ویرگول
ورودثبت نام
پیام افشاردوست
پیام افشاردوست
پیام افشاردوست
پیام افشاردوست
خواندن ۴ دقیقه·۹ روز پیش

فرصت گفت‌وگو

پیام افشاردوست

۱۰ بهمن ۱۴۰۴

ساعت هشت و یازده‌دقیقه‌ی شب ۱۸ دی ۱۴۰۴ بود که در بالای صفحه موبایلم یک اعلان اضافه شد. پیامی از یکی از هم‌دانشگاهی‌ها که نوشته بود: «سلام و شب بخیر به همگی، در این لحظات آخر دسترسی به اینترنت، می‌خواستم از همه ...» موبایلم را  برداشتم تا تلگرام را بازکنم و پیام را به طور کامل بخوانم و پاسخ دهم. اینترنت قطع بود. اینترنت سیم‌کارت ایرانسل را هم امتحان کردم، فیلترشکن‌های مختلف؛ نخیر قطع است! اگرچه به رسم اعتراضات سال‌های قبل، باید این شب هم در خیابان حضور می‌داشتم تا به عنوان یک پژوهشگر، واقعیت را بلاواسطه ببینم، اما مهمان داشتم و آن شب سهمم از واقعیت صدای شعارها و تیراندازی‌ها بود و البته هرازگاهی دیدن فرار نوجوان‌ها از لابه‌لای ماشین‌های پارک‌شده در کوچه، که تنها از دریچه‌ی تنگ پنجره ممکن بود.

در تمام روزهایی که «فرصت گفت‌وگو» با عزیزان، دوستان و همکارانم و تعقیب اخبار و تحلیل‌های اجتماعی و سیاسی از طریق تلگرام و اینستاگرام را از دست داده بودم، به تلوبیون و بعد از بازگشایی اینترنت داخلی، به «بله» پناه برده بودم. آن‌جا هم «فرصت گفت‌وگو» فراهم نبود. به جای برنامه «زاویه» که دو، سه تحلیل‌گر از زوایای مختلف به بحث‌ها می‌پرداختند، و برنامه «شیوه» که در پس اعتراضات سال‌های قبل شیوه‌های مختلف مواجهه با واقعیت را در گفت‌وگوی باهم قرار می‌داد، شبکه چهار برنامه «نصر الله» را تهیه کرده بود.

۱۹ دی کوروش علیانی ۴۰ دقیقه یکه‌وتنها در دوربین نگاه کرد و مونولوگش را گفت؛ هم کارشناس بود و هم مجری. ۲۰ دی علی مهدیان «تک» کارشناس برنامه بود، در قسمت بعد سجاد صفارهرندی، قسمت بعد مهدی جمشیدی، بعد علی‌رضا شجاعی‌زند، روز دیگر حسین کچوییان و پس از او محمد پورکیانی و علی‌آخر. همه یک روایت داشتند؛ روایتی که کانال‌های دیگر با شدت و غلظت بیشتری تکرار می‌کردند. در مواجهه با همین فضای روایی بود که یادداشت «طوفان‌الاقصی و اعتراضات در ایران» را نوشتم تا بتوانم با جلب همدلی راویان، پیامدهای استفاده گشاده‌دستانه از برچسب «تروریستی» برای اعتراضات را بربشمارم.

۱۸ روز گذشت. ناگهان اعلان تلگرام دیگری بالای صفحه موبایلم پدیدار شد: «پیام افشاردوست دوهزاریِ ماله‌کش، اولاً که امیدوارم روزی که اینجا میای ...»  ضربان قلبم بالا رفت. در این ۱۸ روز چه شده که دوستی قدیمی در پیش چشم دوستان دیگر چنین تعبیری را به کار برده است؟ من در این ۱۸ روز چه کرده بودم؟ چه گفته بودم که لایق چنین تعبیری باشم؟ هیچ! و مشکل دقیقاً همین بود. ۱۸ روز نبودِ «فرصت گفت‌وگو» و اخبار و تصاویری که روح هر انسانی را زخم می‌کند، بر دوستی‌ها، بر اعتماد، بر روابط انسانی ما نیز زخم زده بود.

من که در این ۱۸ روز، بعد از جان سالم بدربردن از تیراندازی مستقم و تعقیب و گریزها، از صبح تا شب از این پژوهشگاه به آن سازمان، به دنبال راهی برای فهمیدن آنچه که در تاریکی شب‌های نیمه دی اتفاق افتاده و یافتن راه چاره‌ای برای به حداقل رساندن پیامدهای آن بودم، فرصتی پیدا نکرده بودم که خودم را متقاعد کنم «فرصت‌ها از دست رفته». وقتی مطلب محمد فاضلی را با عنوان «ما شکست خوردیم» خواندم، می‌دانستم چه می‌گوید، اما این همه‌ی واقعیت یا حداقل واقیت از نگاه هم‌نسلان من که هزار راه نرفته داریم نبود. آخر ما که هنوز فرصتی نداشتیم که تلاشی بکنیم و شکست بخوریم. نوشتم «ما»، باورمندان به امکان توسعه و آبادانی ایران «هنوز شکست نخورده‌ایم». مطلب را در اینستاگرام هم که چند ساعتی بود در دسترسم قرار گرفته بود منتشر کردم تا همه‌ی آن‌ها که دنبالم می‌کنند بدانند امید هنوز در دل ما زنده است؛ شاید هنوز بشود جلوی ریخته‌شدن خون‌های بی‌گناه و جلوی کشت‌وکشتار را بگیریم. اگر هم این تلاش‌ها شکست خورد، باز امید هست که روزی وطن آباد شود؛ تا ایران هست، امید هست.

چند دقیقه‌ای نگذشته بود که اعلان دیگری آمد؛ از یکی از عزیزترین آدم‌های زندگی‌ام که از وطن دور است. نوشته بود: «چگونه ایدئولوژی می‌تواند ذهنی چنین درخشان را از واقعیت دور کند؟» می‌گفت «کشته شدن این هزاران هم‌وطن را خرج مسیر اصلاحات» کرده‌ام و شاید می‌دانم واقعیت چیست اما «مصلحت اصلاحات در بیانش نیست.» قلبم شکست! چرا بعد از این ۱۸ روز دیگر کسی از کسی سوال نمی‌پرسد؟ چرا کسی توضیح نمی‌خواهد؟ چرا همه تکلیف خودشان را با بقیه روشن کرده‌اند؟ گمان می‌کردم با بازشدن اینترنت «تک‌صدایی» تمام می‌شود، اما اینجا «صدایِ تک» دیگری بلند است که هیچ صدای دیگری را برنمی‌تابد.

جان‌های عزیزی از دست رفته و همه سوگواریم. میلیون‌ها جان عزیز دیگر در این سرزمین هست که باید در هر کلام‌مان، در هر کنش‌مان به آن‌ها فکر کنیم. در یادداشت طوفان‌الاقصی که فقط یک صدا می‌شنیدم، نوشتم «تروریستی» خواندن اعتراضات تالی‌های فاسدی دارد که خشونت را به چرخه‌ی شومی می‌اندازد؛ باید به گذشته نگاه کرد و زمینه‌های اجتناب‌ناپذیرشدن خشونت را درنظر آورد و برای آن تمهیدی کرد. حالا که اینترنت باز شده و صدای دیگری هم می‌شنوم، باید این را هم اضافه کنم که نه تنها به گذشته، که به آینده هم باید نظر کرد. باید چیزی گفت و کاری کرد که «فرصت گفت‌وگو» از دست نرود.

۱
۱
پیام افشاردوست
پیام افشاردوست
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید