ویرگول
ورودثبت نام
Kiarash
Kiarash
Kiarash
Kiarash
خواندن ۲ دقیقه·۷ روز پیش

سربازی که ۲۹ سال پس از پایان جنگ تسلیم شد

در سال ۱۹۷۴، یک مرد لاغر اندام و آفتاب‌سوخته از دل جنگل‌های فیلیپین بیرون آمد. لباس نظامی به تن داشت. تفنگش را هنوز نگه داشته بود. نکته قابل توجه در رابطه با او، این که هنوز باور داشت جنگ جهانی دوم ادامه دارد.

برای مردم عجیب بود.
جنگ تقریباً سی سال قبل تمام شده بود.
نسلی به دنیا آمده بود که اصلاً جنگ را ندیده بود. اما این مرد هنوز خود را سرباز می‌دانست. نامش «هیرو اونودا» بود.

سال ۱۹۴۴، ارتش ژاپن او را به جزیره لوبانگ در فیلیپین فرستاد. ماموریتش ساده بود:
مقاومت کنید...
تسلیم نشوید...
هرگز دست از جنگ نکشید...
چند ماه بعد، جنگ تمام شد...
ژاپن تسلیم شد...
امپراتوری فرو ریخت...

اما «اونودا» آن را باور نکرد.
هواپیماها اعلامیه ریختند.
روی کاغذها نوشته شده بود:
«جنگ تمام شده است.»
«اونودا» فکر میکرد این یک ترفند دشمن است.

سال‌ها گذشت...
دوستانش یکی‌یکی کشته شدند.
برخی تسلیم شدند. اما او در جنگل ماند.درختان رشد کردند. کشورها تغییر کردند. انسان به ماه رفت. تلویزیون وارد خانه‌ها شد.

اما «اونودا» هنوز در حال جنگ بود.
او شب‌ها مخفی می‌شد.
از میوه‌ها و گیاهان تغذیه می‌کرد.
لباس‌هایش را بارها وصله زد.
هر صدایی را نشانه حضور دشمن می‌دانست.
بارها به او گفته شد که جنگ تمام شده است.
روزنامه نشانش دادند.
عکس‌ها را نشانش دادند.
اما او باور نکرد.

برای یک سرباز، دستور فرمانده از همه چیز مهم‌تر بود و آخرین دستور او این بود که:
«تسلیم نشو»

سرانجام در سال ۱۹۷۴، یک جهانگرد جوان ژاپنی او را پیدا کرد. ساعت‌ها با او صحبت کرد.

اما «اونودا» فقط یک شرط داشت. گفت:
«اگر فرمانده‌ام به من دستور دهد، تسلیم می‌شوم»

مشکل اینجا بود که فرمانده او نزدیک به سی سال پیش از ارتش خارج شده بود. او حالا مردی سالخورده بود که در یک کتابفروشی کار می‌کرد.

دولت ژاپن فرمانده سابق را پیدا کرد.
او را به فیلیپین بردند و در جنگل، روبه‌روی سربازی ایستاد که هنوز منتظر دستور او بود.

فرمانده گفت:
«جنگ تمام شده است. مأموریت تو پایان یافته»

«اونودا» چند لحظه‌ای سکوت کرد. سپس تفنگش را زمین گذاشت و برای اولین بار پس از ۲۹ سال از حالت آماده‌باش خارج شد.

وقتی از جنگل بیرون آمد، جهان دیگر همان جهان سابق نبود. اما برای او، انگار فقط چند ماه گذشته بود.

پرونده
بعضی آدم‌ها راه خود را گم می‌کنند.
بعضی‌ها زمان را...

اما «هیرو اونودا» تقریباً سه دهه از زندگی‌اش را در جنگی گذراند که مدت‌ها قبل تمام شده بود و شاید عجیب‌ترین بخش ماجرا این باشد که:
«او دیوانه نبود»

او فقط به آخرین مأموریتی که به او داده بودند، وفادار مانده بود.

📁 پرونده بسته شد.

جنگسالجنگ جهانی
۱
۰
Kiarash
Kiarash
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید