ویرگول
ورودثبت نام
محمدرضا ده باشی
محمدرضا ده باشی
محمدرضا ده باشی
محمدرضا ده باشی
خواندن ۴ دقیقه·۱۴ ساعت پیش

۵ محرک پنهان تحول آموزشی

در حالی که ما همچنان در کلاس‌های درس مشغول تدریس حقایق قرن بیستمی هستیم، اقتصاد قرن بیست و یکم با سرعتی سرسام‌آور در حال بازنویسی تمام قوانین بازی است. بسیاری از والدین و حتی معلمان می‌پرسند: «چرا هر چند سال یک‌بار، کتاب‌های درسی زیر و رو می‌شوند؟» پاسخ در یک واقعیت تلخ نهفته است: برنامه‌ی درسی که تغییر نکند، یک «برنامه درسی مرده» است.

مورنو (2009) به درستی اشاره می‌کند که ما امروز در میانه دو چالش اساسی هستیم: اول اینکه آموزش و پرورش حیاتی‌ترین نهاد برای ساختن آینده است و دوم اینکه، وضعیت فعلی نظام‌های آموزشی در پاسخ به نیازهای روز اصلاً خوب نیست. به عنوان یک فرهنگی، معتقدم بی‌تفاوتی به ضرورت‌های تغییر، به معنای خروج از مدار واقعی تربیت است. در ادامه، ۵ محرک پنهان را که معماران اصلی این تغییرات هستند، کالبدشکافی می‌کنیم.

۱. آینه تمام‌نمای جامعه: فراتر از بازتولید نابرابری

مدرسه هرگز یک جزیره جدا افتاده نیست، بلکه دقیقاً همان جایی است که لایه‌ها و ساختارهای جامعه بازتاب می‌یابند. «ساختارگرایان» (Structuralists) به درستی تحلیل می‌کنند که نظام آموزشی و مدرسه، گاهی ناخواسته به ابزاری برای بازتولید نابرابری‌های موجود در لایه‌های جامعه تبدیل می‌شوند.

رابطه میان آموزش و پرورش و نهادهای اجتماعی، رابطه‌ای دو سویه است؛ مدرسه هم از رخدادهای اجتماعی تأثیر می‌پذیرد و هم باید عاملی برای بازسازی جامعه باشد. اگر برنامه درسی خود را با تغییرات زیربنایی جامعه تطبیق ندهد، عملاً به جای تحول، به تثبیت بی‌عدالتی‌ها کمک کرده است.

۲. سیاست؛ معمار پنهان و بودجه‌های میلیاردی

باید با این حقیقت روبرو شد: آموزش و پرورش هرگز امری خنثی و بی‌طرف نبوده و نیست. هر کلمه در کتاب‌های درسی، برآمده از یک فلسفه و ایدئولوژی خاص است.

«آموزش و پرورش امری خنثی نیست، بلکه همواره بر فلسفه، ایدئولوژی و هدف‌های خاصی استوار است.»

تاریخ به ما نشان داده که سیاست، پیشرانِ قدرتمند تغییرات آموزشی است. زمانی که اتحاد جماهیر شوروی با پرتاب ماهواره «اسپوتنیک» جهان را شوکه کرد، دولت آمریکا برای جبران عقب‌ماندگی علمی خود، بودجه‌ای خیره‌کننده معادل ۳ میلیارد دلار را صرف اصلاح برنامه‌های درسی علوم و ریاضی کرد. در ایران نیز، تغییرات کتاب‌های درسی صرفاً به انقلاب ۱۳۵۷ محدود نمی‌شود؛ ما شاهد چرخش‌های استراتژیک در دهه‌های ۱۳۴۰، ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ بوده‌ایم که هر کدام پاسخی به ضرورت‌های سیاسی و ملی زمانه خود بوده‌اند.

۳. از منطق «خط تولید» تا عصر دانش

نظام آموزشی سنتی ما بر پایه «فوردیسم» بنا شده بود؛ الگویی که در آن دانش‌آموزان مانند محصولات یک کارخانه، در یک خط تولید انبوه، با محتوایی یکسان و با نظارت صلب، برای انجام کارهای تکراری تربیت می‌شدند. اما در «جامعه پسا‌صنعتی» و دانش‌بنیان، این منطق دیگر کارایی ندارد.

اقتصادهای مدرن به جای کارگران مطیع، به نیروی انسانی منعطف و خلاق نیاز دارند. شکاف میان «آموزش‌های سنتی» و «نیاز بازار کار»، محرک اصلی حرکت به سمت برنامه‌های درسی مهارت‌محور است. امروز تفاوت میان موفقیت و شکست یک ملت، در میزان عبور آن‌ها از تفکر کارخانه‌ای و حرکت به سمت تربیت دانش‌ورزان خلاق نهفته است.

۴. انفجار اطلاعات و پارادایم «یادگیریِ یادگیری»

ما در عصر انفجار روزافزون دانش بشری زندگی می‌کنیم، اما تغییر واقعی در «مقدار» اطلاعات نیست، بلکه در «رویکرد» به دانش است. با ظهور فناوری‌های اطلاعات و ارتباطات (ICT)، دیگر حفظ کردن مطالب ایستا بی‌معناست.

نظام‌های پیشرو از پارادایم «رفتارگرایی» به سمت «شناخت‌گرایی» و «سازنده‌گرایی» کوچ کرده‌اند. در این نگاه جدید، معلم دیگر انتقال‌دهنده دانش نیست، بلکه تسهیل‌گر فرآیند یادگیری است. در دنیای امروز، هدف اصلی برنامه درسی باید این باشد که دانش‌آموز «یاد بگیرد که چگونه یاد بگیرد». تکنولوژی صرفاً یک ابزار نیست، بلکه کاتالیزوری است که ما را مجبور کرده تا پویایی را جایگزین ایستایی کنیم.

۵. فرهنگ؛ ریشه‌ای برای پرواز، نه زنجیری برای ماندن

فرهنگ، اکسیژن نظام آموزشی است. برنامه درسی ابزار انتقال میراث فرهنگی و در عین حال، وسیله‌ای برای بازسازی اجتماعی است. تدریس بدون توجه به ارزش‌ها، باورها و انتظارات فرهنگی جامعه عملاً غیرممکن است. چالش اصلی استراتژیست‌های آموزشی، ایجاد تعادل میان حفظ هویت ملی و سنت‌های فرهنگی با نیازهای دنیای مدرن است. برنامه‌درسی باید به گونه‌ای بازنگری شود که ریشه‌های فرهنگی دانش‌آموز خشک نشود، اما در عین حال، او را برای زیستن در یک جامعه جهانی آماده کند.

انتخابی میان تغییر یا فنا

تغییر در برنامه‌های درسی، نه یک مانور تجملاتی، بلکه واکنش هوشمندانه نظام آموزشی به تحولات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و علمی است. اصرار بر کتاب‌هایی که با واقعیت‌های جامعه و بازار کار مدرن بیگانه هستند، تیشه زدن به ریشه آینده است.

«با توجه به ضرورت‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، علمی و فناوری، تغییر در برنامه‌های درسی اجتناب‌ناپذیر است؛ بی‌تفاوتی به این ضرورت‌ها، برنامه درسی را به یک برنامه درسی مرده تبدیل می‌کند.»

در دنیایی که دانش هر لحظه در حال پوست‌اندازی است، یک سوال بنیادین باقی می‌ماند: آیا فرزندان ما با کتاب‌هایی که بوی گذشته می‌دهند، می‌توانند معماران آینده باشند؟ پاسخ به این سوال، مسیر توسعه کشور ما را تعیین خواهد کرد.

 

آموزش پرورشنظام آموزشیبازار کار
۲
۰
محمدرضا ده باشی
محمدرضا ده باشی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید