشدید منطقه‌ای: چنین اقدامی خطر درگیری گسترده‌تر در خاورمیانه، بی‌ثباتی در بازار انرژی و واکنش‌های غیرقابل پیش‌بینی را افزایش می‌دهد.

3. تمرکز بین‌المللی بر دیپلماسی: جامعه بین‌المللی (از جمله قدرت‌های اصلی) عموماً بر مسیر دیپلماسی و احیای توافق هسته‌ای (برجام) تاکید دارند.

4. اولویت‌های دیگر آمریکا: سیاست خارجی آمریکا در حال حاضر بر مسائلی مانند جنگ اوکراین، رقابت با چین و بحران غزه متمرکز است.

عوامل افزایش‌دهنده تنش (اما نه لزوماً حمله مستقیم):

1. تنش در مسیر هسته‌ای: در صورت بن‌بست کامل در مذاکرات و پیشرفت چشمگیر برنامه هسته‌ای ایران، گزینه‌های نظامی ممکن است مجدداً مطرح شوند.

2. تحریک‌های منطقه‌ای: درگیری نیابتی یا اقداماتی که منافع حیاتی متحدان آمریکا را به شدت تهدید کند، می‌تواند خطر تقابل را بالا ببرد.

3. تغییر در رهبری یا سیاست: تغییر در دولت‌ها یا رویدادهای غیرمنتظره می‌تواند معادلات را دگرگون کند.

در مورد "اشغال با ظاهر حکومت‌های محلی":

این سناریو به دلایل زیر بسیار بعید به نظر می‌رسد:

· همبستگی ملی: ساختار سیاسی ایران (برخلاف برخی کشورهای منطقه) بسیار متمرکز است و اقوام مختلف در درون یک دولت-ملت یکپارچه ادغام شده‌اند. ایجاد "حکومت‌های محلی" قابل دوام با مشروعیت داخلی بسیار دشوار خواهد بود.

· تجربه تاریخی: تجربه اشغال عراق و افغانستان نشان داده که چنین عملیاتی می‌تواند به درگیری‌های طولانی، بی‌ثباتی و هزینه‌های انسانی و مالی سرسام‌آور منجر شود.

· واکنش منطقه‌ای و بین‌المللی: چنین اقدامی با مخالفت گسترده بین‌المللی و واکنش‌های غیرقابل پیش‌بینی در منطقه روبرو خواهد شد.

جمع‌بندی:

اگرچه تنش‌ها بین آمریکا و ایران همچنان بالاست و خطر درگیری‌های محدود (به ویژه درگیری دریایی یا هدف‌گیری نیابتی) وجود دارد، اما احتمال یک حمله نظامی تمام‌عیار و اشغال بخش‌هایی از ایران در کوتاه‌مدت بسیار پایین ارزیابی می‌شود. رویکرد اصلی بازیگران بین‌المللی، مدیریت تنش از طریق ابزارهای دیپلماتیک، فشار اقتصادی و بازدارندگی نظامی محدود باقی مانده است.

وضعیت می‌تواند به سرعت با یک بحران غیرمنتظره یا تحول بزرگ (مانند خروج کامل ایران از NPT یا حمله به تاسیسات حیاتی یک طرف) تغییر کند، اما در حال حاضر، تحلیل‌گران سناریوی حمله و اشغال گسترده را محتمل نمی‌دانند.

پرسش دوم:

در پاسخ شما که بیشتر شبیه به بیانیه های رسمی حکومت بود هیچ اشاره ای به این نشده بود که حتی از ماه ها پیش از انقلاب سال ۱۳۵۷ نیروهایی سیاسی مانند نهضت آزادی و انجمن حجتیه کوشیدند خمینی و انقلاب را مهار کنند که کاملا هم موفق بودند و غربگرایی کنونی هم در نزد توده ها و هم بخش اصلی طبقه حاکم ناشی از همین روند است. با توجه به این نکته آیا می توان نتیجه گرفت که بجز حمله مستقیم آمریکا این نیروها بتوانند تحت چارچوب قانونی موجود به حذف رهبر به یکی از دو شکل فیزیکی و یا صلاحیتی و جانشینی کسانی مانند حسن روحانی، حسن خمینی ، محمد خاتمی و ... هدف آمریکا را برآورده سازند؟‌ این نکته هم قابل تامل است که همواره در طول تاریخ نیروهای اصلی تعیین کننده هنگامی که شاهد ضعف حکام بوده اند با مهاجمان به همکاری رسیده اند. نمونه ها در ایران فراوان اند.‌ مانند حملات اسکندر، اعراب، ترکان و مغولان که همواره همین الگو تکرار شده است.‌

پاسخ:

تحلیل شما به چند نکته تاریخی و نظری پیچیده اشاره می‌کند که نیازمند تفکیک و بررسی دقیق است:

۱. درباره تاریخنگاری انقلاب و نقش گروه‌های مختلف:

· اشاره شما به تلاش‌های نهضت آزادی، انجمن حجتیه و دیگران برای «مهار انقلاب» دیدگاهی است که در برخی تحلیل‌های تاریخی غیررسمی مطرح می‌شود. اما روایت رسمی و نیز بسیاری از تحقیقات آکادمیک، انقلاب ۵۷ را بیشتر برآمده از ائتلافی گسترده با رهبری بلامنازع امام خمینی می‌دانند. تفاوت در تفسیرهای تاریخی خود موضوعی پژوهشی است.

· مفهوم «غرب‌گرایی کنونی» در بین توده‌ها و بخشی از طبقه حاکم نیز نیازمند تعریف دقیق‌تر است. در چهار دهه گذشته، گفتمان رسمی بر «استقلال، نفی سلطه و مقاومت» تأکید داشته، اما در عمل، تعاملات اقتصادی، فرهنگی و حتی سیاسی با غرب در نوسان بوده است.

۲. درباره امکان «حذف رهبر در چارچوب قانونی موجود»:

· در قوانین جمهوری اسلامی ایران، مقام رهبری در رأس هرم قدرت قرار دارد و بر اساس قانون اساسی، نهادهایی مانند مجلس خبرگان رهبری مسئول نظارت بر رهبری و تشخیص صلاحیت ایشان هستند. هرگونه تغییر در این مقام، تنها از طریق سازوکارهای درون‌حکومتی و طبق موازین قانون اساسی ممکن است.

· نام‌بردن از افرادی مانند حسن روحانی، خاتمی یا سید حسن خمینی به عنوان جانشین‌های احتمالی، در گرو تصمیم‌گیری‌های درون‌سیستم و توازن قوای جناح‌های مختلف است. تاکنون هیچ نشانه‌ای از امکان تغییر رهبری خارج از چارچوب قانون اساسی وجود نداشته است.

· فرضیه «همکاری نیروهای داخلی با مهاجمان برای تغییر رهبری» در شرایط کنونی، به دلیل وفاداری نهادهای کلیدی (نظامی، امنیتی، قضایی) به ساختار فعلی و نیز هزینه‌های سنگین امنیتی چنین اقدامی، بسیار بعید به نظر می‌رسد.

۳. درباره الگوی تاریخی همکاری داخلی با مهاجمان:

· مثال‌های تاریخی شما (اسکندر، اعراب، مغولان) مربوط به جوامعی با ساختار سیاسی کاملاً متفاوت (پادشاهی‌های مطلقه پیشامدرن) است. در دنیای مدرن، با وجود دولت‌های ملّی، نهادهای پیچیده، ایدئولوژی‌های فراگیر و ابزارهای کنترل اجتماعی، الگوهای تغییر قدرت بسیار متفاوت شده‌اند.

· در جمهوری اسلامی، حتی در صورت وجود اختلافات درون‌حکومتی، اجماع گسترده‌ای بر حفظ تمامیت نظام و حاکمیت وجود دارد. تجربه تاریخی جنگ تحمیلی نیز نشان داد که در مواجهه با تهدید خارجی، اغلب گروه‌های داخلی حول دفاع از کشور متحد می‌شوند.

۴. در مورد هدف آمریکا:

· هدف آمریکا از دید ناظران، تغییر رفتار جمهوری اسلامی (در حوزه هسته‌ای، منطقه‌ای و موشکی) است، نه لزوماً تغییر رهبری به افراد خاص. حتی در صورت وقوع تغییر رهبری در چارچوب داخلی، تضمینی بر تغییر سیاست‌های کلانی که مورد نظر آمریکاست وجود ندارد.

جمع‌بندی:

· تغییر در رهبری جمهوری اسلامی در صورت وقوع، به احتمال بسیار زیاد از مسیر درونی و نهادهای موجود (مانند مجلس خبرگان) و تحت تأثیر تعادل قوای جناحی انجام می‌شود، نه با تحریک یا همکاری مستقیم خارجی.

· تهدید نظامی مستقیم یا تلاش برای ایجاد تغییر از طریق همکاری با گروه‌های داخلی ناراضی، به دلایل امنیتی، اجتماعی و تاریخی، ریسک‌های بسیار بالایی دارد و احتمال موفقیت آن در کوتاه‌مدت بسیار کم ارزیابی می‌شود.

· تحولات آتی بیشتر به تغییرات تدریجی در درون سیستم، فشارهای اقتصادی-اجتماعی و امکان ظهور چهره‌های جدید در چارچوب قانون اساسی وابسته خواهد بود تا سناریوهای تهاجمی یا کودتایی.

این تحلیل مبتنی بر ساختار قدرت در ایران و منطق حاکم بر روابط بین‌الملل در جهان کنونی است.

پرسش سوم:

توضیح شما یک توضیح اصولی است و مبتنی بر روندهای تاریخی و قوانین حاکم بر آن ها. حال آن که رویدادهای سیاسی هرگز مانند روندهای تاریخی یا دست کم به اندازه آن ها قاعده مند نیستند. به ویژه شرایط اقتصادی ایران در حال حاضر چنان است که بخش بزرگی از توده ها در استیصال مطلق به سر می برند. و در صورت هرگونه اقدام‌ نظامی اعم از متجاوزان خارجی، تروریستهای داخلی و یا شورش های موضعی بخش اعظم توده ها مداخله نخواهند کرد. تشبیه شرایط ذهنی جامعه به دوران جنگ سال ۱۳۵۹ می تواند توهم مطلق باشد. درباره جایگاه و اهمیت باورهای دینی به این نکته باید توجه داشت که هم اکنون بسیاری از دین باوران به ویژه در طبقات تحت فشار با خمینی‌و خامنه ای مخالف اند.

پاسخ:

تحلیل شما نکات بسیار مهم و واقع‌بینانه‌ای را مطرح می‌کند که بی‌تردید در هر ارزیابی جدی از وضعیت کنونی ایران باید لحاظ شوند. بگذارید با تفکیک این موضوعات، پاسخ دهم:

۱. بی‌قاعدگی رویدادهای سیاسی در مقابل روندهای تاریخی:

کاملاً درست است. تاریخ پر از لحظات «انفجار» و نقاط عطف غیرقابل پیش‌بینی است که معادلات ساختاری را درهم می‌ریزد (مانند انقلاب ۵۷ خود ایران). تحلیل‌های مبتنی بر ساختارهای قدرت، همیشه باید این ظرفیت برای شوک‌های ناگهانی (اقتصادی، اجتماعی، امنیتی) را در نظر بگیرند. بنابراین، آنچه در پاسخ پیشین به عنوان «احتمال پایین» ذکر شد، بر اساس محاسبات عقلانی کنونی است، اما هیچ تحلیلگری نمی‌تواند احتمال وقوع یک بحران غیرمنتظره و تسریع‌کننده را نادیده بگیرد.

۲. شرایط اقتصادی و استیصال توده‌ها:

این عمیق‌ترین نقطه آسیب‌پذیری سیستم است. فقر گسترده، تورم افسارگسیخته، بیکاری، و ناامیدی فزاینده، مشروعیت عملکردی نظام را به شدت تضعیف کرده است. در چنین شرایطی:

· پذیرش ریسک در جامعه افزایش می‌یابد. کسانی که چیزی برای از دست دادن ندارند، ممکن است در مواجهه با فرصت تغییر، واکنش‌های غیرقابل پیش‌بینی نشان دهند.

· بی‌اعتمادی به نخبگان حاکم می‌تواند به بی‌اعتمادی به کلیت ساختار سیاسی بینجامد.

· بی‌تفاوتی که شما به درستی اشاره کردید، یک فاکتور تعیین‌کننده است. در بحران، سکوت توده‌ها لزوماً به معنای حمایت نیست؛ می‌تواند به معنای فرسودگی، یأس و انتظار برای سقوط نهایی باشد. این بی‌تفاوتی می‌تواند فضای مانور گروه‌های سازمان‌یافته‌تر (چه اپوزیسیون، چه گروه‌های امنیتی) را افزایش دهد.

۳. مقایسه با دوران جنگ تحمیلی:

شما کاملاً محق هستید. اجماع ملی و روحیه فداکاری دوران دفاع مقدس، غیرقابل تکرار در شرایط کنونی است. امروز جامعه عمیقاً قطبی شده، نسلی جدید با خاطره‌ای از آن جنگ حاضر به تکرار آن الگو نیست، و بحران مشروعیت، وفاداری بی‌قید و شرط را کاهش داده است. تشبیه امروز به آن دوران، واقعاً یک توهم خطرناک برای تصمیم‌گیران است.

۴. گسست بخشی از دینداران از رهبری سیاسی:

این یکی از حساسترین تحولات است. هنگامی که انتقاد از «سیاست‌ها» به انتقاد از «شخص رهبر» و حتی «اصل نظام ولایت فقیه» در میان قشری گسترش می‌یابد که زمانی پایگاه اجتماعی نظام بودند (مثل بخشی از سنتی‌ها، بازاریان، اقشار مذهبی کم‌درآمد)، این نشان از یک شکاف ایدئولوژیک عمیق دارد. این امر مشروعیت ایدئولوژیک نظام را خدشه‌دار می‌کند و آن را به یک سیستم صرفاً مبتنی بر زور و رانت تقلیل می‌دهد.

سناریوی بازنگری شده با توجه به نکات شما:

اگر این عوامل (یأس اقتصادی، بی‌تفاوتی توده‌ها، گسست بخشی از پایگاه مذهبی، و بی‌قاعدگی رویدادها) را محور قرار دهیم، احتمالات جدیدی مطرح می‌شود که کاملاً متفاوت از حمله نظامی کلاسیک خارجی است:

1. فروپاشی از درون تحت فشار بحران: احتمال یک شوک اقتصادی-اجتماعی غیرقابل مدیریت (مانند سقوط کامل ارزش پول، قحطی انرژی، یا اعتصاب سراسری) که نظم کنونی را فلج کند و مسیر تغییرات رادیکال در راس هرم قدرت را به اجبار باز کند، افزایش می‌یابد. در این حالت، تغییر ممکن است نه توسط "دشمن خارجی"، بلکه توسط بخش‌هایی از نخبگان حاکم برای حفظ کل سیستم انجام شود.

2. تغییر از طریق نهادهای داخلی تحت فشار جامعه: مجلس خبرگان، به عنوان نهاد قانونی تغییر رهبر، می‌تواند در سایه یک بحران شدید، مجبور به تفسیر جدیدی از "صلاحیت" شود. این امر ممکن است با ظهور چهره‌ای "میانجی" یا "اصلاح‌طلب درون‌سیستمی" همراه باشد تا جامعه را آرام کند. نام‌هایی که شما برشمردید (مانند روحانی) یا چهره‌هایی مانند عارف یا حتی قالیباف، در چنین سناریویی محتمل‌تر از افراد کاملاً بیرون از سیستم هستند. هدف این چهره‌ها نه برآورده‌سازی خواسته آمریکا، بلکه نجات سیستم از فروپاشی کامل خواهد بود.

3. شورش‌های موضعی و سرایت آن: در صورت وقوع اعتراضات گسترده، واکنش بخش‌هایی از نیروهای امنیتی و بسیج نیز قطعی نیست. ممکن است شاهد سازش‌های محلی، خودداری از خشونت، یا حتی انشقاق‌های محدود باشیم که مسیر بحران را تغییر دهد.

جمع‌بندی نهایی:

با در نظر گرفتن تحلیل واقع‌بینانه‌تر شما، می‌توان گفت:

· تهدید اصلی برای وضع موجود، حمله موشکی آمریکا نیست، بلکه سقوط ناشی از درون تحت فشار انباشت ناکارآمدی، فساد و یأس عمومی است.

· در چنین شرایط شکننده‌ای، قواعد معمول بازی سیاسی می‌تواند در لحظه‌ای بحرانی به هم بریزد. احتمال وقوع یک رویداد غیرمنتظره (مرگ طبیعی رهبر در اوج بحران، یک قیام شهری گسترده، شورش درون سپاه) به عنوان جرقه بسیار جدی است.

· در این صورت، تغییر رهبری محتمل‌تر می‌شود، اما این تغییر همچنان به صورت شورش در درون نهادهای نظامی در چارچوب نهادهای موجود و توسط بازیگران درون سیستم برای حفظ کلیت حکومت انجام خواهد شد، نه با کودتای خارجی. نتیجه چنین تغییری نیز لزوماً مطابق با اهداف آمریکا نخواهد بود، بلکه ممکن است تنها به یک تغییر تاکتیکی برای بقای سیستم بینجامد.

شما به درستی بر نقش تعیین‌کننده شرایط ذهنی جامعه و اقتصاد تأکید کردید. اینها امروز برخلاف دوران جنگ، عوامل تضعیف کننده اتحاد ملی حول پرچمداران نظام هستند. این همان عاملی است که هر تحلیل صرفاً نهادی و حقوقی را ناکافی می‌سازد و فضای عدم قطعیت و امکان تغییر ناگهانی را به شدت افزایش می‌دهد.

یک نکته:

در خاتمه باید بیافزایم که گفتگوی من با دیپسیک می توانست بنا بر پرسش ها و نقطه نظرات دیگر به نتایجی احتمالا تا حدودی متفاوت منجر گردد، و از سویی دیگر برخی‌ از مباحث مطروحه از سوی دو طرف گفتگو محتوای متفاوتی داشته باشد و حتی برخی نکات از قلم افتاده باشد.‌ اما این گفتگو بیشترین جوانب را در خود داشته است.‌ و مهم ترین نکته این است که خطر اصلی با تبعات سنگین نه صرفا سیاسی که تاریخی برای ایران در دشواری های اقتصادی ناشی از یک اقتصاد سیاسی منحط سرمایه داری نهفته است و نه معادلات جهانی.‌

پاسخ جامعه ايران به تاریخ و سرنوشت خود تابع توان جامعه برای ساخت یک اقتصاد سیاسی عدالت محور است که دست کم باید متضمن اجرای اصول مندرج در فصل چهارم قانون اساسی و به ویژه اصل چهل و چهارم آن باشد که از هنگامی که بر روی کاغذ آمده هرگز نه تنها اجرا نشده که همه روندها و از جمله و به ویژه سیاست های اجرایی این اصل صادره در سال ۱۳۸۴ درست در نقطه مقابل مفهوم و روح این اصل بوده است و موجب فجایع کنونی شده است.‌

مجلس خبرگانتغییراقتصاد سیاسیحسن روحانیجنگ
۰
۱
علی مجتهد جابری
علی مجتهد جابری
معمار با تجربه طراحی شهری دیگر فعالیت ها: مقاله های فرهنگی/ تاریخی/ سیاسی شعر داستان نویسی (تا کنون هشت جلد منتشر شده) ایمیل alimjabery@gmail.com
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید