ویرگول
ورودثبت نام
کلمات یک روز عادی
کلمات یک روز عادیمن محدثه ام. می نویسم تا لحظه هام یادم نره،تا ببینم توی دل روزهای ساده چقدر اتفاق های بزرگ جا می گیره. اینجا جاییه برای تماشا،تامل و شاید یک لبخند.
کلمات یک روز عادی
کلمات یک روز عادی
خواندن ۱ دقیقه·۲۴ روز پیش

دلنوشته

سلام

مدت زیادی است که به ویرگول سر نزدم، واقعیت درگیر چیزی شدم که به آن ( زندگی ) می گویند اما من شک دارم .

نمی دانم از کجا شروع کنم از اتفاقات دی ماه یا جنگ .....

واقعیت جنگ به من خیلی سخت گذشت هر لحظه مرگ را جلوی چشمانم میدیدم ، احساس می کنم بعد از تمام این اتفاقات دیگر ترسی از مرگ نداشتم و هر لحظه خودم را آماده می کردم که این بمب آخر می خواهد بر سرمان بیفتد.

یه خاطره بگم : ( روزی که تهدید به حمله به پل ها و زیرساختهایمان شدیم ، با اصرار فروان به پل سفید اهواز رفتم ، جایی که کلی آدم از خاطره داشتند و دو بخش اهواز را بهم وصل می کند. وقتی که رفتم کلی آدم روی پل بود همه قشری ، از پیر گرفته تا جوان ، از مذهبی و غیر مذهبی ، از لر و بختیاری تا عرب ها یمان ، کودکان خردسال و بغلی گرفته تا بچه مدرسه ایی هایمان هیچ کس نمی ترسید همه یکدست و با شور و شوق روی پلی که احتمال زدنش بود همه با همه ایستاده بودیم....)

به قول محسن چاوشی :( من در وسط ایستاده ام ) به نظرم وسط جای مهمی است و متشکل از خیلی آدم هاست.

در آخر این متن که تیکه اش از چیزی گفته ام و بیشتر شبیه درد و دل است ، یادی هم کنیم از بچه های میناب ، بچه های دنا و بچه های مظلوم دی ماه ....

به امید روزهای بهتر و لب های پر از لبخند.

دی ماهاهوازایران
۹
۱
کلمات یک روز عادی
کلمات یک روز عادی
من محدثه ام. می نویسم تا لحظه هام یادم نره،تا ببینم توی دل روزهای ساده چقدر اتفاق های بزرگ جا می گیره. اینجا جاییه برای تماشا،تامل و شاید یک لبخند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید