
سال 2018 بود که کمپانی پیکسار بعد از کلی فسفر سوزاندن و اتلاف منابع غذایی جهان به فکر ساخت انیمیشن شگفت انگیزان افتاد تا کرک و پر جهانیان دچار ریزش شود .
از قضا از آنجایی که مردم همه جای دنیا به جز خاور میانه از سوسولی بیش از حد ،کمبود آدرنالین و ابتلا به صلح و رفاه افراطی لذت می بردند ،بعد از دیدن این انیمیشن و جنگولک بازی شخصیت ها لیرز فول بادی شدن .
در حالی که اگر همین مخاطبان به خانه ما می آمدند ،دیگر حتی لازم نبود پول شارژ لیزر بدهند.در واقع باید بگویم که این انیمیشن یک اقتباس ضعیف و سطحی از خانواده ماست .البته این نظر من است.

ولی پدرم معتقد است که ساخت این اثر نوعی سرقت ادبی بوده و ما باید به دنبال شکایت باشیم.چون با اثبات این قضیه می توان کسری یارانه مان که در دولت چهاردهم قطع شده را به طور کامل جبران کرد.علاوه بر آن با توجه به دلاری بودن خسارت دریافتی امکان پر کردن چاله چوله های زندگی مان که دیگر شهرداری هم از پسش برنمی آید،برایمان فراهم می شود.
البته من فکر می کنم هر یک از اعضای خانواده ما باید جایزه نوبل هم بگیرد.مثلا نمونه کوچکش برادر 16 ساله ام که نصفه شب ماشین را در حالی که سوییچ توی جیب مبارک پدرم است روشن می کند و با ررفقایش به شمال می رود.
تازه این اول کار است و اصل شگفتی وقتی خلق می شود که او فاصله بین تهران و شمال را به گونه ای طی العرض می کند که حتی مرتاض های هندی و میگ میگ انگشت به دهان می مانند.

خواهر بزرگه هم دست کمی از او ندارد.چون جوری خرسهای هدیه ولنتاین را هنگام ورود به خانه زیر لباسش قایم می کند که یک بار روح کریس آنجل (شعبده باز بزرگ )به خوابش آمد .کریس در خواب در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود،بابت ادامه دادن مسیر و ثابت قدمی خواهرم در مسیر جنبل و جادو از وی تشکر ویژه کرد.
مادرم هم که دیگر از لحاظ توانایی های ماورایی گل سر سبد خانواده ماست.چون حتی موقع خواب متوجه می شود که ما بدون دمپایی وارد آشپزخانه شده ایم یا بطری آب را بدون لیوان سر کشیدیم.مامان بر خلاف آدمهای عادی که با هزار و یک زحمت و سالها مدیتیشن و یوگا چشم سوم خود را باز می کنند،از بچگی چشم بصیرتی در پشت سرش داشت.
به گونه ای که بدون حضور در خانه خاله متوجه می شود که مادر شوهرش برای او از دعا نویس طلسم جدایی گرفته و در گلدان انداخته است.یا اینکه با نگاه در چشمان خواهرم می فهمد که او برای اجرای عملی درس تنظیم خانواده به خانه هم کلاسش رفته است.
بابا هم دست کمی از پدر خانواده شگفت انگیزان ندارد.چون جوری با کف گرگی توی صورت برادرم می زند که تمام خاطرات وتروماهای تلخ کودکی از ذهن او پاک شده و تروماهای جدید با آن جایگزین می شود.
از طرف دیگر بابا می تواند زمان را به عقب بازگرداند.چون هر وقت من جنسی را از مغازه می خرم و قیمتش را می پرسد می گوید:دو تا از اینا تو بازار 50 هزار تومن!اما مثلا آخرین باری که آن کالا با قیمت پنجاه هزار تومن معامله می شد،مردم شبهای برره تماشا می کردند و آمار خفگی بر اثر تلاش بر انداختن نخود با انگشت در دهان به طرز شگفت انگیزی در کشور بالا رفته بود.
حالا ممکن است برای شما سوال پیش بیاید که پس توانایی من چیست؟

عزیزانم قدرت خارق العاده من و شما ساکنان ایران با یکدیگر یکسان است.چون همه ما که تا اینجا ادامه دادیم ،قدرت نامیرایی و جاودانگی داریم.فقط صدایش را در نیاورید!آخر مدتیست که ایلان ماسک و آدم فضاییها دنبال دزدیدن ما برای استخراج اکسیر جاودانگی هستند!