در پارادایم اثباتگرا (Positivist Paradigm)، «کجرفتاری» بهعنوان رفتاری عینی، قابل مشاهده و قابل اندازهگیری در نظر گرفته میشود که از هنجارهای رسمی یا غیررسمی جامعه تخطی میکند. نظریههای تحلیل کجرفتاری در این پارادایم معمولاً به دنبال علتیابی تجربی هستند. بهطور کلاسیک، میتوان آنها را در سه دسته اصلی طبقهبندی کرد:
این نظریهها ریشههای کجرفتاری را در ویژگیهای جسمانی، ژنتیکی یا زیستی فرد جستوجو میکنند. فرض اصلی آنها این است که برخی افراد بهصورت طبیعی یا ژنتیکی آمادگی بیشتری برای رفتارهای کجروانه دارند.
تأکید بر عوامل ارثی و فیزیولوژیک
نگاه جبرگرایانه (کجرفتاری تا حدی از کنترل فرد خارج است)
رویکرد کاملاً اثباتگرا و تجربی
نظریه تیپهای بدنی
بر اساس این دیدگاه، برخی تیپهای بدنی (مثلاً عضلانی و پرانرژی) بیش از دیگران با پرخاشگری و بزهکاری مرتبطاند.
جوانانی با ساخت بدنی عضلانی و سطح بالای تستوسترون، احتمال بیشتری برای درگیری فیزیکی یا رفتارهای خشونتآمیز نشان میدهند.
این نظریهها کجرفتاری را نتیجهی ویژگیهای شخصیتی، اختلالات روانی یا ناکامیهای فردی میدانند. تمرکز اصلی بر فرآیندهای درونی ذهن و شخصیت فرد است.
تمرکز بر شخصیت، هوش، کنترل تکانه
استفاده از آزمونهای روانسنجی
فردمحور (نه ساختارمحور)
نظریه شخصیت ضد اجتماعی
بر اساس این نظریه، افرادی که فاقد وجدان اخلاقی، همدلی و احساس گناه هستند، بیشتر به کجرفتاری روی میآورند.
فردی که بارها مرتکب کلاهبرداری میشود بدون اینکه احساس پشیمانی داشته باشد، نمونهای از کجرفتاری با ریشه روانشناختی است.
این دسته، کجرفتاری را حاصل شرایط اجتماعی، اقتصادی و ساختاری میداند. در این نگاه، جامعه و محیط نقش تعیینکنندهتری نسبت به ویژگیهای فردی دارند.
تأکید بر فقر، نابرابری، نابسامانی اجتماعی
تحلیل آماری و کلان
نگاه علّی و تجربی به جامعه
نظریه فشار اجتماعی (Strain Theory)
بر اساس این نظریه، وقتی افراد به اهداف اجتماعی (مانند موفقیت اقتصادی) دسترسی مشروع ندارند، ممکن است از راههای نامشروع استفاده کنند.
فردی که به دلیل فقر و بیکاری به سرقت روی میآورد، نمونهای از کجرفتاری ناشی از فشار ساختاری است.
دسته نظریهعامل اصلی کجرفتاریسطح تحلیلزیستشناختیژنتیک و بدنفردی (زیستی)روانشناختیشخصیت و ذهنفردی (روانی)جامعهشناختی اثباتگراساختار اجتماعیاجتماعی