ویرگول
ورودثبت نام
تاریخ و دین
تاریخ و دین
تاریخ و دین
تاریخ و دین
خواندن ۱۱ دقیقه·۶ روز پیش

مقاله چوی سوک بین

همسر بزرگ نجیبزاده سلطنتی سوک از قبیله هائهجو چوی )کرهای: نام با( ۱۷۱۸ آوریل ۹–۱۶۷۰ دسامبر ۱۷ ؛ 淑 嬪 崔 氏 :هانجا ؛숙빈 최씨 شخصی چوی دونگیی، همسر سلطنتی پادشاه سوکجونگ و مادر پادشاه یونگجو بود. پادشاه یونگجو پس از مرگ مادرش او را به لقب افتخاری ملکه دواگر آنسون کرهای: 여왕 앤슨 مفتخر کرد

تولد:
تولد:

بانو چوی در ششمین روز از یازدهمین ماه قمری در یازدهمین سال سلطنت پادشاه هیونجونگ متولد شد که در تقویم میالدی به ۱۷ دسامبر ۱۶۷۰ ترجمه میشود. او دختر کوچکتر چوی هیو-وون و بانو هونگ، از قبیله نامیانگ هونگ بود. او یک برادر بزرگتر به نام چوی دونگ هو و یک خواهر بزرگتر به نام بانو چوی داشت

ورود به قصر و مالقات با پادشاه:
ورود به قصر و مالقات با پادشاه:

بانو چوی در سن ۷ سالگی وارد قصر شد. او به طبقه چئونمین تعلق داشت که پایینترین طبقه در دوره چوسان بود. معلوم نیست اولین برخورد او با پادشاه چگونه اتفاق افتاد. پذیرفتهشدهترین روایت این است که او در زمانی که ملکه اینهیون تبعید شده بود و جانگ هی-بین موقعیت ملکه را به دست آورده بود، )توسط بانو سوک مورد اتهام دسیسه علیه ملکه سابق اینهیون قرار گرفته و خلع شد( یک موسوری )خدمتکار بخش آب( در قصر بود. یک شب، بانو چوی برای سالمتی ملکه مخلوع )اینهیون( دعا میکرد که پادشاه سوکجونگ که از سفر به کاخ بازمیگشت، صدای او را شنید و از سخنانش متأثر شد. کتاب "سومونروک )صخره و آب(" )隨聞錄، 수문록 )نوشته: یی مون-جونگ )۱۶۵۶–۱۷۲۶ )وقایعی را که منجر به اعدام جانگ هی-بین شد، توصیف میکند. نویسنده ای که در زمان پادشاهی سوکجونگ زندگی میکرد، این برخورد را به شرح زیر ثبت کرد: یک شب، پادشاه )سوکجونگ( نمیتوانست بخوابد و از بی خوابی رنج میبرد، تصمیم گرفت به بیرون برود. هنگام بازگشت به قصر و عبور از اتاق خدمتکاران، ناگهان صدای گریه ای را از یک اتاق کوچک شنید. پادشاه از روی کنجکاوی، نگاهی به اتاق انداخت، سپس در کمال تعجب دید که در این اتاق تمیز و مرتب، بساطی کوچک برای یک ضیافت وجود دارد. سپس موسوری )خدمتکار آب( جوانی را دید که لباس رسمی خود را پوشیده بود و به شدت گریه میکرد. میزی برای مراسم یادبود چیده شده بود. لوح یادبودی که آنجا قرار داشت برای ملکه سابق اینهیون تنظیم شده بود. پادشاه تعجب کرد، زیرا ملکه اینهیون برکنار شده بود. موسوری لوح یادبودی گذاشته بود زیرا ملکه اینهیون خود را فدای شاه کرد. اما از ترس نفوذ ملکه جانگ، هیچکس جرئت نمیکرد که ملکه مخلوع اینهیون را گرامی بدارد، زیرا هیچکس نمیخواست متهم و اعدام شود. پادشاه تعجب کرد که حتی در این شرایط خطرناک، کسی جرئت کرده و جان خود را به خطر انداخته تا برای سالمتی ملکه اینهیون دعا کند. پادشاه دختر جوان را صدا زد؛ موسوری صدای او را شنید و برگشت و با دیدن پادشاه مات و مبهوت شد و وقتی او را شناخت در مقابلش زانو زد. پادشاه از او توضیح خواست. موسوری با صدایی تولد ورود به قصر و مالقات با پادشاه 숙빈 최씨 화경 앤 손 :ای کره° 휴이 듀크 淑嬪 崔氏 和瓊 皇母 某妣 :هانجا° خاندان قبیله هائهجو چوی )به واسطه تولد( قبیله جونجو یی )به واسطه ازدواج( پدر چوی هیوُون مادر بانو هونگ لرزان پاسخ داد: »اعلیحضرت، زمانی که ملکه اینهیون در قصر حضور داشتند، من در خدمت ایشان بودم. امروز روز تولد ایشان است و من نمیتوانم محبتهایی را که ملکه اینهیون آن زمان در حق من کردند را فراموش کنم؛ بنابراین به صورت خصوصی برای ایشان مراسم مرا با مرگ مجازات کنید«. یادبودی گرفتم. لطفًا متحیر شد. اگر کسی پادشاه با شنیدن این سخن موسوری شدیدًا دیگر در موقعیت این دختر بود جان خودش را به خطر نمیانداخت اما این موسوری برای احترام به ملکه سابقش خطر مرگ را به جان خرید. در واقع او ستودنی و با فضیلت بود و پادشاه که خود شاهد این اتفاق بود، بسیار متأثر شد. سپس پادشاه، موسوری جوان را به خود نزدیک کرد و احساسات او به تدریج از همدردی به عالقه و سپس به عشق تبدیل شد. با گذشت زمان، این موسوری به چوی سوک-بین معروف شد

محبوب ترین همسر سلطنتی پادشاه:
محبوب ترین همسر سلطنتی پادشاه:

مرتبه بانو چوی در داخل قصر به سرعت باال میرفت. در سال ۱۶۹۰ ،پس از به دنیا آوردن اولین فرزندش، شاهزاده سونگسو با رتبه چهارم سوک-وون، صیغه سلطنتی سوکجونگ شد. او درسال، شاهزاده لی یونگسو را به دنیا آورد که در خردسالی )بر اثر بیماری سرخک( درگذشت، و به رتبه دوم سوک-اوی ارتقا یافت. یک سال بعد، او پس از به دنیا آوردن پسر دیگری به نام یی گئوم، شاهزاده یونینگ، به رتبه اول گویی-این ارتقا یافت. در سال ۱۶۹۸ ،او شاهزاده اوی با صفت سوک )淑 )به معنی »پاک / با فضیلت« به اولین رتبه ارشد بین ارتقا سو به دنیا آورد. در سال ۱۶۹۹ ،او مجددًا یافت. بانو چوی آشکارا از ملکه اینهیون مخلوع حمایت میکرد و با ملکه فعلی جانگ اوکجونگ، که تاریخ او را زنی پلید و بی رحم توصیف کرده، مخالف بود. در سال ۱۶۹۳ ،پادشاه از ملکه جانگ و جناح سورون ناامید شد و باالخره در سال ۱۶۹۴ ،پادشاه سوکجونگ ملکه اینهیون را به قصر بازگرداند و ملکه جانگ را به رتبه قبلی اش، هی-بین، تنزل داد. در سال ۱۷۰۱ ملکه اینهیون به علت نامعلومی درگذشت. برخی از تاریخ نگاران معتقدند که او مسموم شده است، اما این نظریه تأیید نشده است. بر اساس یک نسخه، پادشاه سوکجونگ، جانگ هی-بین را در اتاقش با یک شمن پیدا کرد و از اینکه از طریق جادوی سیاه باعث مرگ ملکه شده بود خوشحال بود. تفسیر دیگری که بر اساس قسمتی مبهم از سالنامه سلسله چوسان است، بیان میکند که این چوی سوک-بین بود که به پادشاه گفت که از جادوگری برای آسیب رساندن به ملکه استفاده شده است؛ زیرا در عنوان »وصیت ملکه« نوشته شده است: »چوی سوک-بین با لطف همیشگی خود به ملکه )اینهیون( ادای احترام میکند و با گریه برای کسی که نتوانست قلب پادشاه را به دست آورد، این راز را به پادشاه اطالع داد.« با این حال، در سالنامه سلسله چوسان، که در سال ۱۷۰۱ ثبت شده است آمده که مین جین-وون و مین جین-هو، برادران بزرگتر ملکه اینهیون، پادشاه سوکجونگ را از جادوگری جانگ هی-بین مطلع کردند و ادعا کردند که در انجام این کار با آخرین درخواست ملکه اینهیون از آنها قبل از مرگ مطابقت دارند. به گفته مین جین-وون، در قصر این شایعه بود که جانگ هی-بین از یک شمن برای نفرین ملکه استفاده کرده و او از این شایعات باخبر شد. صرف نظر از اینکه پادشاه چگونه از این موضوع مطلع شد، تصمیم گرفت این موضوع را بررسی کند و حقیقت را در پس شایعاتی که جانگ هی-بین در اقامتگاه خود یک محراب شمنیست ساخته است، کشف کرد، جایی ، ندیمههای قصر بانو جانگ اعتراف کردند که او به آنها دستور داده که مجسمههایی با نام ملکه در آن یافت شده. بعدًا است که هر روز سه بار به سمت تصویر ملکه اینهیون تیر پرتاب کنند و حیوانات مرده را در باغ کاخ او دفن کنند. علیرغم درخواستهای فراوان جناح سورون برای عفو بانو جانگ، پادشاه سوکجونگ احساس کرد که رفتار او بیش از حد شیطانی است و در سال ۱۷۰۱ دستور داد که بانو جانگ و سایر افراد متهم، باید با خوردن سم اعدام شوند. پس از مرگ بانو جانگ، پادشاه سوکجونگ قانونی را تصویب کرد که طی آن هیچیک از صیغههای سلطنتی دارای رتبه »بین« نتوانند به مقام ملکه دست یابند. چون بانو سوک عنوان ملکه را قبول نکرده بود طبق سخن و دلیل خود: من جایگاه ملکه را نمیپذیرم چون که برای این مقام ملکه اینهیون قربانی شده است، سپس ملکه اینوون، از جناح سورون به عنوان چهارمین ملکه پادشاه سوکجونگ انتخاب شد و پادشاه حکمی صادر کرد که نیاز نیست بانو سوک به ملکه ادای احترام کند زیر من مقامشان را برابر میدانم. طبقه اجتماعی پایین چوی سوک-بین به وضوح زندگی پسرش، پادشاه یونگجو را تحت تأثیر قرار میداد، چون در آغاز حکومتش تا حدی به دلیل طبقه مادرش تهدید شده بود. بعدها، زمانی که حکومت او محکم شد، اگر پیشینه مادرش به عنوان برده ذکر میشد، آن را توهین شخصی تلقی میکرد

مادر ولیعهد و سال های پایانی:
مادر ولیعهد و سال های پایانی:

در سال ۱۷۰۳ ،ملکه اینوون، شاهزاده یونینگ را به فرزندی پذیرفت، و بانو سوک به عنوان مادر ولیعهد منصوب شد و ملکه اینوون شاهزاده یونینگ را مانند پسر خود میدانست. در سال ۱۷۰۴ ،سالنامه سلسله چوسان بیان میکند که برای ازدواج یونینگ، پادشاه سوکجونگ دستور یک مراسم بسیار باشکوه و تجمالتی را داد. وزرا و اشراف نسبت به این ولخرجیها اعتراض کردند و به شاهزاده یونینگ شکایت کردند؛ زیرا او حتی ولیعهد هم نبود، بلکه پسر یک همسر سلطنتی بود. سالنامه بیان میکند که اواخر همان سال، سوکجونگ کاخ زمستانی خود، کاخ ایهیون )که روزهای جوانی خود را در آن گذرانده بود( را به چوی سوک-بین هدیه داد. گفته میشود که این ساختمان بزرگ و وسیع بوده و در هانسونگ )سئول کنونی( قرار داشت. در سال ۱۷۱۱ ،هنگامی که ملکه اینوون مبتال به آبله شد، و بانو چوی به خدمتکاران دستور داد تا از قصر بیرون بروند و در میان مردم عادی برای نجات ملکه که در نهایت جان سالم به در برد، به دنبال چاره بگردند. در سال ۱۷۱۶ ،چوی سوکبین بیمار شد و در حالی که بیمار بود از قصر خارج شد و به کاخ ایهیون نقل مکان کرد تا بلکه بیماری اش درمان شود. بعدًا در همان سال، سوکجونگ پیامی از پسرش یونینگ دریافت کرد که به او اطالع داد که وضعیت سالمتی مادرش بدتر شده است و درخواست کمک پزشکی بیشتری کرد. در سال ۱۷۱۷ ،سوکجونگ از سیاست بازنشسته شد و به پسرش، ولیعهد یی یون )پادشاه گیونگجونگ( اجازه داد تا امور دولت را در دست بگیرد

مرگ و آرامگاه:
مرگ و آرامگاه:

در سال ۱۷۱۸ ،بانو سوک در سن ۴۷ سالگی در کاخ ایهیون درگذشت. در لوح یادبود او در وصف شخصیتش چنین آمده است: " منش، جایگاه، قدرت و نفوذ او انکارنشدنی بود. او با مردم بدخلقی نمیکرد. بسیار محترم بود و همیشه در کنار ملکه اینهیون و بعدها ملکه اینوون بود. خردمندی و هوش او در ارتباطش با دیگران آشکار بود و همواره مطابق وظیفه عمل میکرد. او هرگز وارد درگیریهای سیاسی کاخ نمیشد و روزگار خود را در صلح و آرامش میگذراند" آرامگاه او در شهر پاجو، استان گیونگگی، کره جنوبی قرار دارد. این مکان، باغ "سوریونگوون" نام دارد و به عنوان مکان تاریخی شماره ۳۵۸ تعیین شده است. پادشاه سوکجونگ در سال ۱۷۲۰( دو سال بعد از مرگ بانو چوی( درگذشت، پس از اینکه به یی یی-میونگ گفت که شاهزاده یونینگ باید به عنوان ولیعهد برادرش گیونگجونگ، معرفی شود. ظاهرًا وقتی شاهزاده یونینگ به عنوان "پادشاه یونگجو" تاجگذاری کرد و پادشاه چوسان شد، قربانگاهی )제실 )در نزدیکی مقبره مادرش )بانو چوی( برپا کرد، تا نشانی از محبت عمیق فرزندی او باشد. او برای سوگواری خود در کنار قبر مادرش یک جسیل ساخت و سنگ قبری برای او ساخت که در چهار نقطه آن مطالبی دربارٔه او نوشته شده است. لوح یادبود بانو چوی در چیلگونگ )محل تاریخی شماره ۱۴۹ ،)مکانی که لوحهای اجدادی هفت صیغه سلطنتی دیگر را در خود جای داده است، ثبت شده است. به چوی سوک-بین لقب پس از مرگ هواگیونگ )和瓊، 화경 )داده شد که به

معنای )"هماهنگ"( است. او بعد به هویدوک )"فضیلت باشکوه"( و به آنسون )"پاکی آرام"( ارتقا یافت.

پس از مرگ:
پس از مرگ:

تنها پسر بازمانده بانو چوی، شاهزاده یونینگ )یی گئوم، بعدها پادشاه یونگجو( بود که به عنوان یک کودک نابغه شناخته میشد و یکی از بزرگترین پادشاهان تاریخ چوسان بود. اما از آنجایی که مادرش، یک صیغه از طبقه اشرافی نبود، مقاماتی که در خانههای اشرافی به دنیا آمده بودند و همسرانی نجیبزاده داشتند، نسبت به او و مادرش نگاهی تحقیرآمیز داشتند. مادر ولیعهد و سالهای پایانی مرگ و آرامگاه پس از مرگ اگرچه یونگجو در بزرگسالی نسبت به ریشه مادرش بسیار حساس بود، اما نمیتوان عشق عمیقی را که او به مادر خود داشت انکار کرد. احترام او به حد و مرزی نداشت. او اشعار زیادی سروده و در یکی از آنها میگوید: پدرم مرا به وجود آورد، مادرم مرا سیر کرد، مرا هدایت کرد، پرورش داد، مرا تربیت کرد، مرا نگاه داشت، مراقب من بود و هر لحظه مرا یاری میکرد. یونگجو با درباریان بحث میکرد تا چوی سوک-بین را به عنوان یک مادر عمومی به رسمیت بشناسند. اما مقامات کام ًال با این موضوع مخالف بودند و فقط این حق را به پادشاه میدادند که اغلب اوقات به عنوان بخشی از مراسم سلطنتی اش، از مقبره مادرش بازدید کند. در طول مدتی که او با این موضوع مبارزه میکرد، دو روایت جالب از احساسات او در مورد این وضعیت وجود دارد. در سال ۱۷۳۹ ،یک روز قبل از بازدید برنامهریزی شده از مقبره بانو چوی، پادشاه یونگجو با مسئول آنها بودند، محکوم کرد. نارضایتی از پروتکلهایی که هیئت تشریفات تنظیم کرده بود، دو مقام را که مستقیمًا سالنامه سلسله چوسان این اندازهگیری را توضیح میدهد: »پادشاه با احترام به مادر خصوصی خود چوی سوک-بین خدمت میکرد، اما او مشکوک بود که مقامات و درباریان حاضر به انجام خواستههای او نیستند؛ بنابراین، هر بار درگیریهای ناگهانی شروع میشد که به ناچار با یک اعالمیه ناراحتکننده سلطنتی دنبال میشد.« در فرصتی دیگر، پادشاه آرامگاه او را به مقصد کاخ ترک میکرد. او هنگام سوار شدن بر کجاوه، وزیر امور نظامی، کیم سون-گونگ را احضار کرد. و در حالی که گریه میکرد گفت:

از سال ۱۷۳۷ ،این اولین باری بود که برای ادای احترام به مقبره مادرم آمدم. برای آن سالها، قلب من پر از غم بود. وقتی بچهها زمین میافتند، بهطور معمول مادرشان را صدا میکنند. این طبیعت انسان است. در زمان کشاورزی، اگر کسی زمینی نداشته باشد، چگونه میتواند کشاورزی کند؟ آیا کسی اجازه ندارد دغدغه خصوصی داشته باشد، اما از دست دادن اعتماد )به مقاماتش( اشتباه است، علمای نخبه امروزی بیش از حد خونسرد هستند، آن علمای نخبه باید پدر و مادری هم داشته باشند، نمیتوانستند از بهشت سقوط کرده باشند یا ظهور کنند

در نهایت او به آنچه میخواست رسید و بانو سوک به عنوان مادر عمومی او به رسمیت شناخته شد و عنوان ملکه مادر را به او داد.

مقاله
۲
۰
تاریخ و دین
تاریخ و دین
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید