ویرگول
ورودثبت نام
پیام افشاردوست
پیام افشاردوست
پیام افشاردوست
پیام افشاردوست
خواندن ۷ دقیقه·۱۷ روز پیش

طوفان‌الاقصی و اعتراضات در ایران

پیام افشاردوست

21 دی ۱۴۰۴

زمانی که عملیات طوفان‌الاقصی انجام شد، فشار رسانه‌ای عظیمی به وجود آمد که پیش از هرگونه اظهارنظری نسبت به مسئله‌ی فلسطین، عملیات حماس تروریستی و محکوم اعلام شود. معدود تحلیل‌گرانی که تلاش می‌کردند از این اعلام موضع طفره بروند، تاکید بحث خود را بر تاریخ چندده‌ساله‌ی پشت این عملیات می‌گذاشتند. آن‌ها می‌گفتند اگر قرار است قبل از محکوم کردن کودک‌کشی رژیم اسرائیل، طوفان‌الاقصی محکوم شود، چرا عقب‌تر نرویم؟ چرا اول سال‌ها تجاوز و ظلم را محکوم نکنیم؟ طوفان‌الاقصی اگرچه براساس معیارهای متداول قضاوت افکار عمومی در سراسر جهان تروریستی دانسته می‌شد، اما برای چرایی بروز چنین واکنشی، باید زنجیره‌ی کنش پیش از آن را نیز درنظر آورد. حالا رسانه‌های ایران پرشده از محکومیت «اقدامات تروریستی» در ۱۸ دی ۱۴۰۴ و شب‌های بعد از آن. یک نوع مواجهه این است که ما اقدامات آن شب از قبیل آتش زدن مساجد، اماکن درمانی، اتوبوس‌ها و ساختمان‌های دولتی را بر بشماریم؛ همین‌طور حملات مسلحانه و سوزاندن پرسنل نظامی و درمانی را. مواجهه دیگر این است که بگوییم تمرکز بیش از حد بر وقایع یک شب، ممکن است قدرت تحلیل و قضاوت ما را تحت‌الشعاع قرار دهد. بلکه مانند ماجرای طوفان‌الاقصی باید زنجیره‌ی کنش را پی گرفت. در ادامه تلاش می‌کنم از این منظر به اعتراضات اخیر بپردازم.

قبل از هرچیز باید میان نارضایتی و اعتراض تمایز گذاشت. برای نشان‌دادن نارضایتی گسترده شاید بتوان به شاخص غیرمناقشه‌برانگیزی مانند کاهش مشارکت در انتخابات اشاره کرد. البته طیف‌های ناراضیان بسیار متنوع و علل نارضایتی هم متکثر است. من فعلاً همه‌ي علل را در پرانتز می‌گذارم و تنها به مسئله معیشت می‌پردازم. بر اساس آمار بین ۳۰ تا ۴۰ درصد از جامعه ایرانی زیر خط فقرند و از تامین حداقل کالری روزانه‌شان ناتوانند. بقیه هم با اختلاف کمی از آن‌ها قرار دارند تا برسیم به دهک ۱۰ درآمدی. تورم حدود ۵۰ درصد است و چشم‌انداز یک ماه بعد، از این ماه بدتر است. دولت هم چشم‌انداز روشن و دقیقی از اصلاحات یا مسیری که قرار است به سمت آن حرکت کنیم ارائه نمی‌دهد یا اگر می‌دهد شنیده نمی‌شود. در واقع الآن یک قصه وجود دارد: «ما بدبختیم و داریم بدبخت‌تر می‌شویم»؛ همان ماجرای اتوبوس و ته دره. بر اساس اعلام رسمی برای مقابله با استهلاک زیرساخت جاده‌ای امسال ۴۰ همت منابع نیاز داریم، در حالی که ۱۵ همت به آن اختصاص داده‌ایم. در بسیاری امور دیگر هم کمابیش با همین وضع فرسایش و استهلاک مواجه‌ایم.

این فرسایش و فقر و روند تعمیق آن بر آموزش، بهداشت، پرونده‌های حقوقی، جرائم و بسیاری امور دیگر تاثیر می‌گذارد. کنش اعتراضی هم مانند کاهش مصرف مواد غدایی، کاهش تولید پسماند و افزایش جرائم یک واقعیت اجتماعی است که با فقر افزایش می‌یابد، چه ما بخواهیم چه نخواهیم. حالا منِ فقیر که دیگر هزینه‌های روزانه‌ام با مخارج اولیه‌ام سازگار نیست باید برای متوقف کردن این فرایند اقدامی بکنم تا یا منابع افزایش بیابد و یا بازتوزیع آن‌ها تغییر پیدا کند. افزایش و بازتوزیع منابع هم با اینکه من خاموش باشم و از گرسنگی دفعتاً یا تدریجاً بمیرم انجام نمی‌شود، باید قدرت خلق کنم. یعنی بگویم کیک یا سهم من را از این کیک بزرگتر کنید یا من مقسم را عوض می‌کنم تا شاید قواعد تقسیم عوض شود. برای اعمال این قدرت، مسالمت‌آمیزترین و خشونت‌پرهیز‌ترین راه تظاهرات، تجمع و شعار دادن است؛ یعنی بروز و اعلام جدی اعتراضِ خود، همزمان با ضرورت بخشیدن به تغییر. حالا فرض کنیم معترضین فقط از میان ناراضیان از معیشت نیستند، اما چنان ادراک‌شان از واقعیت دردناک است که تصمیم گرفته‌‌اند علی‌رغم هزینه‌‌اش، دست به کنش اعتراضی بزنند.

مطالعه اعتراضات ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱ و اعتراضات اخیر به ما این فهم را می‌دهد که اگر مردم ناراضی از وضع موجود مجالی برای بروز نارضایتی‌شان بیابند، به آن ملحق خواهند شد. به تعبیری بخشی از گروه‌های ناراضی به محض آنکه امکان عملیاتی کنش «اعتراضی» جمعی را بیابند از حالت منتظر و منفعل یا «نارضایتی» به حالت فعال یا «اعتراضی» در می‌آیند. پس ازیک‌سو گروهی از مردم هستند که اعتراض به منظور افزایش یا بازتوزیع عاجل منابع برایشان یک ضرورت است (و گروه‌هایی دیگر که انواعی دیگر از تغییر از منظر فشاری که ادراک می‌کنند برای‌شان ضروری است، مثلاً زنان و فشار حجاب) و از سوی دیگر نارضایتی عمومی بر اساس تجربه، چنان است که اگر گروهی اعتراض کنند، دیگرانی هم به آن‌ها ملحق می‌شوند و موج اعتراض با سرعت سراسر ایران (با الگوهایی که در نقشه‌های اعتراضات برای هر دوره قابل رصد است) را در می‌نوردد.

اگر ظرفیت نهادیِ اعلام اعتراض و خلق قدرت برای بلندکردن صدا و بازتوزیع عاجل منابع وجود نداشته باشد، اعتراض خودش را در قالب کنش براندازانه‌ی نظم نهادی نشان می‌دهد و چون طبیعتاً از سوی نیروی حافظ نظم نهادی سرکوب می‌شود، عملاً درگیری‌ها وارد فاز خشونت‌آمیز خواهد شد. به عبارتی در نظم نهادی موجود، کنش اعتراضی مسالمت‌آمیزِ خالق قدرت و تضمین‌کننده‌ی تغییر، ناممکن، و کنش اعتراضی خشونت‌آمیز ناگزیر است. کنش اعتراضی خشونت‌آمیز در بستر نارضایتی عمومی فراگیر (که به دلایل متعددی ایجاد شده است) و وارد شدن به فاز خشونت‌آمیز در اثر منطق درونی اعتراضات خیابانی (که با مطالعه‌ی مردم‌شناسانه براحتی قابل احصا است و در یادداشت بازنگری در استراتژی متفرق‌سازی درباره آن نوشته‌ام)، امکان ایجاد جنبش اجتماعی فراگیر معطوف به تغییر نظم نهادی را فراهم می‌کند.

ایجاد جنبش اجتماعی فراگیر معطوف به تغییر نظم نهادی دو رکن اثرگذار دیگر نیز دارد: هزینه‌ی پیوستن به کنش جمعی اعتراضی و وجود روایتی انسجام‌بخش به کنش جمعی. به نظر می‌رسد نظم نهادی موجود پتانسیل برکشیده شدن یک روایت انسجام‌بخش که از سوی شخص یا جریانی ارائه می‌شود را در درون خود دارد. بر اساس این تحلیل «بازگشت سلطنت پهلوی» یا هر روایت دیگری، بیشتر از آنکه فرابخواند، فراخوانده می‌شود. اعتراضات اخیر نشان داد که این فراخوانی (از سمت موقعیت) توسط جریان پهلوی لبیک گرفته است و او نیز در زمان مناسب فراخوان متقابل را صادر کرد که توسط موج اعتراضی پاسخ داده شد. محتمل است که این چرخه تشدید‌شونده ادامه یابد و جنبش، رهبر خود را بسازد و رهبر، جنبش را هم‌ساز کند.

آنچه در حال حاضر دستگاه رسانه‌ای و کارگزارن نظام سیاسی بر آن تاکید می‌کنند رکن سوم، یعنی افزایش هزینه‌ی پیوستن به کنش از طریق زدن برچسب «تروریست» و محارب خواندن معترضین است. این مورد اگرچه احتمال دارد در کوتاه مدت امکان حفظ نظم نهادی را فراهم کند، اما در میان مدت و بلند مدت منجر به قبح‌زدایی از تروریسم و عادی‌سازی خشونت و لذا تشدید بحران در موج‌های اعتراضی بعدی خواهد شد. تاکید بر تروریستی دانستن اعتراضات و واسپاری کنترل معترضین به نهاد خانواده، و هم‌زمان نشان‌دادن شدت عمل و بالابردن سطح خشونت، پیمودن راه مسالمت‌آمیز خروج از «وضعیت اعتراضی» را در آینده دشوارتر می‌کند.

استفاده کردن از فیلترشکن جرم است، هزینه‌بر است، اعصاب‌خوردکن است، آسیب‌زاست و انتخاب هیچ کاربر اینترنتی نیست. با این حال اگر امروز بگوییم روی موبایل همه‌ی ایرانیان حداقل یک فیلترشکن نصب است، کسی معترض ما نخواهد شد که استناد و مبنای منطقی این آمار چیست. همه کمابیش چنین انتظاری داریم. انتظار داریم چیزی که انتخاب هیچ کس نیست توسط همه انجام شود. چرا؟ چون چاره‌ای باقی نمانده یا به عبارتی موقعیت چنین کنشی را بر عاملان تحمیل کرده است. وقتی راهی برای دست‌یابی به حداقل‌های ضروری زندگی (در مورد اخیر اتصال به شبکه‌های اجتماعی) نیست، دیگر جرم، هزینه، آسیب‌های امنیتی، نرم‌افزاری و سخت‌افزاری و همه‌ی دشواری‌های دیگر پذیرفته می‌شود؛ چون راهی باقی‌نمانده. دیر یا زود، بستن راه اعتراض مسالمت‌آمیز و خشونت‌پرهیز در مقابل وضعیتی که قابل نفی نیست، امور نامشروع را مشروع می‌کند، خطرها را پذیرفتنی و دشواری‌ها را آسان می‌سازد. اگر تعبیر «اعتراض» امروز در بیان پذیرفته شده است، اگر تعبیر «اغتشاش» دیگر مجوزی برای سرکوب نمی‌دهد، تحت فشار واقعیتی که طبقات مختلف هریک به طریقی آن را بر روی خود احساس می‌کنند، تعبیر «ترور» نیز قبح خود را از دست خواهد داد. همان‌طور که برای کسی که پیشینه‌ي مسئله‌ي فلسطین را بداند، طوفان الاقصی متفاوت‌تر از یک حمله‌ی تروریستی معنا می‌شود.

پس اگر جنبش اجتماعی فراگیر معطوف به تغییر نظم نهادی، از سه مولفه «واقعیتِ تولید و بازتولید‌کننده اعتراض»، «روایت انسجام‌بخش» و «هزینه‌‌ی اعتراض» تاثیر می‌پذیرد، در پرتو بینش که مطرح شد، می‌توان وضعیت را چنین ترسیم کرد:

۱. افزایش هزینه اعتراض تا سرحد خود یعنی تروریست نامیدن معترضین و اتهام محاربه به آن‌ها بالا رفته است، اما این روند کوتاه مدت و بسیار خطرناک است و مهم‌تر اینکه بیش از این قابل تشدید نیست. با این حال ممکن است برای واکنش‌های اندیشده‌تر، زمان دراختیار قرار دهد.

۲. روایت انسجام‌بخش معترضین به سطحی از اثرگذاری رسیده است، اما احتمالاً هنوز بلوغ نیافته و تا گرفتن نبض اعتراضات ممکن است خطاهایی بکند که بخشی از فرایند تطابقش است و نباید راهزن باشد (همان‌طور که برخی از فراخوان‌های امام خمینی در نیمه اول سال ۵۷ پاسخ نمی‌گرفت).

۳. سطحی از به‌رسمیت‌شناسی و فراهم‌آوردن امکان عملی اعتراض مسالمت‌آمیز، به جای استراتژی متفرق‌سازی شاید بتواند تا زمان پرداختن به علل ریشه‌ای‌تر موجد اعتراض، از تشدید خشونت و وارد شدن به مسیر بی‌بازگشت جلوگیری کند.

اعتراضات
۱
۱
پیام افشاردوست
پیام افشاردوست
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید