ویرگول
ورودثبت نام
حمید برهان نژاد
حمید برهان نژادلایف‌کوچ، بیزنس‌کوچ، مربی توسعه فردی، کوچ مدیران و راهبران. موسس «ریورکلاب»؛ محیطی برای توسعه فردی نسلZ
حمید برهان نژاد
حمید برهان نژاد
خواندن ۶ دقیقه·۲ ماه پیش

نقش اعتمادسازی در کوچینگ.


اعتماد در کوچینگ:
از صمیمت نمایشی تا حضور واقعی

اعتماد توی کوچینگ چطور ساخته می‌شه؟ از صمیمیت نمایشی تا حضور واقعی

اگه بخوایم فقط یک چیز رو نام ببریم که کوچینگ بدون اون عملاً بی‌معنی می‌شه، اون چیز «اعتماده».
اعتماد مثل کلیدیه که وقتی توی قفل می‌چرخه، تازه درِ اصلی کوچینگ باز می‌شه و گفتگو از سطحِ “حرف‌زدن” وارد مرحله “دیدن” می‌شه.

خیلی از آدم‌ها وقتی برای اولین بار وارد جلسه کوچینگ می‌شن، ظاهرشون شاید آروم باشه، ولی زیر پوست‌شون یه عالمه تردید و ترس و محافظه‌کاریه. بعضیاشون قبلش تراپی یا مشاوره رفتن و نتیجه نگرفتن. بعضیا تجربه‌های تلخ دارن. بعضیا اصلاً نمی‌دونن کوچینگ دقیقاً چیه و فقط احساس می‌کنن “یه چیزی این‌جا باید درست بشه”.

برای همین، اولین کاری که کوچ حرفه‌ای باید بتونه انجام بده اینه که محیطی بسازه که توش اعتماد «اتفاق بیفته». نه با ادعا، نه با تکنیک‌های سطحی، نه با صمیمیت الکی…
بلکه با چیزی خیلی ساده‌تر و خیلی عمیق‌تر: حضور واقعی.

این مقاله درباره همینه.
اینکه اعتماد دقیقاً چطور شکل می‌گیره؟
توی جلسه چی می‌گذره که گارد مراجع باز می‌شه؟
چه رفتارهایی اعتماد رو می‌سازه و چه رفتارهایی درجا خرابش می‌کنه؟

و مهم‌تر از همه: کوچ حرفه‌ای چطور می‌تونه آگاهانه این فضا رو بسازه؟


---

۱) یه داستان واقعی: وقتی مراجع ناامید بود، اما اعتماد اتفاق افتاد

توی یکی از جلسات، مراجع از همون اول معلوم بود سال‌ها تلاش کرده، کلی تراپی رفته، کلی مسیر مختلف امتحان کرده و خسته و دل‌چرکین وارد شده بود.
از همون لحن، از نوع نشستن، از نوع نگاه‌کردن…
آدم حس می‌کرد داره حرف می‌زنه اما درواقع فقط «بررسی» می‌کرد: این‌یکی هم قراره مثل قبلی‌ها باشه یا نه؟

ولی نکته جالب اینجاست:
تقریباً ده دقیقه بعد از شروع گفتگو، فضای جلسه عوض شد.
صداش نرم‌تر شد. حرکاتش طبیعی‌تر شد. حرف‌هاش صمیمی‌تر شد.
و کم‌کم شروع کرد به بازکردن اون چیزهایی که مدت‌ها هیچ‌جا نتونسته بود بگه.

این اتفاق نه با ارائه رزومه، نه با نمایش حرفه‌ای‌بودن، نه با حرف‌های انگیزشی و تکنیک‌های پیچیده افتاد.
علتش این بود که فضای جلسه از همون ثانیه‌های اول یک حالت خاص داشت:

– حضور کامل
– تمرکز روی آدم مقابل
– همدلی واقعی
– شفافیت بدون ماسک
– صمیمیت بدون ادا

وقتی مراجع این‌ها رو تجربه کرد، یه نفس راحت کشید و احساس کرد «امنیت» هست.
انگار یک وزنی از روی شونه‌هاش برداشته شد.

و نکته مهم‌تر اینه که اعتماد فقط اون لحظه ساخته نشد.
چند ماه بعد، وقتی یکی از آشنایانش حرفی منفی درباره کوچینگ زده بود، مراجع نه‌تنها از مسیرش منحرف نشد، بلکه تجربه‌ای که از جلسه‌ها داشت باعث شد منطقی فکر کنه، تصمیم بگیره ادامه بده، و حتی درخواست قرارداد بده.

این همون چیزیه که اسمش رو می‌ذاریم:
اعتماد واقعی.

اعتمادی که ساخته می‌شه، نه اینکه به مراجع “تحمیل” بشه.


---

۲) اصل اول: حضور؛ یعنی واقعاً بودن، نه فقط نشستن

خیلی‌ها فکر می‌کنن «حضور» یعنی ساکت‌بودن، یا اینکه کوچ فقط خوب گوش بده.
ولی حضور یعنی یه چیز خیلی عمیق‌تر:

حضور یعنی آدم مقابل حس کنه تو ۱۰۰ درصد اینجایی.
ذهن‌ت، حواست، انرژی‌ت، توجهت؛ همه‌چی اینجاست.

توی جلسه‌ای که داستانش رو گفتم، بزرگ‌ترین تغییری که اعتماد رو ساخت حضور بود.
وقتی کوچ حضور کامل داره:

– وسط حرف مراجع دنبال جواب نمی‌گرده
– دنبال قضاوت یا تحلیل عجولانه نیست
– دنبال این نیست از خودش “نسخه حرفه‌ای‌تر” نشون بده
– به‌جای نمایش، واقعاً گوش می‌ده
– مکث‌هاش طبیعی و انسانی‌ه
– سؤالاتش از “کنجکاوی عمیق” میاد، نه از تکنیک

حضور یعنی مراجع حس کنه «دیده شده».
و آدمی که دیده می‌شه، کم‌کم اعتماد می‌کنه.

چطور حضور رو تمرین کنیم؟

– قبل جلسه چند دقیقه تنفس
– جداکردن زندگی شخصی از جلسه
– خاموش‌کردن نوتیفیکیشن‌ها
– تمرکز روی چهره و کلمات مراجع
– نپریدن وسط جمله‌ها
– اجازه دادن به سکوت

حضور یعنی “بودن”.
و اعتماد اولین بار از همین شکاف کوچیک بین بودن یا نبودن شکل می‌گیره.


---

۳) اصل دوم: همدلی بدون قضاوت

همدلی با دلسوزی فرق داره.
همدلی با نصیحت‌کردن زمین تا آسمون فاصله داره.
حتی با «سخت‌گیری» هم تضاد نداره.

همدلی یعنی دیدنِ انسانیتِ آدم مقابل، بدون اینکه قضاوتش کنیم.

خیلی از مراجعینی که وارد جلسه اول می‌شن، از قضاوت‌های قبلی آسیب دیدن.
فقط کافیه کوچ یک نگاه اشتباه یا یک سؤال قضاوت‌گونه بپرسه، تا تمام اعتماد ناپدید بشه.

ولی وقتی مراجع در چند دقیقه اول حس می‌کنه که:

– کسی قرار نیست سرزنشش کنه
– کسی عجله نداره براش تصمیم بگیره
– کسی نقش قهرمان بازی نمی‌کنه
– کسی عجیب‌وغریب «بزرگ‌نمایی مشکلاتش» نمی‌کنه
– کسی نمی‌گه “من بهتر از تو می‌دونم”

اون‌وقت در اعتماد باز می‌شه.

همدلی یعنی کوچ بتونه:

– احساس رو بشنوه
– احساس رو بازتاب بده
– ولی وارد داستان نشه
– نه مشفقانه رفتار کنه، نه سرد
– فقط «حضور انسانی» داشته باشه

وقتی همدلی واقعی اتفاق می‌افته، دو چیز به‌طور هم‌زمان اتفاق می‌افته:

۱) مراجع احساس امنیت می‌کنه
۲) کوچ اعتبار پیدا می‌کنه

اعتماد دقیقاً وسط همین نقطه ساخته می‌شه.


---

۴) اصل سوم: شفافیت بدون ادا؛ صداقت بدون نمایش

یه چیزی تو کوچینگ هست که خیلی‌ها اشتباه می‌گیرنش:
صمیمیت واقعی با صمیمیتِ نمایشی.

صمیمیت نمایشی یعنی:

– لبخندهای الکی
– اداهای “من چقدر مهربونم”
– لحن‌سازی مصنوعی
– قربون‌صدقه‌های بی‌جا
– بیش‌ازحد نرم‌کردن فضا
– شوخی‌های اضافی برای جلب توجه

این‌ها نه‌تنها اعتماد نمی‌سازه، بلکه زنگ خطر روشن می‌کنه.
مراجع ناخودآگاه حس می‌کنه یه چیزی «طبیعی نیست».

ولی صمیمیت واقعی خیلی ساده‌ست؛
مثل حرف‌زدن بدون ماسک، مثل نگاه‌کردن بدون نیت پنهان.

شفافیت بدون ادا یعنی:

– کوچ درباره چی می‌دونه و چی نمی‌دونه صادقه
– از پیچیده‌کردن بی‌دلیل مفاهیم خودداری می‌کنه
– روراست توضیح می‌ده نقش کوچ چیه و چیکار نمی‌کنه
– لحنش طبیعی خودشه، نه نسخه رسمی و نه نسخه نمایشی
– به‌جای اینکه بخواد “قوی” نشون بده، “واقعی” حضور داره

همین شفافیت باعث شد داستان مراجع اول، به جای یک جلسه سرد و رسمی، تبدیل بشه به شروع یک همکاری واقعی.


---

۵) داستان دوم: وقتی اعتماد باعث تصمیم سریع شد

توی یه تجربه دیگه، مراجع بعد از همون جلسه اول تصمیم گرفت قرارداد ببنده.
نه چون کسی بهش فشار آورد،
نه چون جلسه “هیجان‌انگیز” بود،
نه چون کوچ نمایش حرفه‌ای‌بودن اجرا کرد.

دلیلش ساده‌تر بود:

اعتماد شکل گرفته بود.

وقتی اعتماد درست ساخته می‌شه، مراجع:

– آینده رو شفاف‌تر می‌بینه
– ارزش همکاری رو دقیق‌تر لمس می‌کنه
– حس امنیت می‌کنه
– صداهای بیرونی کم‌اثر می‌شن
– تصمیم‌گیری به‌جای ترس، از وضوح میاد

این لحظه‌ها برای کوچ‌ها مهمه،
چون نشون می‌ده وجود اعتماد، فرایند تصمیم‌گیری رو چقدر تسهیل می‌کنه.


---

۶) اصل چهارم: ثبات رفتاری؛ اعتماد فقط جلسه اول نیست

یکی از بزرگ‌ترین اشتباه‌های کوچ‌ها اینه که فکر می‌کنن اعتماد “در جلسه اول ساخته می‌شه” و تمام.

نه!
اعتماد جلسه‌به‌جلسه ساخته می‌شه، و جلسه‌به‌جلسه هم ممکنه خراب بشه.

ثبات یعنی:

– کوچ همون آدمی باشه که جلسه اول بوده
– رفتارهاش، مرزهاش، لحنش، انرژی‌اش ثبات داشته باشه
– پشت سرش چیزی متفاوت از چیزی که جلوی مراجع نشون می‌ده نباشه
– وارد نقش‌بازی نشه
– حرف و عملش یکی باشه

تو داستان اول، مراجع بعد از چند ماه وقتی حرف منفی شنید، به تجربه خودش رجوع کرد، نه به حرف دیگران.
این یعنی ثبات کوچ باعث شده اعتماد «درونی» بشه.

این اعتماد از بیرون نمیاد؛
مراجع خودش از دل تجربه‌هاش می‌سازه.


---

۷) اصل پنجم: صداقت درباره توانمندی و مرزها

کوچ حرفه‌ای اونیه که می‌گه:

– من این حوزه رو کار می‌کنم
– این حوزه رو کار نمی‌کنم
– اینجا تخصص دارم
– اینجا نیاز به متخصص دیگه هست
– این مسئله کوچینگیه
– این مسئله درمانیه

صداقت درباره مرزها اعتماد عمیق ایجاد می‌کنه.
چون مراجع می‌فهمه با کسی طرفه که دنبال «گرفتن پرونده» نیست؛
دنبال «ساختن مسیر درست»ه.

این صداقت باعث می‌شه:

– هیچ‌وقت اضطراب پنهان تو جلسه شکل نگیره
– مراجع احساس امنیت کنه
– کوچ به جای “به کاربردن تکنیک روی آدم”، همراه واقعی مسیرش بشه

و اینجاست که اعتماد تبدیل می‌شه به یک ستون اصلی همکاری.


---

۸) جمع‌بندی: اعتماد ساختنیه، نه گفتنی!

اعتماد نه در رزومه است،
نه در ادعا،
نه در تکنیک،
نه در صمیمیت الکی،
نه در لبخندهای همیشگی.

اعتماد در رفتار دیده می‌شه.

وقتی مراجع:

– حضور واقعی رو تجربه می‌کنه
– همدلی بدون قضاوت می‌بینه
– شفافیت طبیعی حس می‌کنه
– صمیمیت بدون نمایش دریافت می‌کنه
– ثبات رفتاری کوچ رو لمس می‌کنه
– و صداقت در مرزها رو می‌بینه

اون‌وقته که اعتماد ساخته می‌شه.
اعتمادی که می‌تونه نقطه شروع یک مسیر واقعی تغییر باشه.

کوچینگ بدون اعتماد، فقط یه مکالمه معمولیه.
ولی کوچینگ با اعتماد، می‌تونه تبدیل بشه به یک سفر عمیق انسانی.

و این سفر از یک چیز شروع می‌شه:
حضور واقعی یک انسان کنار یک انسان.

احساس امنیتمهارت ارتباط موثرآموزش کوچینگکوچینگکوچینگ چیست
۷
۰
حمید برهان نژاد
حمید برهان نژاد
لایف‌کوچ، بیزنس‌کوچ، مربی توسعه فردی، کوچ مدیران و راهبران. موسس «ریورکلاب»؛ محیطی برای توسعه فردی نسلZ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید