ویرگول
ورودثبت نام
نرگس کریمی روانشناس
نرگس کریمی روانشناس
نرگس کریمی روانشناس
نرگس کریمی روانشناس
خواندن ۲ دقیقه·۸ روز پیش

مردی که همیشه خودش را اشتباه می‌دید

اولین بار کلاس سوم ابتدایی بود.خانم معلم اسمش را خواند تا بیاید پای تخته. دست‌هایش عرق کرده بود. جمع و تفریق ساده‌ای بود، اما وقتی گچ را گرفت، انگار همه‌ی عددها از ذهنش فرار کردند. چند نفر از ته کلاس خندیدند. یکی گفت:

«باز این هیچی بلد نیست.»

آن روز شاید فقط یک اشتباه ساده بود.

اما برای او تبدیل شد به یک جمله‌ی همیشگی:

«من به اندازه‌ی بقیه خوب نیستم.»

سال‌ها گذشت. قد کشید، دانشگاه رفت، کار پیدا کرد. ظاهرش شبیه آدم‌های معمولی بود. حتی بعضی‌ها او را موفق می‌دانستند. اما درونش هنوز همان پسرِ پای تخته ایستاده بود.

هر بار جلسه‌ای بود و باید نظر می‌داد، قلبش تند می‌زد.

هر بار فرصتی برای پیشرفت پیش می‌آمد، اولین فکری که به ذهنش می‌رسید این بود:

«حتماً یکی بهتر از من هست.»

دوستانش او را باهوش می‌دانستند. رئیسش روی او حساب می‌کرد.

اما خودش؟

خودش همیشه نسخه‌ی کوچک‌تری از خودش را می‌دید.

یک روز پروژه‌ی مهمی در شرکت مطرح شد. کسی باید مسئولیتش را می‌پذیرفت. سکوت سنگینی در اتاق افتاده بود. او ایده داشت، برنامه داشت، حتی شب قبل تا دیر وقت درباره‌اش فکر کرده بود. اما همان صدای قدیمی آرام گفت:

«اگر خراب کنی چی؟»

«اگر بفهمند آن‌قدرها هم که فکر می‌کنند خوب نیستی چی؟»

خواست ساکت بماند. مثل همیشه.

اما این بار اتفاق کوچکی افتاد.

نگاهش به شیشه‌ی اتاق افتاد. تصویر خودش را دید. نه آن پسر کلاس سوم را. نه آن آدم مضطربِ در ذهنش را. مردی را دید که سال‌ها تلاش کرده، یاد گرفته، زمین خورده و بلند شده.

برای اولین بار با خودش فکر کرد:

«شاید داستانی که سال‌ها درباره‌ی خودم باور کرده‌ام، دقیق نباشد.»

دستش را بالا برد.

صدایش کمی لرزید، اما حرف زد.

پروژه را به او سپردند.

چند ماه بعد، همان پروژه بهترین نتیجه‌ی سال شد. همه تبریکش گفتند. او لبخند می‌زد، اما مهم‌ترین اتفاق بیرون نیفتاده بود؛ درونش افتاده بود.

برای اولین بار فهمید آن صدای منتقد، حقیقت مطلق نیست. فقط یک صدای قدیمی است.

صدایی که سال‌ها بدون پرسش قبولش کرده بود.

خودکم‌بینی همیشه با شکست‌های بزرگ نمی‌آید.

گاهی از یک خنده‌ی ساده شروع می‌شود.

از یک مقایسه‌ی بی‌رحمانه.

از یک جمله که زیادی جدی گرفته می‌شود.

و سال‌ها طول می‌کشد تا بفهمیم:

ما اشتباه نبودیم.

فقط خودمان را از پشت یک آینه‌ی کج نگاه می‌کردیم.

شاید تو هم جایی در زندگی‌ات هنوز پای همان تخته ایستاده‌ای.

شاید هنوز فکر می‌کنی به اندازه‌ی بقیه نیستی.

اما شاید…

فقط شاید،

وقت آن رسیده که داستانت را از نو بنویسی.

اشتباه
۰
۰
نرگس کریمی روانشناس
نرگس کریمی روانشناس
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید