ویرگول
ورودثبت نام
Yosra_ Eastern lady
Yosra_ Eastern lady
Yosra_ Eastern lady
Yosra_ Eastern lady
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

★غربت★

تب کرده ، پریشانم و لرزانم و بیمارم و بیگانه ....

بی جانم و بی‌حالم و درمانده و سرگشته ...

بیگانه و بیگانه و بیگانه هَمی هستم ...

تبعید شده، رانده شده ز خویشتنم هستم ...

گم گشته صدایم ..

درمیان هَم هَم این ازدحام ...

در میان این هیاهو ...

در پِی یک آشنا می‌گردم ...

یک به یک می گذرم از پِی چهره‌های بی نور هَمی ...

من در این مهلکه میدانِ غریبه ‌..

در پِی یک نور می‌گردم ...

من در این زندان بیگانه..

به‌دنبال پری برای پرواز می گردم ...

و به دنبال پری برای جستن و رها گشتن از

این زندان بیگانه هَمی می گردم ...

دوستان پرده ای در کار نیست ...

سخن من این است :

تو در شهر خودت باش و بگیر کاسه گدایی

که آن خوشتر بُوَد ز پادشاهی در آن شهر و

دیاری که تو را باشد غریبه ...

غربتبیگانه
۹
۲
Yosra_ Eastern lady
Yosra_ Eastern lady
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید