
پیتر دراکر، پدر علم مدیریت نوین، جملهای دارد که به خوبی بیانگر تفاوت میان ارزش برنامه و برنامهریزی است:
«Plans are worthless, but planning is invaluable.»
این جمله در نگاه نخست متناقض به نظر میرسد. اگر برنامهها بیارزشاند، پس چرا باید برنامهریزی کنیم؟ پاسخ دراکر اما نگاهی عمیق به ماهیت استراتژی و عدم قطعیت در دنیای کسبوکار امروز دارد.
چرا برنامهها بیارزشاند؟
واقعیت این است که هیچ برنامهای دقیقاً مطابق پیشبینی پیش نمیرود. تغییرات ناگهانی محیط، ظهور رقبا، نوآوریهای فناورانه یا بحرانهای پیشبینینشده، بهراحتی میتوانند بهترین برنامههای مکتوب را بیاثر کنند. بههمین دلیل، مدیرانی که به سند برنامه (plan) بهعنوان یک نسخه قطعی مینگرند، خیلی زود با غافلگیریهای بزرگ روبهرو میشوند.
پس ارزش واقعی در کجاست؟ فرایند برنامهریزی
آنچه دراکر بر آن تاکید دارد، فرایند برنامهریزی (planning) است، نه خود برنامه.
در جریان برنامهریزی، مدیران و تیمها:
آیندههای ممکن را تصور میکنند،
گزینههای مختلف را بررسی میکنند،
درباره اولویتها به گفتوگو مینشینند،
و ظرفیت سازگاری سازمان را تقویت میکنند.
حتی اگر سند نهایی به فراموشی سپرده شود، سازمانی که فرایند برنامهریزی را جدی گرفته است، چابکتر و آمادهتر برای واکنش به تغییرات خواهد بود.
پیوند با استراتژیپردازی (Strategizing)
در ادبیات جدید مدیریت استراتژیک، بهویژه نظریه استراتژی بهعنوان عمل (Strategy-as-Practice)، استراتژی نه یک سند ایستا، بلکه حاصل مجموعهای از کنشها، تعاملات و تصمیمهای روزمره است.
از این زاویه، جمله دراکر کاملاً با مفهوم استراتژیپردازی (strategizing) همراستا است:
برنامه سندی موقت است.
برنامهریزی فرایندی زنده و پویا است.
استراتژیپردازی یعنی سازمانها یاد بگیرند بهطور مداوم در حال بازاندیشی و بازآفرینی مسیر خود باشند.تصور کنید یک استارتاپ فناوری، طرح پنجسالهای برای ورود به بازار تدوین کرده باشد. بهاحتمال زیاد این برنامه خیلی زود زیر فشار تغییرات تکنولوژی یا رفتار مشتریان ناکارآمد میشود. اما اگر همین استارتاپ بهطور مستمر درگیر فرایند برنامهریزی پویا، بازنگری استراتژیها و گفتوگوهای استراتژیک باشد، نهتنها از تغییرات نمیترسد، بلکه آنها را به فرصت تبدیل میکند.
نقلقول پیتر دراکر، امروز بیش از هر زمان دیگری برای مدیران معنا دارد:
برنامه بهخودیخود شکننده و گذرا هستند؛
اما برنامهریزی قابلیتی پویا و ماندگار برای مواجهه با آینده است.
پس، بهتر است باید با پیتر دراکر همرأی و همنظر شویم و بپذیریم که:
استراتژی نه محصولی روی کاغذ، بلکه پدیدهای زنده و پویا است که در عمل و در فرایند «استراتژیپردازی» شکل میگیرد.