ویرگول
ورودثبت نام
Yosra_ Eastern lady
Yosra_ Eastern lady
Yosra_ Eastern lady
Yosra_ Eastern lady
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

«خفقان اشک»

در گوشه ای نشسته ام و بی صدا اشک میریزم.

هر اشک من نشان از خلأ حضور توست؛ نشان از نبود تو ، نشان از جای خالی یک حضور.

هر گلوله مرواریدی که از چشمانم سر می‌خورد و فرود می آید ، نشان از دلتنگی من است.

مدت هاست که سنگینی بار غم تو را به دوش میکشم و آن را متحمل شده ام .

هر چه می‌گذرد سنگین و سنگین تر می‌شود.

هر چه پیش ‌می‌رود بزرگ و بزرگتر می‌شود ؛ گویی این غم تمامی ندارد ، گویی این اندوه پایانی ندارد .

حال؛ این اندوه آنقدر بزرگ شده که درون کیسه جا نمی‌شود ، آنقدر سنگین و بزرگ شده که کیسه را شکافته و جرعه به جرعه در تن پوش نقره‌فام و ظاهر گلوله های مرواریدی

از چشمهایم سر‌ ریز می‌شود .

باری بر روی دوشهایم سنگینی می‌کند، گرچه این اندوه بسی غول پیکر باشد اما آن را همیشه و همه جا به دوش می کشم و به مسیر ادامه می‌دهم .

چرا که در پایان راه به تو خواهم رسید ؛ تویی

که هم شروع و هم پایانی .......

تو همان خط شروعی هستی که من از آنجا آغاز می‌شوم ، از آنجا سرچشمه می‌گیرم و از آنجا جاری می‌شوم ........

من خود را به تو خواهم رساند .....

و با شانه های خسته و تن بی جانم احساس خواهم کرد که تو با نوازش هایت این بار را از روی دوش هایم خالی می‌کنی.

۱۴۰۵٫۲٫۳۰

۲۲: ۳۸

🥹❤️✨

غم اندوه
۲۱
۴
Yosra_ Eastern lady
Yosra_ Eastern lady
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید