ویرگول
ورودثبت نام
زهرا اعصامی یا همان الیزابت بنت👒🌻
زهرا اعصامی یا همان الیزابت بنت👒🌻می‌گویند زیبا می‌نویسم و زیباگوش میدهم نویسنده✍🏼📜 دانشجوی روانشناسی👩🏼‍🎓🧠 متعلق به دنیای کلاسیک ،غروب ،شعرها و شوق ها💌🌄🌱
زهرا اعصامی یا همان الیزابت بنت👒🌻
زهرا اعصامی یا همان الیزابت بنت👒🌻
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

صدسال نوری💫

ردِ نور نارنجیِ خیابان شکل‌های عجیبی روی دیوار اتاقم کشیده و وزشِ ملایمِ باد پرده را آرام کنار می‌زند؛
انگار می‌خواهدحرفی بزند… چیزی بگوید.
از خداخواسته، کوچک‌ترین فرصت را غنیمت شمردم؛
باد را نشانه گرفتم و گفتم و گفتم و گفتم…
سرم را تا آخر در بالش فرو بردم.
ساعت سه‌ونیمِ صبح است:
چند لحظه پیش کارهایم را تمام کردم و طبق رسم هر شب، هر لحظه‌ی دلتنگی، گوشی به دست شدم و شروع کردم به دیدن عکس‌ها و مرور خاطره‌هایی که فقط دو هفته از پایان‌شان می‌گذرد،
اما برای من
معادلِ چندین سالِ نوری‌ست.
می‌دانی؟
دلم برای وقت‌هایی که فاصله‌ی محل کارمان فقط یک پله بود تنگ شده؛
برای یک «بستنی قدس»،
برای پنج دقیقه‌های دزدیده‌شده،
برای قرص‌ها و داروهای تمام‌نشدنی،
برای فقط دست تکان دادن و رد شدن
و لبخندی که کنار نمی‌رفت؛
و یعنی: «هی رفیق من خوبم… فقط دلم برای صورتت تنگ شده بود.»
می‌دانی دلم برای خستگیِ ده شب با تو تنگ شده
وقتی مسیرِ یک‌دقیقه‌ای را با هم راه می‌رفتیم
و در همان زمانِ کم آن‌قدر می‌خندیدیم
که یادم می‌رفت شش ساعت سرِ پا بوده‌ام.
دلم برای دانشگاهِ با تو،
بوفه با تو،
کلاس‌های مشترک با تو تنگ شده…
برای سوار شدنِ اتوبوس و خطِ واحد با هم،
رفتن به نادری، پل سفید، خانه ماپار،
فلافل‌فروشیِ همیشگی‌مان،
خریدهای ماهانه،
کتاب‌فروشی رفتن،
کافه رفتن و هر بار همان شیکِ همیشگی را سفارش دادن …
دلم برای کشفِ پاییز اهواز ،جشن های دوتایی بعد از هر ترم ،فوتبال دیدن هامون تو دانشکده اقتصاد ،تأتر رفتن،سینمای دانشجویی و گوجه سبزهایی که از عمو گوجه ای دم در سینما می‌گرفتیم تنگ شده ،دلم برای همه ی بلک مجیک های ۹۰تومنی تو اوجِ گرمای اهواز ،دلم برای لب ساحلی کارون نشستن و ایستگاه پل سیاه رو کشف کردن تنگ شده ،دلم برای گیت،صبحونه های راه آهن ،بارون های بی چتر ،دوچرخه سواری های روزای ابری و آرکا دلم برای همیشه پیاده راه رفتنمون تنگ شده و تنگ میمونه دلم برای غروب هایی که نشد با تو تماشا کنم و تنهایی همه رو با عشق نگاه کردم تنگ شده دلم برای همه‌ی عکس‌هایی که می‌گرفتیم،
خنده‌هامون، خاطره‌هامون،
و همه‌ی روزهای خوب‌مون
که فقط من می‌دونم و تو
و جز قلبِ شادمون هیچ شاهدی نداره
تنگ شده.
دلم برای دبیرستانِ پرحاشیه‌مون،
اون دورانِ پردل‌وجرأت،
اون روزهای پر از غفلت
تنگ شده…
و تنگ می‌مونه
با تو
همه‌چیز اتفاق افتاد.
و این یعنی
شهر جون گرفت
خیابون ها اسم پیدا کردن

و من
تو ساده‌ترین لحظه‌ها
خوشبختی را لمس کردم.
و این
چیزی نیست که زمان ازمن کم یا دورش کنه...

#از طرف کوتاه به بلند


از من بگیر

تحصیلدوست صمیمیمهاجرتدلتنگیاهواز
۴
۰
زهرا اعصامی یا همان الیزابت بنت👒🌻
زهرا اعصامی یا همان الیزابت بنت👒🌻
می‌گویند زیبا می‌نویسم و زیباگوش میدهم نویسنده✍🏼📜 دانشجوی روانشناسی👩🏼‍🎓🧠 متعلق به دنیای کلاسیک ،غروب ،شعرها و شوق ها💌🌄🌱
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید