اختالفات مربوط به بالهه شامل اختالفات میان چین ، کره ، ژاپن و روسیه است، کشورهایی که مطالعاتی در مورد بالهه را جانشین رسمی گوگوریو و بخشی از دوره ایالتهای وضعیت تاریخی بالهه انجام دادهاند. دیدگاه کرهای عمومًا بالهه را ایالتی از قوم موهه ، یک گروه قومی شمالی و جنوبی تاریخ کره میداند، در حالی که محققان چینی عمومًا تونگوزی ، و تابع سلسله تانگ میدانند. در تاریخنگاری روسیه،پادشاهی بالهه به عنوان نخستین تشکیالت مستقل و ]۱[ بسیار سازمانیافتهی دولتی از مردمان تونگوز-منچوری شناخته میشود

پادشاهی بالهه از اوایل قرن بیستم در شرق آسیا مورد مطالعه و بحث قرار گرفته است. از دهه ۱۹۶۰ میالدی، موضوع اساسی و اصلی تحقیقات این بوده که آیا پادشاهی بالهه به تاریخ کره تعلق دارد یا خیر.استداللهایی مبنی بر هویت و ویژگیهای اساسی بالهه توسط کشورهای معاصر برای تأیید یا زیر سوال بردن ادعاهای ارضی دولتهای کنونی مطرح شده است. با ادعاهای موجود در گفتمان روابط بین المللی در مورد مشروعیت مرز اختالفات بر سر هویت گوگوریو و بالهه معمو ًال ]۲[ کنونی چین و کره ارتباط دارد. مواضع کلی بازیگران دولتی درگیر در مناقشه بالهه کرهایها: بالهه یک پادشاهی »کرهای« بود که توسط ته جویونگ پسر ژنرال ته جونگ سانگ تأسیس شد و بالهه و شیالی ]۳[ متحد »سلسلههای شمالی و جنوبی« را تشکیل میدادند. چین: ]۳[ بالهه یک حکومت محلی بود که توسط "ملیت موهه" تأسیس شد و تابع سلسله تانگ بود. اتحاد جماهیر شوروی/روسیه: ]۳[ بالهه توسط اتحادیهای از موهه که اجداد گروههای قبیلهای در قلمرو روسیه هستند، ایجاد شد. امپراتوری ژاپن: بالهه توسط یک رهبر قبیله سومو موهه که هیچ ارتباطی با گوگوریو یا کره نداشت، تأسیس شد و از سلسله تانگ مستقل بود

پادشاهی گوریو تاریخ رسمی برای بالهه ننگاشت، و بعضی از محققان امروزی بر این باورند که چنانچه آنها اینکار را انجام میدادند، کرهایها میتوانستند ادعای بهتر و قویتری نسبت به تاریخ و قلمرو بالهه داشته باشند. این امر تا حدودی به این دلیل بود که نویسنده اولین سند تاریخی کره یعنی، سامگوک ساگی ، کیم بو-سیک )۱۰۷۵–۱۱۵۱ )بود که از نوادگان مستقیم فرمانروای شیال بود. شیال به داشتن رویکردی ستیزجویانه نسبت به بالهه شهرت داشت، که گرچه گوریو تاریخ رسمی برای بالهه آماده ]۵[ ممکن است حذف بالهه از اولین مجموعه کامل تاریخ کره را توضیح دهد. متنی ]۶[ نکرد، اما بخش زیادی از خانواده سلطنتی و اشراف، از جمله ولیعهد آن، دائه گوانگ هیون، به گوریو گریختند. که با نام جوداگی شناخته میشود و نقل شده توسط یک پناهنده بالهه است، حاوی سوابقی از تاریخ بالهه بود،با این حال در طول پاکسازیهای ادبی سجو از چوسون در قرن پانزدهم میالدی ناپدید شد و تنها قسمت هایی از آن باقی بخشهایی از نگاشت های آن در کتاب »تائبک ایلسا« ، قسمتی از »هواندان گوگی« که توسط گیه ]۷[ مانده است. با این حال، اکثر محققان کره جنوبی، کره شمالی و ژاپن بر یون-سو در سال ۱۹۱۱ جمع آوری شده، ثبت شده است ]۸] این باورند که هواندان گوگی تقلبی است و محتوای آن غیرقابل اعتماد است. عنوان بالهه،نخستین بار در تاریخ کره در جوانگ اونگی ، کتابی تاریخی که به سبک شعر قافیهدار توسط محقق گوریو و ]۱۱[ ]۱۰[ ]۹[ مقام سلطنتی لی سونگ هیو در سال ۱۲۸۷ ،در اواخر سلسله گوریو، نگاشته شده، آمده است. به نقل از لی سویونگ، استاد دانشگاه میونگ کیونگ، انگیزه لی برای نگاشتن کتاب جوآنگونگی هم آشفتگی سیاسی داخلی گوریو و هم دخیل بودن سلسله یوان در سیاست های دودمان گوریو در زمان گوریو تحت حکومت مغولها بود. کتاب ِجوان گونگی از آن جهت اساسی تلقی میشود که نخستین کتاب تاریخی هست که تاریخ بالهه را به عنوان تاریخ کره تایید و نگاشته و توسط محققان کره شمالی و جنوبی مورد استناد قرار گرفته است. بعضی از محققان، مانند باک جیوون )۱۷۳۷–۱۸۰۵ ،)این واقعیت را که قلمرو سلسله هان تا جنوب رودخانه یالو امتداد یافته بود، انکار میکردند و از کیم بو-سیک )۱۰۷۵–۱۱۵۱ ،)نویسنده سامگوک ساگی ، به دلیل حذف بالهایی )به زبان چینی بوهای ( در منچوری از تاریخ کره انتقاد و استدالل کردند که مردم بالهه "نوادگان و جانشین رسمی" گوگوریو بودند. یی گیو-گیونگ )متولد ۱۷۸۸ )استدالل کرد که حذف بالهه از تاریخ کره "یک خطای آشکار و یک تحریف بزرگ" بوده ]۱۳ ]در اواخر چوسان، تعداد بسیار زیادی از مورخان کرهای، بالهه است زیرا "منطقه وسیعی را در اختیار داشته است". را در تاریخ کره قرار دادند، علی رغم اینکه اذعان داشتند بنیان گذاران این دولت مردم موهه بودهاند و "ما" محسوب نمیشوند. در قرن هجدهم، اختالف نظر وجود داشت. سونگهو یی ایک )۱۶۸۱–۱۷۶۳ )و آن جونگبوک از در نظر گرفتن بالهه به عنوان قسمتی از تاریخ کره خودداری کردند، در حالی که سین گیونگجون و یو دوک گونگ )۱۷۴۹–۱۸۰۷ )آن را به طور کامل در تاریخ کره قرار دادند. در کتاب بالهه گوی یو، که تحقیقی درباره پادشاهی بالهه است، او استدالل کرد که بالهه می بایست به عنوان قسمتی از تاریخ کره قرار داده شود و انجام این کار ادعاهای قلمرویی بر منچوری را توجیه میکند
در قرن بعدی، هان چییون و هان جینسو، تاریخ بالهه را در تاریخ کره همردیف سلسله های کره ای
بیچونوچرا مانند شیلا قرار دادند و تایید شد که بالهه جانشین رسمی گوگوریوی سابق بوده است
سین چههو یک مورخ کره ای )۱۸۸۰-۱۹۳۶ )از سامگوک ساگی به دلیل پاکسازی بالهه و بویو )به چینی: فویو ، ]۱۷ ]او در اوایل قرن بیستم در نگاشته ای درباره جیاندائو ، پادشاهی دیگری در منچوری(تاریخ کره را مورد انتقاد قرار داد. از این موضوع ابراز تاسف کرد که مردم کره قرنها در »قلب و چشمان خود تنها سرزمین جنوب رودخانه یالو را خانه خود میدانستند.« او شکست بالهه از سلسله لیائو )۹۱۶-۱۱۲۵ )به رهبری خیتان را به عنوان عاملی که باعث »از دست رفتن 50 درصد از قلمرو های باستانی جدش یعنی، دانگون ، برای بیش از نهصد سال« شد، بیان کرد. او همچنین از کیم ]۱۸[ بو-سیک به دلیل پاکسازی بالهه از تاریخچه اش و ادعای اینکه شیال به اتحاد کره دست یافته است، انتقاد کرد. سین با الهام از ایدههای داروینیسم اجتماعی نوشت: ارتباط بین کره و منچوری چقدر صمیمی است؟ هنگامی که نژاد کره ای منچوری را به دست آورد، نژاد کره ای قوی و پر رونق است. هنگامی که نژاد دیگری به منچوری می رسد، نژاد کره ای پایین تر است و عقب نشینی می کند. عالوه بر این، وقتی در اختیار یک نژاد دیگر است، اگر آن نژاد، نژاد شمالی باشد، کره وارد حوزه قدرت آن نژاد شمالی می شود. اگر یک نژاد شرقی منچوری را بدست آورد، آنگاه کره وارد حوزه قدرت آن نژاد می ]۱۹[ شود. افسوس! این یک قانون آهنین است که چهار هزار سال است تغییر نکرده است

محققان کره شمالی و اخیر بعضی در کره جنوبی تالش کردند با به چالش کشیدن دیدگاه های شیالی متحد )668
به عنوان یکپارچگی کره با به کاربردن اصطالح "نابودی سه پادشاهی به جای اتحاد سه پادشاهی، تاریخ
پادشاهی بالهه را به عنوان بخش جداییناپذیر تاریخ کره بگنجانند. طبق این روایت، گوریو اولین اتحاد کره بود، زیرا بالهه ]۱۴ ]در دهه 1960، هنوز وجود داشت در حالی که قلمرو سابق گوگوریو در شمال شبه جزیره کره را اشغال کرده بود. پاک سه-یونگ، محقق کره شمالی، استداللهایی را مطرح نمود که ادعا میکرد بالهه »بخشی از تاریخ کره« است. محور اصلی این استدالل، جایگاه بالهه به عنوان »ایالتی که توسط مردم گوگوریو بنیان نهاد گشته« و قلمرو آن از ]۲۱[ ]۲۱ ]او ادعاهای فراتری در مورد بیشتر »قلمرو سابق کوگوریو و بخش گسترده و تازه تصرف شده«به وجود آمده بود. پیوند پادشاهی بالهه با کره مدرن مطرح کرد و گفت که »نسب و فرهنگ، مؤلفه مهمی از نسب و سنتهای فرهنگی نژاد کرهای هستند.« ]۲۱] در کره جنوبی، چو یونگهون بر اساس یافته کاوشهای باستانشناسی یکپارچه چین و کره شمالی در دهه ۱۹۶۰ ،از هویت کره ای برای پادشاهی بالهه پشتیبانی کرد. این سعی ها به قراردادن بالهه در تاریخ کره به عنوان بخشی از »دودمان های جنوبی و شمالی« منجر شد، بر اساس مواردی که دربار شیال از بالهه به عنوان »دربار شمالی« یاد پذیرش این روایت جدید در لحظه نبود. در سال 1981 ،یک محقق کره جنوبی، سلسلههای شمالی-جنوبی ]۲۱[ میکرد. را »بیان جدید و جالبی« نامید ]۲۲ ]و تا اواخر سال 1990 ،هنوز هیچ اجماعی در این مورد وجود نداشت. با این حال،امروزه الگوی سلسلههای شمالی-جنوبی به طور فزاینده در دانشگاههای کره جنوبی پذیرفته شده است. به نقل از کیم اون گوگ، اتخاذ این جبهه برای مقابله با ادعاهای دروغین چین بر گوگوریو و بالهه به عنوان بخشی از تاریخ چین و همچنین ارائه نمونه ای برای یکپارچگی دو کره)جنوب و شمالی( الزم بود.او همچنین آشکارا اعالم نمود که »ما وظیفه ملی داریم که پاسخی به پروژه شمال شرقی چین و ادعاهای دروغین آن مبنی بر تعلق گوگوریو و بالهه به تاریخ چین بدهیم.«
بعضی از پژوهشگران ژاپنی از اواسط دهه ۱۹۳۰ تا اوایل دوره پس از نبرد نیز از قرار دادن بالهه در تاریخ کره پشتیبانی کردند. این جبهه معموال توسط میکامی تسوجیو به طور گسترده مطرح شد و پس از قطع روابط دیپلماتیک ژاپن با جمهوری خلق چین در سال ۱۹۴۹ ،بسیار پرطرفدار شد. در دهه ۱۹۸۰ ،محققان ژاپنی شواهد باستانشناسی تازه از چین را به امید روشن شدن هویت قومی بالهه بازنگری کردند. با این حال، از آن موقع، بیشتر محققان ژاپنی از جستجوی یک الگوی قومی یکسان برای بالهه صرف نظر کرده،در مقابل بر سازوکارهای دولت محلی و ارتباطشان با اقتدار مرکزی متمرکز شده اند. به گفته پارک جین سوک، ژاپن دیگر هیچ منافع ارضی در بالهه ندارد و محققان آن موضع
بی طرفانه تری ارائه میدهند

از دیدگاه تاریخی، جورچنها )بعدا: منچوها ( براین باور بودند که با موههها ریشه یکسان دارند. بر اساس کتاب »تاریخ جین« ، تاریخ سلسله جین به رهبری جورچن )۱۱۱۵-۱۲۳۴ ،)امپراتور تایزو، بنیانگذار سلسله جین، زمانی سفیرانی را پیش مردم بالهه ساکن در سلسله لیائو )۹۱۶-۱۱۲۵ )فرستاد تا آنها را به شورش علیه لیائو متقاعد کند.او مدعی شد که »جورچنها و بوهای در اصل از یک خانواده بودند« و اینکه آنها »در حقیقت یک خانواده بودند، زیرا در اصل از هفت قبیله ووجی تشکیل شده بودند.« ]۲۵[
مواد باستانشناسی از محدوده آنانفسکو، شواهد مادی از ارتباط اجدادی بین جورچنها و مردم بالهه را نشان میدهد. تعدادی محقق کره جنوبی معتقدند که پس از سقوط بالهه در سال ۹۲۶ ،جمعیت بالهه به دو گروه تفکیک شد. خانوادههای پرقدرت بالهه به قسمت داخلی دودمان لیائو فرستاده شدند و به عنوان مردم بالهه شناخته میشدند، در حالی که کسانی که تحت مدیریت غیرمستقیم باقی ماندند، جورچن نامیده میشدند. هان سیو-چئول میگوید که جورچن ها را می توان قسمتی از تاریخ کره دانست. محققان روس و شوروی معتقدند که روابط ارثی بین مالگال و جورچن وجود داشته و جمعیت بالهه قطعًا از نظر فرهنگی در قومزایی جورچنها موثر بودند. با این حال، بعضی اختالفات همچنان وجود داشت. جمعیت پناهندگان بالهه در گوریو به خوبی قبول شدند، در حالی که آنها ارتباط ستیزهجویانه با جورچنها داشتند. گوریو یک بار سفیر و رهبران یک جمعیت نمایندگی جورچن را در جریان مذاکرات صلح قتل عام کرد. آنها شکایتی رسمی علیه جورچنها به سلسله سونگ ارسال کردند و آنها را دروغگوهای طماع و با القاب توهینآمیز ]۲۷[ دیگر خطاب کردند. جورچنها مردم گوریو را دشمن توصیف میکردند و معموال با آنها وارد درگیری نظامی میشدند. مردم جورچن و بالهه همچنین از نظر سطح پیشرفت تکنولوژیکی و اجتماعی با هم فرق داشتند. بن مایگان چینی، جورچنها را فاقد قانون، فرماندار، پادشاه یا مقام و منزلت بیان میکنند. پیش از سلطنت وانیان ووگونای )1021-1074،) ]۲۵[ در اوایل قرن یازدهم، جورچنها قادر نبودند زره آهنی تولید کنند و مجبور به خرید آن از قبایل دیگر بودند. در سال ۱۷۷۸ ،امپراتور چیانلونگ از سلسله چینگ، کتابهای تاریخی مختلفی را بازنگری کرد و دستور داد تا تاریخ کامل جدیدی از منچوها با عنوان »پژوهشهایی درباره ریشههای منچو« )منچو( نگاشته شود. به نقل از یوها جانهونن، زبانشناس فنالندی، که این احتمال وجود دارد که زبان گوگوریو یک زبان آموریایی با زبان نیوخ
مروزی مرتبط است
