ویرگول
ورودثبت نام
مَهدی عَبدی
مَهدی عَبدیپژوهشگر حوزه استراتژی و در مسیر یادگیری ...
مَهدی عَبدی
مَهدی عَبدی
خواندن ۳ دقیقه·۵ ماه پیش

استراتژی یک کالا است، و اجرای آن یک هنر.

نقل‌قول معروفی از پیتر دراکر وجود دارد که می‌گوید: «استراتژی یک کالا است، اجرا یک هنر است.» این عبارت ساده اما عمیق، تفاوت بین برنامه‌ریزی و پیاده‌سازی را به زیبایی بیان می‌کند و درس‌های ارزشمندی برای مدیران، کارآفرینان و رهبران سازمان‌ها ارائه می‌دهد.

استراتژی، در هسته خود، یک نقشه راه است که جهت‌گیری سازمان را مشخص می‌کند. این نقشه شامل اهداف، اولویت‌ها و مسیرهایی است که سازمان برای دستیابی به موفقیت ترسیم می‌کند. اما چرا استراتژی به یک «کالا» تشبیه شده است؟ پاسخ در دسترسی‌پذیری و عمومیت آن نهفته است.

امروزه، ابزارها، چارچوب‌ها و دانش مورد نیاز برای تدوین استراتژی به وفور در دسترس هستند. از مدل‌های کلاسیک مانند تحلیل SWOT و پنج نیروی پورتر گرفته تا رویکردهای نوین مانند OKR (Objectives and Key Results) و تقکر طراحی و...، مدیران به منابع بی‌شماری دسترسی دارند که به آن‌ها کمک می‌کند تا استراتژی‌های قوی طراحی کنند. کتاب‌ها، دوره‌های آموزشی آنلاین، مشاوران استراتژی و حتی مقالات سایت‌ها و وبلاگ‌های تخصصی، دانش استراتژی را دموکراتیزه کرده‌اند. به همین دلیل، داشتن یک استراتژی خوب دیگر به خودی خود یک مزیت رقابتی نیست. رقبا می‌توانند استراتژی‌های مشابهی را با استفاده از همان ابزارها و داده‌ها طراحی کنند. آنچه سازمان‌ها را متمایز می‌کند، توانایی آن‌ها در تبدیل این نقشه‌های کاغذی به واقعیت‌های ملموس است.

اگر استراتژی یک کالا باشد، پیاده‌سازی آن بی‌تردید یک هنر است. اجرا به معنای عملی کردن استراتژی است؛ فرآیندی که نیازمند هماهنگی دقیق منابع، افراد، فرآیندها و تصمیم‌گیری‌های به‌موقع است. اما چرا اجرا به یک هنر تشبیه شده است؟ زیرا این فرآیند به مهارت، خلاقیت، انعطاف‌پذیری و توانایی مدیریت پیچیدگی‌ها نیاز دارد.

برای درک بهتر اینکه چرا اجرا یک هنر است، به چند عنصر کلیدی آن باید توجه کرد:

  • هماهنگی و هم‌افزایی تیمی: اجرای موفق نیازمند همکاری بین بخش‌های مختلف سازمان است. این هماهنگی تنها با ارتباطات قوی، فرهنگ سازمانی مثبت و رهبری مؤثر ممکن می‌شود.

  • مدیریت تغییر: هر استراتژی جدید نیازمند تغییر در فرآیندها، رفتارها یا حتی ساختار سازمانی است. مدیریت این تغییرات، به‌ویژه در برابر مقاومت‌های طبیعی کارکنان، یک مهارت ظریف است.

  • تصمیم‌گیری در لحظه: در دنیای واقعی، موانع غیرمنتظره‌ای مانند تغییرات بازار، مشکلات عملیاتی یا حتی بحران‌های جهانی (مانند جنگ‌ها و پاندمی‌ها) می‌توانند برنامه‌های استراتژیک را مختل کنند. مدیران موفق در اجرا، توانایی تطبیق سریع و تصمیم‌گیری هوشمندانه در شرایط نامطمئن را دارند.

  • بهره‌وری منابع: تخصیص بهینه منابع مالی، انسانی و زمانی، و همچنین استفاده خلاقانه از آن‌ها، می‌تواند یک استراتژی متوسط را به نتایجی درخشان تبدیل کند.

  • تمرکز بر جزئیات: اجرا در جزئیات نهفته است. از پیگیری پیشرفت پروژه‌ها تا اطمینان از کیفیت خروجی‌ها، توجه به جزئیات می‌تواند تفاوت بین موفقیت و شکست را رقم بزند.

فاصله‌ بین دانستن و انجام دادن

واقعیت این است که در سازمان‌ها، بسیاری از مدیران می‌دانند که چه باید کرد، اما در اجرای آن دچار چالش می‌شوند. اجرا به دلیل پیچیدگی‌هایش بسیار دشوار است. برخلاف استراتژی که می‌تواند در جلسات هیئت‌مدیره یا اتاق‌های فکر طراحی شود، اجرا در دنیای واقعی و در میان بحران‌ها و فشارهای روزمره اتفاق می‌افتد. این فاصله‌ خطرناک بین «دانستن» و «انجام دادن» همان جایی است که هنر استراتژی‌پردازی واقعی شکل می‌گیرد. پس به یاد داشته باشید:

استراتژی یک کالا است، اما اجرای آن یک هنر است؛ و مانند هر هنر دیگری، با تمرین، صبر و خلاقیت می‌توان آن را به کمال رساند.

استراتژیپیتر دراکرنقل قول
۴
۱
مَهدی عَبدی
مَهدی عَبدی
پژوهشگر حوزه استراتژی و در مسیر یادگیری ...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید