الان دقیقا ساعت 00:00.
امروز، هفتم خرداد ماه 1405 که البته همین الان وارد هشتم شدیم ، تونستم چهار ساعت درس بخونم :)
تونستم ساعت هشت و نیم صبح بیدار شم و دوباره نگیرم بخوابم.
تونستم صبح رو الکی هدر ندم و یک ساعت از ساعت مطالعم رو صبح بخونم.
تونستم پارت بندی های نیم ساعتم رو یکم منظم کنم و همینطور رو هوا نخونم.
اینا تونستن ها بود.
نکاتی که باید درست شه:
فعلا با تایم صبح کاری ندارم، یکم هم بتونم بخونم خوبه؛ اما بعد از ظهر...
من خیلی دیرتر از چیزی که مد نظرمه، درس خوندن عصرم رو شروع میکنم.
مثلا امروز گفتم دو و نیم بخونم، شد ساعت پنج و نیم تازه رفتم شروع کردم!
حالا یهو نمیخواد بیارمش رو ساعت دو، مثلا فردا میتونم ساعت چهار و نیم شروع کنم.
پارت های نیم ساعته باید منظم تر بشه که البته فردا میشه 45 دقیقه و استراحت بینشون هم نباید بیشتر از پنج دقیقه بشه.
تمرکزم حس میکنم خیلی پایینه، یعنی تا درس رو شروع میکنم تماممممم افکار عالم میاد تو فکرم.
حتی خاطرات چند سال پیش!
به محض اینکه دیگه درس نخونم، اصلا یادم نیست به چی داشتم فکر میکردم!
امیدوارم اینا اثر مدت طولانی درس نخوندن باشه و با استمرار درست شه.
خببب...
من از کرنومتر گوشیم وقتی درس خوندنم تموم شد، اسکرین میگیرم.
امروز که اسکرین گرفتم، گفتم چند بار تا حالا این کارو کردی؟
چند روز خوب پیش رفتی، اسکرین گرفتی و با ذوق نگاهشون کردی ولی ناامید شدی و همه رو پاک کردی و دوباره روز از نو روزی از نو...
یکم اینطور افکار ناامیدم کرد ولی خب مهم نیست.
صبح خیلی خیلی استرس داشتم، هر چی با خودم حرف زدم که خودمو قانع کنم که بابا تو اصلا امسال برات مهم نیست چرا انقد استرس داری؟
نشد که نشد.
اما درس خوندن رو که شروع کردم، کم کم استرس یادم رفت.
واقعا باید با استرس همین کارو کنم.
اینکه درس نخونم و بشینم تا خوب شه، اتفاقا بدتر میشه.
باید شروع کنم بخونم تا کم بشه.
فردا ساعت 8 و ربع بیدار میشم، چهار ساعت و ربع درس میخونم، پارت هام 45 دقیقه ایه و تایم عصرم رو هم از ساعت چهار و نیم شروع میکنم.
شب خوشششش :)