ویرگول
ورودثبت نام
Nazanin
Nazaninز کنج این دل، خیال هایی دارم؛ که با قلمِ آغشته بر جوهر، رویِ کاغذِ ذهنم جای می گیرند.
Nazanin
Nazanin
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

"گفتند ، تباهی‌ست"

زندگانی بر گفتن‌ها جان می‌گیرد و جان می‌دهد.

چه باید کرد؟

واژگان، چو نشینند بر دفتر ، جز رام و مطیع بودن تباهی‌ست؛ که آنان گویند این‌چنین.

🖋🌊
🖋🌊

گفتند: «گذر در رویاها تباهی‌ست.»

گفتند: «سخن ز حق گفتن‌ها تباهی‌ست.»

گفتند: «در آغوش برف مردن‌ها تباهی‌ست.»

دگربار گفتند: «چشم دوختن به آن کهنه‌ایام تباهی‌ست.»

چو گفتم:

«بگذارید در آن اقیانوس تباهی،

چو ماهی غرق شوم…

اکنون که خواهد طعمه‌ی کوسه،

دلباخته به خون شود؟»

گفتند:

«گفتن و نگفتن، درد را دوا نکند.

طعمه، هرچه باشد،

طعمه می‌ماند.»

زندگانیاقیانوسغرق شدنتباهیطعمه
۴
۲
Nazanin
Nazanin
ز کنج این دل، خیال هایی دارم؛ که با قلمِ آغشته بر جوهر، رویِ کاغذِ ذهنم جای می گیرند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید