ویرگول
ورودثبت نام
Reza
Rezaرضا بهرامی ارایشگر
Reza
Reza
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

رضا بهرامی ارایشگر

. من رضا بهرامی هستم، چهار سال است که پشت صندلی آرایشگاه نفس می‌کشم.

2. نه برای سرگرمی، که برای زنده ماندن و زنده نگه داشتن لبخند روی صورت مشتری‌ها.

3. صبح که تهران بیدار می‌شود، من پشت اولین مشتری روز ایستاده‌ام.

4. قیچی دستم می‌گیرد، شاید برای تو سبک باشد اما چهار سال سنگینی کف دستم را حس می‌کند.

5. آرایشگری فقط رنگ و کوتاهی نیست؛ ایستادن مداوم، نفس‌نداشتن بین سرویس‌هاست.

6. دست‌هایم قیچی و سشوار را بهتر از استکان چای می‌شناسند.

7. کمرم بند آمده از خم شدن روی صندلی، شانه‌هایم سنگین از روزهای دوشنبه که آخر هفته نیست.

8. موها می‌ریزند زیر دستم یا شانه می‌شوند؛ من هر روز بغض کوتاه شدن یک خاطره را حس می‌کنم.

9. بعضی مشتری‌ها فکر می‌کنند آرایشگر فقط مو می‌زند، نمی‌دانند اعتمادشان سنگین‌ترین بار کار من است.

10. شست‌وشوی مکرر، دست‌های ترک‌خورده در زمستان، بوی ماندگار مواد شیمیایی.

11. غروب که برمی‌گردم خونه، گوشه چشمم پر از تار موهایی است که روی زمین ریخته‌ام.

12. دلم می‌خواهد یک روز کسی بگوید «رضا جان خسته‌نباشی»، نه از سر ادب، از سر فهمیدن.

13. کار من فقط قیچی دستم نیست؛ روانشناس کوتاه‌قد کسی هستم که پشت آینه می‌نشیند.

14. بعضی روزها با گریه مشتری تمام می‌شود و من جایش می‌ایستم که ریسه نکند.

15. چهار سال است ناهار را از قاشق جرعه‌جرعه خورده‌ام لای دو مشتری.

16. سیاهی مو همیشه دستم را نمی‌شوید، بعضی رنگ‌ها هفته‌ها روی خط ناخن من می‌ماند.

17. حقوق ماهیانه‌ام جنس خوب مواد و ماسک مو نیست؛ فقط بند کفش زندگی است.

18. من صدها سر را کوتاه کردم، صاحبم صاحب سالن است، ولی موهایم خودش داشت خاکستری شد.

19. به نگاه بعضی آدمها که می‌گویند «کاری ندارد»، می‌خندم؛ اگر یک روز بایستند کمرشان را فراموش نمی‌کنند.

20. مشتری اگر راضی نباشد، تمام تلاش چهار ساله‌ام فدای یک «باز کوتاه کردی» می‌شود.

21. ساعت ۱۰ شب که قیچی را می‌گذارم، دست چپم خواب می‌رود، گوش راستم صدای سشوار می‌آورد.

22. هر روز با مشتری‌های تند و نجواهای پشت سرم کنار می‌آیم.

23. باز قیچی تیز می‌کنم، شانه ضدعفونی، کف‌سالن جارو. خسته‌ام ولی کسی نمی‌شنود.

24. آینه به من می‌گوید: رضا بهرامی، هیچ مشتری موهای خسته‌ات را نمی‌بیند.

25. من از صنف نیرومندم چون بعد چهارسال هنوز عاشق این صندلی چرمی خاکستری هستم.

26. شغل ما سخت است چون نه فقط مو، که روح آدم را مدل می‌دهیم.

27. گرمی و بوی سالن گاهی عوض بوی خانه می‌شود دعوای من و خستگی.

28. به هر حال اسم من رضا بهرامی‌ست، آرایشگری با چهار سال کمر خم شده، ایستاده پشت حرفه‌ام تا آخر موی عالم.

. من رضا بهرامی هستم، چهار سال است که پشت صندلی آرایشگاه نفس می‌کشم.

2. نه برای سرگرمی، که برای زنده ماندن و زنده نگه داشتن لبخند روی صورت مشتری‌ها.

3. صبح که تهران بیدار می‌شود، من پشت اولین مشتری روز ایستاده‌ام.

4. قیچی دستم می‌گیرد، شاید برای تو سبک باشد اما چهار سال سنگینی کف دستم را حس می‌کند.

5. آرایشگری فقط رنگ و کوتاهی نیست؛ ایستادن مداوم، نفس‌نداشتن بین سرویس‌هاست.

6. دست‌هایم قیچی و سشوار را بهتر از استکان چای می‌شناسند.

7. کمرم بند آمده از خم شدن روی صندلی، شانه‌هایم سنگین از روزهای دوشنبه که آخر هفته نیست.

8. موها می‌ریزند زیر دستم یا شانه می‌شوند؛ من هر روز بغض کوتاه شدن یک خاطره را حس می‌کنم.

9. بعضی مشتری‌ها فکر می‌کنند آرایشگر فقط مو می‌زند، نمی‌دانند اعتمادشان سنگین‌ترین بار کار من است.

10. شست‌وشوی مکرر، دست‌های ترک‌خورده در زمستان، بوی ماندگار مواد شیمیایی.

11. غروب که برمی‌گردم خونه، گوشه چشمم پر از تار موهایی است که روی زمین ریخته‌ام.

12. دلم می‌خواهد یک روز کسی بگوید «رضا جان خسته‌نباشی»، نه از سر ادب، از سر فهمیدن.

13. کار من فقط قیچی دستم نیست؛ روانشناس کوتاه‌قد کسی هستم که پشت آینه می‌نشیند.

14. بعضی روزها با گریه مشتری تمام می‌شود و من جایش می‌ایستم که ریسه نکند.

15. چهار سال است ناهار را از قاشق جرعه‌جرعه خورده‌ام لای دو مشتری.

16. سیاهی مو همیشه دستم را نمی‌شوید، بعضی رنگ‌ها هفته‌ها روی خط ناخن من می‌ماند.

17. حقوق ماهیانه‌ام جنس خوب مواد و ماسک مو نیست؛ فقط بند کفش زندگی است.

18. من صدها سر را کوتاه کردم، صاحبم صاحب سالن است، ولی موهایم خودش داشت خاکستری شد.

19. به نگاه بعضی آدمها که می‌گویند «کاری ندارد»، می‌خندم؛ اگر یک روز بایستند کمرشان را فراموش نمی‌کنند.

20. مشتری اگر راضی نباشد، تمام تلاش چهار ساله‌ام فدای یک «باز کوتاه کردی» می‌شود.

21. ساعت ۱۰ شب که قیچی را می‌گذارم، دست چپم خواب می‌رود، گوش راستم صدای سشوار می‌آورد.

22. هر روز با مشتری‌های تند و نجواهای پشت سرم کنار می‌آیم.

23. باز قیچی تیز می‌کنم، شانه ضدعفونی، کف‌سالن جارو. خسته‌ام ولی کسی نمی‌شنود.

24. آینه به من می‌گوید: رضا بهرامی، هیچ مشتری موهای خسته‌ات را نمی‌بیند.

25. من از صنف نیرومندم چون بعد چهارسال هنوز عاشق این صندلی چرمی خاکستری هستم.

26. شغل ما سخت است چون نه فقط مو، که روح آدم را مدل می‌دهیم.

27. گرمی و بوی سالن گاهی عوض بوی خانه می‌شود دعوای من و خستگی.

28. به هر حال اسم من رضا بهرامی‌ست، آرایشگری با چهار سال کمر خم شده، ایستاده پشت حرفه‌ام تا آخر موی عالم.

آرایشگرهنرزیباییلذت
۹
۰
Reza
Reza
رضا بهرامی ارایشگر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید