ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه سادات حسینی
فاطمه سادات حسینی
فاطمه سادات حسینی
فاطمه سادات حسینی
خواندن ۳ دقیقه·۳ ماه پیش

<<فرهنگ عجله >>

چرا دیگر صبر نداریم؟

ما در عصری زندگی می‌کنیم که سرعت، ارزش محسوب می‌شود. اینترنت پرسرعت، فست‌فود، تحویل فوری، یادگیری سریع… همه چیز باید همین حالا اتفاق بیفتد. گویی اگر چند لحظه منتظر بمانیم، عقب مانده‌ایم. اما در پشت این ظاهر پرتحرک، ذهنی خسته و مضطرب پنهان شده است؛ ذهنی که دیگر نمی‌تواند «صبر کند». این عجله دائمی نه‌تنها در رفتارهای روزمره، بلکه در رویاها و روابط ما هم نفوذ کرده است. در دنیایی که همه چیز باید سریع به دست آید، سؤال این است: ما واقعاً چه چیزی را از دست داده‌ایم؟

اولین پاسخی که در مواجه بااین سؤال به ذهن می آید مربوط به زندگی مشترک است!وقتی عجله به اسم «پربازده بودن» وارد خانه می‌شود، آرام آرام زبان رابطه عوض می‌شود. جمله‌ها کوتاه می‌شوند. چشم‌ها روی صفحه‌ها می‌لغزند. شنیدنِ واقعی، جای خود را به «زود جواب دادن» می‌دهد. مثل رود تندی که کناره‌ها را می‌سابد، شتابِ روزمره از بین کارها و پیام‌ها رد می‌شود و حوصله را نازک می‌کند. صبری که قبلاً مثل سنگِ صاف بود، کم‌کم لایه‌لایه می‌ریزد. این فرسودگی قبل از دعوا هم پیداست: مکثی که حذف می‌شود، لمس کوتاهی که فقط تعارف می‌شود، شنیدنی که به نوبتی حرف زدن تبدیل می‌شود.

- صبحانه‌های «سریع»: نان لقمه می‌شود، ولی حرف‌ها نه. دو نفر قهوه می‌خورند و فقط دستور می‌دهند: «تو بچه رو ببر، من جلسه دارم، رسیدی خبر بده.»- شب‌هایی که بدن کنار هم است اما فکرها دور. نور گوشی‌ها توی تخت می‌درخشد و گفت‌وگو را خاموش می‌کند.

- پیامک‌های تند که بد فهمیده می‌شوند. یک نقطه یا ایموجی، بی‌حوصله یا زیادی شاد دیده می‌شود و دلِ خسته را می‌رنجاند.

- قرارهای دقیق اما بی‌روح: «سه‌شنبه ساعت۲۰ وقتِ ما». وقتی می‌رسد، هر دو فقط می‌نشینند تا تیک بخورد.

- حتی مهربانی هم گاهی عجول است: هدیه آنلاین، پیام آماده، «دوستت دارم»هایی مثل امضای دیجیتال، فقط برای رد کردن کار.

تهِ این شتاب، یک دلِ ناآرام است؛ دلی که می‌خواهد از هیچ‌چیز عقب نماند. اما رابطه جای «عقب نماندن» نیست؛ جای «آروم موندن» است. مثل نشستن کنار آتش که برای گرم شدن، کمی سکوت می‌خواهد. وقتی صبر می‌ریزد، درماندگی می‌آید. شریک زندگی به‌جای پناه، شبیه آینه‌ی شکست‌های روز می‌شود. بی‌صبری باعث می‌شود فقط چیزهای به‌دردبخورِ برنامه شنیده شود. باقی حرف‌ها مثل دانه‌های شن از لای انگشت‌ها می‌ریزد. حسِ نادیده‌گرفته‌شدن آرام شکل می‌گیرد؛ نه چون طرف مقابل بد شده، چون زمان در خانه «باریک» شده. زمان تند، عمق را می‌بُرد و فقط یک سطح براق می‌گذارد.

شاید نتوانیم زمان را نگه داریم، اما می‌توانیم مسیر رود را طوری انتخاب کنیم که بنشینیم و پاهایمان را توی آب بزنیم، نه این‌که همیشه از روی پل بدویم. رابطه جاهایی می‌خواهد که «هیچ‌چیز جلو نمی‌رود» اما عمق می‌گیرد؛ مثل عطری که روی پوستِ آرام معنی پیدا می‌کند. شما دو نفر کجا می‌توانید کمی از سرعتِ روز را پس بگیرید و آن را خرج نفس کشیدنِ رابطه کنید؟

در کار هم همین است. سرعت به‌جای عمق می‌نشیند. به‌جای آن‌که با یک مسئله زندگی کنیم، از ده‌ها مسئله عبور می‌کنیم. نتیجه، نه دانش بیشتر، که سطحِ براقِ اطلاعات است. ذهن پر از لینک می‌شود و خالی از پیوند. خلاقیت هم بی‌هوا می‌ماند؛ چون خلاقیت نیاز به بیکاریِ آرام دارد، به پرسه، به حوصله‌ی بی‌نتیجه. وقتی فوراً جواب می‌خواهیم، فقط جواب‌های آشنا را می‌شناسیم. ناشناخته با مکث دوست است، با عجله قهر.

بدن هم زبان خودش را دارد و در فرهنگ عجله، این زبان مدام قطع می‌شود. خستگی قبل از اینکه «خستگی» شود، خودش را به شکل بی‌حوصلگی نشان می‌دهد. گرسنگی، عصبانیت می‌شود و نیاز به تماس، با پیام‌های بی‌پایان جایگزین. اگر چند دقیقه به آهسته‌کردن نفس‌ها بدهکاریم، چند سال به خودمان بدهکاریم که نفهمیدیم چرا این‌قدر می‌دویم. شاید به همین خاطر است که وقتی بالاخره می‌ایستیم، اولش بی‌قراری می‌آید. سکوت مثل اتاقی تاریک است: تا چشم عادت کند، می‌ترسیم. اما بعد، شکل‌ها از دل سایه‌ها بیرون می‌آیند.

آرامش، مهارتی غریزی نیست؛ تمرین می‌خواهد. صبر هم فقط «تحمل» نیست؛ نوعی فعال‌بودن در سکوت است. یعنی بتوانیم به‌جای پرکردن هر خلأ با صدا و تصویر، اجازه بدهیم خلأ کار خودش را بکند: ته‌نشین کند، روشن کند، وزن بدهد. رابطه، کار، بدن، رویا—همه‌شان به همین ته‌نشینی محتاج‌اند. ما قرار نیست از جهانِ سریع بیرون برویم؛ کافی‌ست جاهای کوچکی بسازیم که سرعت در آن‌جا حق عبور نداشته باشد.

زندگی مشترکشریک زندگی
۷
۲۰
فاطمه سادات حسینی
فاطمه سادات حسینی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید