🔸درس خواندن در روستاها در زمانهای گذشته
در زمانهای گذشته کتاب های درسی تا هفت پشت انسان هم تغییر نمی کرد.
حتی عده ای می توانستند کتاب های خود را برای نوه و نتیجه خود به ارث باقی بگذارند.
هر کسی معلم روستایی می شد.
در روستا به او مدیر می گفتند.
به ناظر آموزش و پرورش راهنما می گفتند.
کسی که شغل او معلمی بود در روستا در خانه یکی از مردم روستایی زندگی می کرد و خورد و خوراک او توسط دانش آموزان به نوبت از اهالی روستا تأمین می شد.
دانش آموزان که به مدرسه می رفتند
مدرسه در زمستان که مانند حالا امکانات نداشت و بخاری هیزمی بود که باید هر دانش آموزی حداقل چند دانه چوب با خودش به مدرسه می برد.
مدرسه را هم باید به نوبت جارو می کردند.
مدیر که به بچه درس یاد می داد باید آن را حفظ می کردند.
این قدر مشق به دانش آموزان می دادند که
توان نوشتن آن نبود.
چون برق نبود ، شب با نور شمع یا فانوس و یا چراغ گرد سوز مشق می نوشتند.
اگر دانش آموزی مشق نمی نوشت
توسط مدیر مدرسه کتک می خورد
مدیر آن زمان بدترین جنایت را به کار می برد.
مداد یا خودکار را لای انگشت دانش آموز می گذاشت و آن را فشار می داد
این کار باعث شکستگی استخوان انگشتان دست می شد.
یا اینکه یک ترکه چوب از درختان بید یا درختی شبیه ارغوان که در زبان محلی چوک می گویند بچه ها را کتک می زد.
حتی با سیلی هم می زد.
بچه ها از ترس مدیر شبها در خواب جیغ می کشیدند و بعضی دیگر در خواب می شاشیدند و رختخواب خود را تر می کردند.
موهای بچه ها هم باید کوتاه می شد.
بعضی که قیچی یا ماشین اصلاح نداشتند
با قیچی پشم بری گوسفندان سرخود را می تراشیدند.
تا مدتها مردم به این بچه ها که کچل شده بودند می خندیدند .
بعضی بچه ها فقیر بودند
لباس و کیف و کفش مناسب نداشتند
یا اینکه توان تهیه قلم و کاغذ و دفتر را نداشتند.
اما مدیر این چیزها سرش نمی رفت
بچه ها را کتک می زد
چه بسیار پسران و دخترانی که در زمان های گذشته توسط همین مدیران بی رحم ناقص عضو شده اند.
حقوق مدیران آن زمان مانند حالا نبود به حساب او واریز کنند
یک مأمور آموزش و پرورش می آمد که به او راهنما می گفتند
او از دانش آموزان سوال های درس می پرسید.
اگر بلد بودند کمی پول نقد به مدیر می داد و یک انعامی هم اضافه می کرد
اما اگر دانش آموزان درس بلد نبودند
او پول کمتری به مدیر می داد.
اب خوردن مدیر هم توسط بچه های مدرسه تأمین می شد.
آنها یا با الاغ و یا پیاده از چشمه برای مدیر
آب می آوردند.
اما خود دانش آموزان محروم بودند
مدیر یک گالن یا پارچ پر آب می کرد با یک ظرف برای خوردن.
این کار باعث می شد تمام بچه ها مریض و ویروس سرماخوردگی یا بیماری دیگر شوند
آن زمان در روستاها دکتر و امکانات هم نبود.
🖊 نویسنده: خداداد امیری شاعر و نویسنده کرمانج
#کانال_خداداد_امیری_شاعر_و_نویسنده_کرمانج
🔸کانال خداداد امیری شاعر و نویسنده کرمانج
🆔 @khodadad_amiri 📖