ویرگول
ورودثبت نام
مشتاق دیوانه
مشتاق دیوانه
مشتاق دیوانه
مشتاق دیوانه
خواندن ۱ دقیقه·۸ روز پیش

گمشده در افکار ؛ قسمت اول

تیک تاک ، تیک تاک ...

صدای ساعت روی میزم در سرم می‌پیچید ، چشم هایم بسته بود ، از لحاظ روحی و جسمی حال و توان نداشتم ، میخواستم بلند شوم و آبی به صورتم بزنم اما یه صدایی در مغزم هی می گفت:« خسته ام خسته ...» ناخودآگاه بغض گلویم را گرفت ، « نه نباید گریه کنم ، حالا مشکلی ندارد ، دوتا قطره اشک است دیگر طوری نیست بگذار سبک شوم ، نه نباید گریه کنی ، تو ضعیف نیستی ، گریه مگر نشانه ضعف است ؟ بله که نشانه ضعف است خجالت بکش خب گریه که کردی بعدش مشکلاتت حل میشود ؟ خنده به لبانت می آید ؟ مشخصاً نه اما حداقل سبک میشوم ، چشم تقلا میکنم فقط یه قطره اشک ، به پیری پدرم فکر کن ، به قد خمیده مادرم ، به برادر مرده ام ، به راه هایی که رفتم و همگی اشتباه بودند ، فکر کن فقط فکر کن ، این همه دلیل و بهانه برای گریه و زاری اما دریغ از یک قطره اشک!

تیک تاک
۱
۰
مشتاق دیوانه
مشتاق دیوانه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید