خواستم نظرتان را در مورد چند مفهوم از آخرین کتابی که خواندم جلب کنم مفاهیمی که ریشه در موجودیت انسان و چیستی و هستی اش دارد مفاهیمی که بسیاری از مفسرانش را به وادی خودکشی یا خودشکوفایی و درک زندگی رسانده است
مفهومی به نام اگزیستانسیالیسم!
اوووف چه واژه ی سختیه واقعا!دروغ چرا همین که خواستم بنویسمش یه چن بار نوشتارشو چک کردم
حالا اون وسطا به دوبارم معنی و مفهومشو دوباره خوندم...
خب سخته دیگه چ بدونیم اگزیستانسیا چی چی چیه اصلا
مادرم کتاب خون بوده اخه بابام کتاب خون بوده اصلا مگه اینجا کسی کتاب میخونه...
حتی کتابفروشیا هم بیشتر تمرکزشون رو جلد کتاب و دکور مغازشونه تا حالا کتاب چی دارن...
حالا اون وسط چهارتا کتاب ترند شازده کوچولو و اقا صادقو ی ور گذاشتن هرکی اومد ی چیزی خواست بچپونن بهش...
همینم درسته...
کی حوصله خوندن داره...بشینی چهار ساعت سطر سطر رویا پردازی کنی...
بابا مردم دوپامین میخوان!
دوپامین مثله یه پستان پر از شیر داره همه رو تغذیه میکنه با شیر گرم سرشار از لذت که همرو در اعتیاد به خودش غرق میکنه
اون لحظه مکیدن... اون لحظه ای که همه سر جاشون میشینن ... گوشیا دستشونه و با پست هایی دوپامینرژیک قلقلکشون میاد
جک های دو خطی...اخبار یک خطی
ما ،مردم معتاد به دوپامین...
گله وار و گوسفند مانند، پشت قاب شیشه ای با نگاه های خیره و چهره ای ژولیده منتظریم...
کی حوصله داره کتاب بخونه اخه...
دروغ نگم خودمم حوصله ندارم ...دیگه ته تهش بشینم قبل خواب یه دو صفحه بخونم که خوابم ببره...
منم یه معتاد دوپامینی ام مثله خودتون
منم چشم بسته درست مثله یه گوسفند هر جایی که بوی دوپامین میاد میرم...
هر چی باشه منم یه احمقم...مثل بقیه...
فقط تو همین یادداشته که ظاهرا بیشتر میفهمم...
بگذریم ...
برگردیم رو مفهوم اگزیستانسیالیسم...