ویرگول
ورودثبت نام
پاییز
پاییز☕️🍪☕️🍪☕️🍪☕️🍪☕️🍪☕️🍪☕️🍪
پاییز
پاییز
خواندن ۵ دقیقه·۷ روز پیش

عشق،اینبار از نگاه خالقان آثار!

چند روز پیش بود که در جمع دوستان،فردی فیلم عاشقانه ای به نام«سال های آکسفورد من»را پیشنهاد کرد و دقایقی طولانی درباره اینکه چه فیلم جگرسوزی است و چقدر با آن گریه کرده است و چه خواب هایی که درباره آن ندیده است داستان سرایی کرد.هر چند که نیازی به توضیحات اضافه نبود.از اسم فیلم می شد حدس زد که از آن پروژه هایی با بودجه پایین و داستان های آبکی است.من نیز بعد از مدت ها فرصتی برای فیلم دادن داشتم اما از بخت بد،شلوغی این دوران حوصله دیدن فیلم های سنگین را از من گرفته بود و بعید می دانستم فرصتی برای ادامه دیدن سریال های 200 قسمتی داشته باشم.پس تصمیم گرفتم به جای بالا و پایین کردن یوتیوب،بعد مدت ها سراغ فیلمی عاشقانه بروم و به رسم قدیم با گریه های فراوان برای عاشق و معشوق بخت برگشته،خود را خالی کنم.

القصه،ده دقیقه از فیلم نگذشته بود که ایراد گرفتن ها شروع شد.که چرا دختر داستان انقدر بد بازی می کند؟این دیگر چه بلبشویی است؟چرا داستان ده فیلم مشهور را با ترکیب کرده اند؟ضربه اصلی اما پایان آن بود.پایان خیلی غمگینی بود،اما حسی را در من روشن نکرد.اینجا بود که باخودم گفتم:"چه اتفاقی برای دختری افتاده است که همین چندسال پیش با چنین فیلمی سیلی از اشک درست می کرد؟آیا این فیلم بد بود یا اینکه من بی رحم شده ام و با کسی که معشوق خود را از دست داده احساس هم‌دردی نمی کنم؟"

چنین شد که تصمیم گرفتم در این کویر ایده‌پردازی برای نوشتن،سیر و سفری که در دنیای داستان های رومانتیک داشتم را مرور کنم و از آن فیلم و سریال ها و کتاب‌هایی بنویسم که این کلیشه زیبا را به نحوی زیبا در ذهنم نشاندند.اینها انتخاب هایی هستند که شاید خودم هم بعد از گذشت مدت ها،تمایلی به دیدن یا مرور آنها نداشته باشم.ولی به هر حال،خاطره ساز بودند!

۱-الحق که هیچ چیز،کتاب نمی شود!

نمی دانم تابحال با غرفه های پارچه پوشیده فروش کتاب هایی با 50 درصد تخفیف برخورد کرده اید یا نه،اما زمانی یکی از آنها برای من بهشتی ترین نقطه محله بود.انگار در آن میزی که طولش به زور به 2 متر می رسید،بهترین کتاب های جهان را جای داده بودند.اوج تجربه کتابخوانی من هم زمانی بود که هنوز آن غرفه کوچک با ضرب و زور به حیاتش ادامه می داد و علی رغم خلوت بودن و عدم توجه عابرین به کسب و کارش هنوز نفس می کشید.صاحب آن غرفه خود دختری همسن من داشت و هربار که به نزد او می رفتم،تمام کتاب هایی که دخترش به تازگی خوانده بود و آنها را دوست می داشت را به من معرفی می کرد و نسخه بدون سانسور را برایم کنار می گذاشت.ربکا،جین ایر،غرور و تعصب و عشق سال های وبا بخاطر سلیقه خوب دختر آقای کتابفروش،لحظاتی زیبا از عاشقانه های کلاسیک را در دوران نوجوانی برایم ساختند.آن غرفه دنج و محبوب من،زورش به تورم و قیمت بالای کاغذ و بی علاقگی مردم به نوشته روی کاغذ نرسید و برای همیشه رفت.من هم به خواندن کتاب های الکترونیک روی آوردم اما هیچ چیز،مانند بوی کتاب و زبری کاغذ،نتوانست برایم آنچنان خاطره سازی کند.

۲-شهرزاد و اوج سریال های عاشقانه ایرانی

حداقل برای من،شهرزاد یکی از زیباترین تجربه های سریال عاشقانه دیدن بود.یک شهاب حسینی در اوج،یک ترانه علی دوستی دوست داشتنی و یک چاووشی بی رقیب،که هنوز قطعه هایش برای شهرزاد قلب آدم را رقیق می کند برای من،فصل اول شهرزاد چه از لحاظ کارگردانی،چه قصه و چه بازی جایگاه بالایی دارد و به خوبی آبروی هزار یک شب که از آن وام گرفته است را حفظ می کند.

شاید یکی از دلایل علاقه شدید من به این پدیده(که خودش هم نتوانست در فصل های بعد خودش را تکرار کند)تجربه دیدن آن است.این سریال را همزمان با دوست صمیمی و به همراه خانواده دیدم و باعث شد به این مسئله پی ببرم که شاید گاهی دیدن فیلم به همراه دیگران گزینه بدی نباشد.شهرزاد در آن روزها،نشان داد که چگونه بدون هیچ گونه صحنه هالیوودی و سناریو های زننده،تنها با قدرت بازی و قوام داستان و پی ریزی درست،می توان دل مخاطب را به دست آورد.

۳-شعر (مخاطب:زمینی)

هر رابطه دوستی در این دنیا با داشتن یک علاقه مشترک شروع می شود و سپس گسترش می یابد.دوستی من با زینب اما به خاطر داشتن یک علاقه مشترک شروع شد و آن هم علاقه به شعر های عاشقانه بود.آن زمان زینب تنها کسی بود که می توانست ساعت ها درباره درک ودریافت خود از یکی از شعر های حامدعسگری سخن بگوید و خسته نشود و من نیز تنها کسی بودم که در همراهی با او می توانستم زمان گفتگو را به دو ساعت تبدیل کنم.گرچه شعرخوانان قهاری نبودیم و عملا اطلاعات زیادی نداشتیم و آن دو ساعت گفتگو سرتاسر سخنان پراکنده و رویایی بود،اما مرور تصویر سازی های غم انگیز و داستان گونه آن شعرها دل هایمان را زیبا آب می کرد.امثال فاضل نظری و حامدعسگری،یک جورهایی آشتی دهنده نسل ما با شعر بودند و هستند.با شعرهایی ساده و در عین حال ملموس.

۴-امان از این آمریکایی ها!

در اواسط نوجوانی ام بود که تب و تاب فیلم های هالیوودی را دیدن بالا گرفته بود.در لیست فیلم های من اما،عاشقانه ها یا جایی نداشتند و یا اینکه با احتیاط و پس از چک کردن راهنمای والدین imdb و دانلود از سایت های معتبر در لیست تیک می خوردند.

راستش را بگویم،بعد از آن همه شعر و کتاب،فیلم های آمریکایی گویی مخالف آرمان هایی از عشق بودند که در تمام آن سال ها در معرضشان قرار گرفته بودم و مرا در موضعی دوگانه نسبت به آنها قرار می دادند.هرچند بعضی از بهترین تجربه هایم از دیدن عاشقانه در سینمای هالیوود،لاجرم دوست داشتنی بودند و خاطره انگیز:

زنان کوچک،اقتباسی زیبا از کتابی به همین نام نوشته لوئیزا می الکات
زنان کوچک،اقتباسی زیبا از کتابی به همین نام نوشته لوئیزا می الکات

و مگر می توان این صحنه نمادین را فراموش کرد؟:

من پیش از تو،از متفاوت ترین داستان عاشقانه،و هدیه گرفتن جوراب زنبوری کمیاب
من پیش از تو،از متفاوت ترین داستان عاشقانه،و هدیه گرفتن جوراب زنبوری کمیاب

در نهایت،وقتی به مقایسه آن محتواهای قدیمی و این محتواهای امروزی می رسم‌،خود را آنچنان مقصر نمی دانم. مهم خاطره‌ای است که ساخته می شود و به راستی که چه خوش تجربه هایی هستند!

دوست داشتنیداستان سراییرابطه دوستیزنان کوچک
۹
۲
پاییز
پاییز
☕️🍪☕️🍪☕️🍪☕️🍪☕️🍪☕️🍪☕️🍪
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید