
نام کتاب: فریدون سه پسر داشت
نویسنده: عباس معروفی
ناشر: دنا، هلند
رده: از بهترینهای داستان فارسی
.
🟠 بنابر گفتهی نویسنده همهی حوادث و شخصیتهای داستان واقعی هستند. ماجرای این رمان به حوادث سیاسی دههی ۵۰ و ۶۰ برمیگردد و داستان «خانوادهی امانی» است. فریدون پدر خانواده است که یک دختر به نام انسیه و چهار پسر با چهار عقیدهی متفاوت دارد. هرکدام از این پسرها به نحوی با انقلاب در ارتباط هستند:
سعید: مبارز سیاسی و مجاهد. سازمان مجاهدین خلق برای شخصیترین امور زندگی او خطمشی تعیین میکند و در نهایت در عراق در جنگ مرصاد کشته میشود.
اسد: مبارز سیاسی و اسلامگراست. با خمینی نشست و برخاست دارد، به یکی از مهرههای حکومت اسلامی تبدیل میشود و چندین پست سیاسی را اداره میکند.
مجید: مبارز سیاسی و عضو فعال حزب کمونیست. پس از انقلاب، پناهندهی سیاسی میشود و پس از مدتی بهخاطر ضعف اعصاب و روان در یکی از آسایشگاههای آلمان بستری میشود.
ایرج: مبارز سیاسی و اهل هنر و ادب. ایدئولوژی خاصی را دنبال نمیکند و تنها به ایرانی آباد و آزاد و یکپارچه میاندیشد. در زمان حکومت شاه زندانی و شکنجه میشود. پس از انقلاب نیز دوباره بازداشت، شکنجه و درنهایت اعدام میشود.
.
🔴 مجید، شخصیت اصلی رمان است که داستان را از زبان او می شنویم. مجید در تبعید تنها شده است، با تنی فرسوده و افکاری پریشان. خاطرهها به ذهن خستهی او هجوم میآورند: «گیج و گول بودیم، بیهدف بودیم، از شکستن و آتش زدن کیف میکردیم و نمیدانستیم چه میخواهیم. دود چشمهای ما را گرفته بود و هیچوقت از خودمان نپرسیدیم چرا؟» مجید در سالهای تبعید از همه چیز دلسرد شده است. دیگر در سیاست فعال نیست، همه زندگیاش در گذشته میگذرد، سعی میکند تا خود را دوباره بازیابد: «سرزمین من کجاست؟ من کجاییام؟ از کجا به کجا پرت شدهام؟ اصلا ما چرا اینجوری شدیم؟ ما انقلاب کردیم، اما خود منفجر شدیم.»
.
🟡 نظرشخصی: «فصل آخر کتاب، بهظاهر با فصلهای دیگر همخوانی ندارد، اما خوب که بنگریم متوجه منظور نویسنده از این فصل و داستان تمثیلی آن میشویم:
"همچنان فرزندان ایران مظلومانه و بیپناه کشته میشوند. در کشوری که نادانی بر آن حاکم باشد، تاریخ بارها و بارها تکرار میشود. اسیر حزب، دین، آیین و ایدئولوژی بودن چیزی جز ویرانی به بار نمیآورد. باید همانند ایرج، فارغ از هر حزبی، تنها به ایرانی آباد و آزاد بیاندیشیم."
ایرج نماد روح هنر و ادب و فرهنگ و تفکر ایرانی است که مظلومانه کشته میشود و فرزند ناقص، زشت و عقبماندهی انسیه که در سال ۱۳۵۷ به دنیا میآید، نماد چهرهی حقیقی ایرانی جدید است.»
.
✍️👩🏻💻 نویسنده: نرگس لالانی