در خاک روسیه، در طی ۱۳۰ سال، ۱۸ جیز کوچک )مزرعه مجزا، یک برج دیدهبانی، یک آهنگری بیرون از روستا و...(، ۱۹ همچنین، در علوم دانشگاهی روسیه ]۳۸[ ]۳۷[ ]۳۶[ روستا و ۷ شهر این مکان جامه بازنگری و مطالعه پوشیدند. اطالعات دیگری در مورد محدوده این مکان نسبت به چین و کره وجود دارد. مطالعات بوهای در دوران جدایی چین و شوروی از به گفته دانشیار کیم الکساندر از دانشگاه ایالتی والدی وستوک ]۳۹] جنجالهای سیاسی بینصیب نماند. محققان شوروی به طور گسترده به جنگ میان امپراتوری تانگ و ایالت بوهای پرداختهاند و بر پیروزیهای نیروهای بوهای و تأکید بر استقالل این ایالت تمرکز کردهاند. با این حال، تالش کردهاند نتایج این جنگ را کماهمیت جلوه دهند؛ جنگی که در نهایت موجب شد ایالت بوهای بار دیگر موقعیت فرودست خود را نسبت ]۴۰[ به امپراتوری تانگ در نظام خراجگذاری تأیید کند. باستانشناسان روس در این منطقه یک دراخمای عباسی متعلق به آسیای مرکزی کشف کردند که میتواند نشاندهنده اقتصادی باشد که ارز خارجی در آن رایج بوده است. آنان همچنین بر این نکته تأکید داشتند که نبود یک سکه مستقل توسعهیافته، نمیتواند بهتنهایی دلیلی برای رد وجود دولت بوهای به عنوان یک حکومت مستقل ]۴۰[ محسوب شود. الکساندر ایولیف اشاره میکند که در منابع چینی، مانند کتاب جدید تانگ، از دانشآموزان بوهای یاد شده که در آزمون بینگ ونگ )賓貢科 )شرکت میکردند. این موضوع نشان میدهد که از نظر مقامات تانگ، این دانشآموزان بهعنوان ]۴۰[ رعایای ایالتهای خارجی تلقی میشدند و نه بهعنوان رعایای قلمرو تانگ. بر اساس اسناد باستانشناسی معتبر امپراتوری تانگ، مشخص شده است که مردم تلی در سال ۷۹۵ جزو بوهای نبودند. آنها بهطور مستقیم به امپراتوری تانگ خراج میپرداختند و در مقابل، نشانهای از طرف امپراتوری دریافت همچنین دو برچسب مشابه برای هیشوی موهه وجود ]۴۱[ میکردند که حکایت از تسلط آن حاکم بر ایشان داشت
دارد.
قومیت:
قومیت جمعیت بالهه یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات در زمینه هویت تاریخی آن به شمار میآید. غالب محققان بر این باورند که جامعه بالهه به دو گروه قومی تقسیم شده بود: نوادگان قبایل گوگوریو و قبیلههای موهه. با این حال، ]۴۲[ دیدگاههای متفاوتی درباره نوع رابطه میان این دو گروه مطرح است. کتابهای درسی و تاریخی کرهای میآموزند که »طبقه حاکم بالهه افرادی با ریشه کوگوریو بودند و مردمی که بر آنها این چارچوب کرهای، بالهه حکومت میکردند، مالگال بودند، مردمی که ریشههای قومی آنها با گوگوریو متفاوت بود.« ]۴۳] را به عنوان کشوری مستقل و حکومتی توصیف میکند که توسط مردم گوگوریو، گروهی قومی همتراز با کرهایهای امروزی، تأسیس شده و تحت سلطه آنان قرار داشته است. هویت قومی حاکمان، نمایانگر هویت برجسته بالهه است و جایگاه تاریخی آن را در کره تثبیت میکند. چون هوچون، بالهه و دولت شبهجزیرهای سیال را متعلق به یک »نژاد ]۴۳ ]سونگ کی-هو و نو تئدون استدالل میکنند که موهه مردمی تونگوسی بودند که در گوگوریو و مشترک« میشمارد. برخی از محققان کرهای، از جمله هان ]۴۵[ ]۴۴[ بالهه جذب شده بودند و بدین ترتیب موهه بخشی از تاریخ کره شد. سیو-چئول، بر این باورند که میان جمعیت گوگوریو و موهه تفاوتی وجود نداشته و هر دو از یک قومیت بوده اند