
خیلی وقتها دعواهای بزرگ از همین چیزهای بهظاهر ساده شروع میشن:
جواب ندادن به پیام
دیر رسیدن
یه لحن سرد پشت تلفن
یه شوخی که رو اعصاب میشینه
اتفاقها کوچیکن،
اما توی ذهن ما تبدیل میشن به فکرهای بزرگ:
«براش مهم نیستم.»
«من رو جدی نمیگیره.»
«هرچی من وقت و انرژی میذارم، اون نمیذاره.»
یعنی مشکل فقط خودِ اتفاق نیست؛
معناییه که براش میسازیم.
معمولاً اینطوری پیش میره:
دلخور میشیم، اما به خودمون میگیم:«مسخرهست بخاطر این چیز کوچیک چیزی بگم…»
طرف مقابل هم متوجه نمیشه، چون ما شفاف حرف نمیزنیم.
این دلخوریهای ریز، هی روی هم جمع میشن،بعد یه روز سر یه اتفاق خیلی کوچیک،همهشون با هم منفجر میشن.
از بیرون، موضوع انگار «۱۰ دقیقه دیر رسیدن»ه،
ولی در واقع، دردِ چند وقتِ آدمه که داره حرف میزنه.
تقریباً همیشه یکی از این پیامهاست:
«من رو نمیبینی.»
«برات اولویت ندارم.»
«حرف من جدی گرفته نمیشه.»
«به اندازهای که میدم، ازت نمیگیرم.»
اگر بتونیم این پیام رو مستقیمتر بگیم،
بهجای جنگیدن سر جزئیات،
دربارهی «اصلِ درد» حرف میزنیم.
چطور بگیم دلخوریم، بدون قهر و دعوا؟
یه قالب ساده که کمک میکنه هم خودمون آرومتر باشیم،
هم طرف مقابل کمتر دفاعی بشه:
وقتی …،
من اینطور حس کردم…،
دوست دارم / نیاز دارم
دفعه بعد اینطوری باشه…
مثال:
«وقتی دیشب پیامم رو خوندی ولی جواب ندادی،
من حس کردم برات مهم نیستم و ناراحت شدم،
دوست دارم اگه خستهای، فقط یه “بعداً حرف میزنیم” برام بذاری.»
این مدل حرفزدن، فرق داره با:
«تو همیشه من رو نادیده میگیری.»
«تو هیچوقت جواب درست نمیدی.»
اونجا طرف مقابل حمله رو حس میکنه و میره تو دفاع؛
اینجا، احساس ما و نیازمون مطرح میشه، نه «برچسب» به شخصیتش.
تو چطور؟
حالا نوبت توئه:
تو بیشتر سر چه چیزهای «به ظاهر کوچیکی» دلخور میشی؟
معمولاً دلخوریت رو قورت میدی، دعوا راه میندازی،یا میتونی آروم و واضح بگی چی اذیتت کرده؟
«برام توی کامنتها بنویس؛
شاید از بین همین تجربهها»،
موضوع پستهای بعدی هم دربیاد. نرگس کریمی🌱